گنجور

 
علی اشتری

بار دیگر در برم، ای شاه خوبان آمدی

با نگاهی گرم‌تر، از برق سوزان آمدی

قطرهٔ شوقت به چشم و خندهٔ مهرت به لب

تا چه پیش آمد، که پیش ما بدین سان آمدی

ناز کردی، جور کردی، از برم رفتی به قهر

الفتت نازم، که از نازت پشیمان آمدی

همچو رویایم به چشم دل، نشستی سال‌ها

لاجرم چون اشک از چشمم به دامان آمدی

خوش رسیدی همچو جام می، به مخموران شب

چون نسیم گل، به مهجور گلستان آمدی

روشنی بر چشم بر ره مانده‌ام دادی، حبیب

همچو بوی پیرهن، بر پیر کنعان آمدی

 
 
جمال‌الدین عبدالرزاق

منت ایزد را که تا تو صدا دیوان آمدی

منت ایزد را که چون خورشید رخشان آمدی

منت ایزد را که منصور و مظفر دوستکام

راست چونانکه دل ما خواستچو نان آمدی

عالمی رفتی و اینک عالمی باز آمدی

[...]

شیخ محمود شبستری

گر تو محبوب سلیمان آمدی

هرچه گویم صد دو چندان آمدی

قاسم انوار

گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی

قعر بحر لم یزل در موج احسان آمدی

گر نمی جستی بلای جان سرگردان ما

کار دل از سایه زلفش بسامان آمدی

گر نبودی در طریق یار حفظ مرتبت

[...]

کوهی

گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدی

ذره ذره از رخش خورشید تابان آمدی

گر نبودی آدم از آئینه ذات خدا

اینهمه نور و صفا در قلب انسان آمدی

آفتاب روی آنمه گر همی کردی طلوع

[...]

بابافغانی

دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی

گرچه ما را کشتی اما خوشتر از جان آمدی

با که می خوردی که بیخود گشتم از بوی خوشت

از در میخانه یا از گشت بستان آمدی

از تو کافر دل امید آب حیوان داشتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه