علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹ - ز میخانه رسیدند

یاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند

صد شکر، که با شیشه و پیمانه رسیدند

با این همه دیوانگی و باده گساری

از طالع من بودکه تا خانه رسیدند

دیدند که کاشانه من تیره و سرد است

چون شمع شب افروز، بکاشانه رسیدند

عاقل نتوانست، علاج دل تنگم

این قوم، بدرد من دیوانه رسیدند

در دست یکی شیشه و در دست یکی جام

بالای سرم، سر خوش و مستانه رسیدند

پنهان ز دو صد چشم رسیدند و رساندند

چشم بدشان دور، که رندانه رسیدند