گر شبی در محفل جانان برافروزم چو شمع
مجلس افروزی کنم تا خویشتن سوزم چو شمع
جمع یاران را همه شب، گرمی از آه من است
روشنی بخش شبم من، تا سیه روزم چو شمع
تا مرا در محفل شاهانه اش راهی بود
اشک غم جای گهر بر جامه میدوزم چو شمع
شعله بر سر، بر سرپایم که تا پروانه را
از محبت درس جانسوزی بیاموزم چو شمع
لکه ننگ علائق را نیارم کرد پاک
تا بدامانم نریزد اشک جانسوزم چو شمع



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.