گنجور

 
علی اشتری

تا چند در این غمکده بیمار نشینم؟

دور از می گلرنگ و لب یار نشینم؟

مستی نگاه تو، شبی بیش نپائید

تا چند خمار شب دیدار نشینم؟

چندیست که دور از لب جام رخ ساقی

شب گردد و صبح آید و بیدار نشینم

در حسرت لبخند سحرگاه صبوحی

چون شمع سحر با تن تبدار نشینم

سرمستی ما دید فلک خواست که یکچند

با درد کشان باشم و هشیار نشینم

یارب چه شود؟ کاز در این خانه شبی رخت

بربندم و در خانه خمار نشینم

ساقی تو کجائی که در این کنج غم آلود

جامی برسانی که سبکبار نشینم

 
 
نسکبان اندروید
صائب

کو بخت که در میکده با یار نشینم؟

در ماتم غمهای جگر خوار نشینم

مانند حباب از دل می سر بدر آرم

با نغمه به یک پرده و یک تار نشینم

هر مصلحت عقل کم از کوه غمی نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه