یکی نامه نزدیک گرشاسب زود
نبشت و نمود آن کجا رفته بود
ز کابل شه و لشکر آراستن
ز نادادن باژ و کین خواستن
دگر گفت چون نامه خواندی بجای
مزن دم جز آورده در اسپ پای
به زودی به من رس چنان ناگهان
که از خوان رسد دست سوی دهان
که من چون شد این نامه پرداخته
برفتم سپه رزم را ساخته
فرستاده بر جدری آمد برون
یکی باد پی کوه کوهان هیون
کم آسای و دمساز وهنجار جوی
سبک پا و آسان دو و تیز پوی
شکیب آوری رهبری تیزگام
ستوهی کشی کم خور و پر خرام
شتابنده از پیش و رهبر ز پس
جهنده رهان و گریزنده رس
چو موج از نهیب و چو آتش ز تاب
چو خاک از درنگ و چو باد از شتاب
به رای از خرد تیز دیدارتر
به پای از کمان تند رفتارتر
خبردار و برنادل و تیزهوش
به ره دیدهبان چشم و جاسوس گوش
بدانسان همی شد که هزمان ز گرد
پیاش با قضا گفت از راه گرد
کمان وار گردنش و جستن چو تیر
خمیرش پی و خاره زو چون خمیر
گهی در زمین یار درندگان
گه اندر هوا جفت پرندگان
اگر سینه برکوه خارا زدی
بکندی و بر ژرف دریا زدی
پی مورچه بر پلاس سیاه
بدیدی شب تیره صد مِیْل راه
به پای آن کجا دیده بگماشتی
سبکتر ز دیدار بگذاشتی
تنش ابر بد برق دندان تیز
خویاش قطره باران و کف برف ریز
چو تیر از کمان بُدْش جستن ز جای
بسان ستاره نشانهای پای
ز منزل به منزل همی شد چنان
دمان و دوان و جهان چون جهان
چو زنگی که بازی کند در خروش
دو لب کرده لرزنده در بانگ و جوش
چو انگشت کاسان شمارد شمار
پیاش بُد شمارندهٔ کوه و غار
به یک چشم زخم آزمون را درنگ
بجست از شَدَن تا به شهر زرنگ
سپهدار را بود کنداگری
بسی یافته دانش از هر دری
بدو گفته بد راز اختر نهان
که خیزد یکی شورش اندر جهان
درین مه ز کابل سپاهی به جنگ
بیاید بر اثرط کند کار تنگ
ز زاول گُرُه کشته گردد بسی
ز پیوستگانت کم آید کسی
ترا رفت باید سرانجام کار
کنی رزم و زاختر شوی کامکار
فرستاده اینک به راه اندرست
چو هفته سرآید درست ایدرست
بِبُد هفته و کس نیامد ز راه
بر او تند شد پهلوان سپاه
دژم گفت چون بخش اختر درست
ندیدی دروغ از تو گفتن که جست
دروغ آبروی از بنه بسترد
نگوید دروغ آنکه دارد خرد
به گرد دروغ آن که گردد بسی
از او راست باور ندارد کسی
هر آهو که خیزد ز کژ یک سُخُن
به صد راست نیکو نگردد ز بُن
زبانی که باشد بریده ز جای
از آن به که باشد دروغ آزمای
ستاره شمر شد دژم روی و گفت
به دارنده دادار بی یار و جفت
بدین چهره انگیز گوهر چهار
بدین هفت رخشنده و هفت تار
که ننشینم امروز پیشت ز پای
جز آنگه که گفتِ من آید به جای
وگرنه نیارم بدین کار دست
بر آتش نهم دفترم هرچه هست
بگفت و سطرلاب برداشته
همی بُد به ره دیده بگماشته
چو از بیم شب زرد شد چهر خَور
دوان پردهدار اندر آمد ز در
که بر در فرستادهای تیزگام
رسیدهست و دارد ز اثرط پیام
سپهدار خواندش بر خویش زود
بپرسید و دید آنچه در نامه بود
همان بود کاختر شمر گفت راست
ز بهرش سبک خلعت و یاره خواست
شد از دانشش خیره اندر نهفت
ازین خوبتر دانشی نیست گفت
به اسپ نبردی درافکند زین
دو صد گرد کرد از دلیران گزین
شب و روز پوینده زآنسان شتافت
که باد وزان گردش اندر نیافت
چنین تا به کوهی که بُد جای شیر
ز بر نیستان بود و گندآب زیر
چو تندر همه بیشه بانگ هژبر
شده گَردشان گِردِ گردون چو ابر
به گُردانش باشید گفتا به جای
که تنها مرا رزم شیرست رای
شوم زین هژبران آکنده یال
یکی را کنم شاه کابل به فال
هم از پیشش اندر کمین شکار
سه شیر شکاری شدند آشکار
به گردون همی برفشاندند خاک
به نعره دل سنگ کردند چاک
یکی پیشرو بود با خشم و زور
سپهبد سبک پای برزد به بور
برآورد بر زه خم شاخ کرگ
ز ترکش برآهخت زنبور مرگ
به زخم خدنگ دو پیکان سرش
فرو دوخت با حلق و یال و برش
بزد نیزه بر گُرده گاه دگر
به کامش برافشاند خون جگر
فکند از سِیُم سر به تیغ نبرد
گرفت آنگهی ره شتابان چو گرد
دهی دید در راه بر ساده دشت
به پایان ده با سپه برگذشت
از آن ده برهمن یکی مرد پیر
به آواز گفت ای یل گرد گیر
هنرمند گرشاسب گر نام تست
نیای تو جمشید شه بُد درست
به مردی جهان را بخواهی گرفت
بسی رزمها کرد خواهی شگفت
به بند آوری بازوی منهراس
از آن دیو گیتی کنی بی هراس
بپرسید گرشاسب از راه راست
چه دانستی این وآگهیت از کجاست
بگفتا کز اندیشهٔ دوریاب
ببینم همه بودنیها به خواب
نشان آنکه دی شیر کُشتی به راه
به کاول همی رانی اکنون سپاه
ز شاهش بخواهی ربودن شهی
کنی شهر و بومش زمردم تهی
برین مژده خواهم کزاین کارزار
چو رفتی به بتخانهٔ سوبهار
بر آن خانه وآن بَدپرستان گزند
نسازی که یزدان ندارد پسند
براین گر به سوگند پیمان کنی
خرد را به فرهنگ فرمان کنی
سه پندت دهم نغز کز هر سه زود
گری نام و باشدت بسیار سود
سپهبد به فرمانْش سوگند خَورد
چنین گفتش آنگه پرستنده مرد
که گر دختر شاه کابل به جام
گه بزمت آرد می لعل فام
بدان کان فریبست نازش مخر
بفرمای تا او خورد تو مَخَور
دوم گرْت روزی ز پیش سپاه
زنی در یکی خانه خواند ز راه
مشو گرچه زن لابه سازد بسی
به جای تو بفرست دیگر کسی
سوم پند شهری که نو ساختی
به رنجَش بسی گنج پرداختی
همه بومش از ریگ دارد نهاد
همی خواهد آکندن از ریگ باد
به پیشش بر از چوب ورغی ببند
چو بستی ز ریگش نباشد گزند
سپهدار از او هر سه پذرفت و رفت
همی شد شب و روز چون باد تفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، نزدیکان گرشاسب نامهای به او مینویسند و از وضعیت جنگ و لشکرکشی شاه کابل خبر میدهند. آنها به گرشاسب میگویند که باید به سرعت عمل کند و به جنگ برود، زیرا دشمنان در حال آمادهسازی برای حمله هستند. پس از خواندن نامه، گرشاسب با سرعتی فوقالعاده به سمت میدان نبرد حرکت میکند، ویژگیهای او مانند شجاعت و سرعتش توصیف میشود. او در مسیر با پیرمردی ملاقات میکند که او را به عنوان نیاکانش میشناسد و به او نکاتی درباره بردن پیروزی و جنگ معرکه میدهد. در اینجا پندهایی از جمله مراقبت از زنان و پرهیز از فریب خوردن از زیباییها به او میرسد. در نهایت، گرشاسب با عزمی راسخ به سفر و جنگ خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: کسی نامهای برای گرشاسب نوشت و به او نشان داد که چه مسیری را پیموده بود.
هوش مصنوعی: از کابل، پادشاهی و آمادهسازی سپاه، به خاطر عدم پرداخت مالیات و درخواست انتقام به وجود میآید.
هوش مصنوعی: گفت که وقتی نامه را خواندی، در جایت نایست و درنگ نکن، فقط به حرکت ادامه بده.
هوش مصنوعی: به زودی به من برسی به قدری ناگهانی که مانند غذایی که سر سفره است، به سمت دهان میآید.
هوش مصنوعی: من در این شرایط، با همت و اراده خود، این نامه را آماده کردهام و به میدان جنگ رفتهام.
هوش مصنوعی: یک پیامآور از دور به سمت کوههای بلند آمد و بادی همراهش بود که خبرهایی را به همراه داشت.
هوش مصنوعی: با آرامش و همساز با شرایط زندگی کن و به راحتی و با سرعت پیش برو.
هوش مصنوعی: پایداری و صبر، نشانه رهبری ماهر و باهوش است. کسی که با آرامش و دقت حرکت میکند، کمتر خسته میشود و بیشتر موفق میگردد.
هوش مصنوعی: شتابنده در جلو و رهبری در عقب، به آزادی قضاوت کن و فرار کن.
هوش مصنوعی: مانند موجی که از شدت ضربه به حرکت درمیآید و مانند آتشی که از گرمای خود شعلهور میشود، مانند خاکی که از بیحرکتی خسته میشود و مانند بادی که به سرعت میوزد.
هوش مصنوعی: از نظر عقل، نگرشهای عمیق و تیزبینانهتری داریم و در عمل، رفتار ما همانند تیر کمان سریع و پرتحرک است.
هوش مصنوعی: آگاه و هوشیار و دارای فهم بالا، به گونهای که چشمی هوشیار و گوشی شنوا در مسیر وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی به دلیل تقدیر و تقدیر حاکم بر جهان، به جانب کسی که در نزد او قرار دارد، میرود. به عبارت دیگر، راهی که انتخاب میشود در واقع به نوعی به سرنوشت و قضا و قدر مرتبط است.
هوش مصنوعی: گردن او همچون کمان است و اگر حرکتی کند، به نرمی و تندی مانند تیری آزاد میشود. از او نشانهها و زخمها مانند نشانههای روی خمیر باقی میماند.
هوش مصنوعی: گاهی در زمین، یاران درنده و شکارچی هستند و گاهی در آسمان، جفت پرندگان در حال پروازند.
هوش مصنوعی: اگر با دل و توان خود به سختیها و دشواریها برخورد کنی، به زودی میتوانی به عمق و وسیعترین امکانات و فرصتها دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک، وقتی که مورچهای بر روی پارچه سیاهی راه میرفت، تو هم میتوانستی با دقت و توجه او را دنبال کنی و متوجه مسیر طولانیاش شوی.
هوش مصنوعی: به خاطر آن کسی که در قید ملاقاتش بودی، چقدر راحتتر از دیدن آن شخص دوری کردی.
هوش مصنوعی: وجودش همچون ابر است که تند و خشمگین میشود، در حالی که دندانهایش تیز و برندهاند. نرمش و لطافت او مانند بارانی ست که میبارد یا برف سبکی که بر زمین مینشیند.
هوش مصنوعی: مانند تیر که از کمان رها میشود و به سرعت حرکت میکند، او نیز با سرعت و قاطعیت از جای خود خارج میشود، شبیه به ستارهای که در آسمان درخشان است و نشانههای او را به خوبی میتوان دید.
هوش مصنوعی: به صورت مرتب و پیوسته از یک مکان به مکان دیگر میرفت، درست مانند اینکه زمان به سرعت در حال گذر است و دنیای اطرافش نیز در حال تغییر است.
هوش مصنوعی: مانند زنگی که در بازی و سرگرمیاش به صدا در میآید، لبهایش به خاطر هیجان و شور و شوق به لرزه درآمده و در حال جنب و جوش هستند.
هوش مصنوعی: وقتی که انگشتان انسان به شمارش میآیند، نیاز است که پیوند یا ارتباط آنها را نیز در نظر بگیریم، همانطور که شمارش کوهها و غارها هم نیازمند توجه جدی است.
هوش مصنوعی: با یک نگاه ناقص و حسادتانگیز، آزمون را برای مدتی متوقف کرد تا به زمان و مکانی زیرکانه برسد.
هوش مصنوعی: سردار یا فرماندهای وجود دارد که به خاطر تجربه و علم خود، از منابع و دانشهای مختلف آگاه است.
هوش مصنوعی: به او گفتهاند که راز ستارهای پنهان است که موجب برانگیختن شور و هیجانی در جهان میشود.
هوش مصنوعی: در این ماه، سپاهی از کابل به سوی جنگ میآید و اوضاع را تحت تاثیر قرار میدهد و کار را دشوار میکند.
هوش مصنوعی: از گروه زاول، بسیاری کشته میشوند، اما در میان پیوندهایتان، کسی کمتر از این حادثه آسیب میبیند.
هوش مصنوعی: برای تو لازم است که در نهایت کارهای خود را انجام دهی، در جنگ تلاش کن و به موفقیت دست یابی.
هوش مصنوعی: پیام آور در حال حاضر در مسیر است و زمانی که هفته به پایان برسد، به درستی به اینجا خواهد رسید.
هوش مصنوعی: هفته گذشته گذشت و هیچکس از راه به دیدن او نیامد. پهلوان سپاه از این موضوع ناراحت و عصبانی شد.
هوش مصنوعی: دژم گفت: وقتی که ستارهها به درستی بر تو نور نیفکندهاند، دروغ گفتن درباره تو چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: کسی که عاقل و آگاه است، هرگز به دورغگویی نمیپردازد، زیرا دروغ میتواند آبرو و اعتبار انسان را به خطر بیندازد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به دروغهای زیادی متوسل شود، دیگر هیچ کس به راستگوییهای او اعتماد نمیکند.
هوش مصنوعی: هر آهویی که از خطای خود قدم بگذارد، با یک کلام راست هیچ وقت به خوبی نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: زبان بهتری است که بیاینکه از موضوع جدا شود، راست بگوید تا اینکه دروغ بگوید و آزمایش کند.
هوش مصنوعی: ستارهها با روی غمگین خود به دارنده نیکی و کائنات گفتند که جز در کنار یار و همسر نمیتوان زندگی کرد.
هوش مصنوعی: با این چهره زیبا، گوهری چهارگانه را به نمایش میگذارد، و همچنان، درخشش و زیبایی هفت درخشنده و هفت تار را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من امروز پیش تو نخواهم نشسته مگر آنگاه که گفتهام به جای خود بیاید.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به این کار ادامه بدهم، بهتر است که دستم را به آتش بزنم و هر آنچه در دفتری دارم را سوزانده و نابود کنم.
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و سازش را برداشت و در مسیر، چشمانش را گماشت.
هوش مصنوعی: وقتی که برای دوری از ترس شب، چهره خورشید زرد شد، پردهدار به سرعت وارد شد.
هوش مصنوعی: پیام آور سریعی به در خانهات آمده و نشانههایی از خود به جا گذاشته است.
هوش مصنوعی: فرمانده به سرعت او را به نزد خود فراخواند و از او پرسید و به آنچه در نامه نوشته شده بود، نگاهی انداخت.
هوش مصنوعی: کاختر شمر به درستی گفت که به خاطر او، لباس و یار سبکتری خواسته است.
هوش مصنوعی: به خاطر دانش و فرزانگیاش، در دورانی پنهان شد که دیگر دانشی بهتر از این وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به اسب جنگی زین میزند و دو صد نفر از دلیران را گرد هم میآورد.
هوش مصنوعی: شب و روز او به سرعت حرکت کرد، به گونهای که حتی باد هم نتوانست به او برسد.
هوش مصنوعی: تا به کوهی که جایی برای شیر بود و زیرش گل و لای وجود داشت.
هوش مصنوعی: مانند رعد و برق، صدای قوی و رسا در جنگل طنینانداز شده است و مانند ابر، آن صدا در آسمان میپیچد و پخش میشود.
هوش مصنوعی: به دلگرمی و هوش او باشید، زیرا در موقعیتی که فقط خودم در میدان نبرد هستم، از شیر رزمندهای که تنها هستم، قدرت بیشتری دارم.
هوش مصنوعی: من از این نیکوکاران و بزرگانی که پرهیاهو هستند دور میشوم و یکی از آنها را به عنوان شاه کابل انتخاب میکنم تا سرنوشت او را بسنجم.
هوش مصنوعی: در کمین شکار، سه شیر در حالی که از پیشِ او منتظر بودند، به وضوح دیده شدند.
هوش مصنوعی: آسمان به شدت خاک را بر سر زمین میبارد و این صدا دل را مانند سنگ میشکند.
هوش مصنوعی: یک نفر به عنوان پیشرو با خشم و قدرت جلو میرفت، و فرماندهای سبکپا به او نزدیک شد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به شکلی شاعرانه به قدرت و تأثیرگذاری مرگ اشاره شده است. درختی که به شکل خمیده درآمده، نمادی از زندگی و لطافت است. در عوض، تجلی مرگ به شکل زنبوری نمایش داده شده که از تیرک یا ترکش برمیخیزد. این تصویر نشاندهنده ناگهانی و غیرقابل پیشبینی بودن مرگ است که میتواند در هر لحظه به سراغ انسان بیاید. دو نماد با هم ارتباطی عاطفی و عمیق ایجاد میکنند که نشاندهنده تضاد میان زندگی و مرگ است.
هوش مصنوعی: با دو پیکان، زخم تیر به سرش زد و آن را در متن مو و یال و دمی به هم دوخت.
هوش مصنوعی: او نیزه را بر پشت دشمن فرود آورد و خون دلش را به دنبال آن بر زمین ریخت.
هوش مصنوعی: او سرش را به میدان جنگ انداخت و بلافاصله با سرعتی همچون گردباد، راهی را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: در یک مسیر، دهی را دیدم که در دشت سادهای واقع شده بود. در انتهای آن ده، سپاهی در حال عبور بود.
هوش مصنوعی: از آن ده یک مرد سالخورده با صدایی بلند گفت: ای جوان شجاع، به من توجه کن.
هوش مصنوعی: اگر هنرمند تو مانند گرشاسب باشد، پس تو هم فرزند واقعی جمشید، شاه بزرگ هستی.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی دنیا را به دست بیاوری، باید بسیار بجنگی و تلاش کنی، که این کار شگفتانگیز است.
هوش مصنوعی: با دوری از مشکلات و چالشهای زندگی، خودت را از دستان آن دیو کثیف و وحشتناک رها کن و بیخود بترس.
هوش مصنوعی: گرشاسب از کجا دانست که راه راست چیست و آگاهیاش از این موضوع از کجا نشأت میگیرد؟
هوش مصنوعی: او گفت که از فکر دوری و جدایی، میتوانم همه چیزهایی که وجود دارند را در خواب ببینم.
هوش مصنوعی: نشاندهنده این است که در گذشته، شیر (نیرو و شجاعت) در مسیر مبارزه به راهی که به کاول میرسد، سپاه را به پیش میبرد.
هوش مصنوعی: اگر از پادشاه بخواهی که سلطانی را از سلطنتش بیندازد، شهر و دیار او را هم از وی خالی میکنی.
هوش مصنوعی: خبر خوشی دارم که وقتی از این نبرد عبور کردی، به معبدی که به زیبایی بهار میماند خواهی رفت.
هوش مصنوعی: به آن خانه و افرادی که در آن زندگی میکنند، آسیبی نرسان که خداوند آن را نمیپسندد.
هوش مصنوعی: اگر به سوگندت وفا کنی و عقل را با دانش و آگاهی هدایت کنی، راه درستی را انتخاب کردهای.
هوش مصنوعی: سه نصیحت خوب به تو میدهم که هر یک از آنها میتواند به سرعت تو را از نام و شهرت بیشتری بهرهمند کند.
هوش مصنوعی: سپهبد به خاطر فرمانش قسم خورد و سپس به او گفت که پرستنده، مردی است که باید فرمانش را بپذیرد.
هوش مصنوعی: اگر دختر شاه کابل در مجلس میخورد و شراب سرخای به من عرضه کند،
هوش مصنوعی: بدان که ناز و عشوهاش فریبنده است، از او دوری کن و تحت تاثیرش قرار نگیر، تا زمانی که او از تو چیزی خواسته، تو هم چیزی از او نخواسته باشی.
هوش مصنوعی: اگر روزی از پیش دشمن، به خانهای بروی و در آنجا مهمانی به تو عرضه کنند، این نشانه ای است از دلیری و شجاعت تو.
هوش مصنوعی: اگرچه همسر تو بارها و بارها درخواست کند، ولی تو دیگر کسی را به جای خود نفرست.
هوش مصنوعی: سومین نصیحت این است که شهری را که با زحمت ساختهای، باید برای آن هزینههای زیادی صرف کرده باشی.
هوش مصنوعی: تمامی این سرزمین از شن و ماسه ساخته شده است و او میخواهد که از باد، این شن و ماسه را جمعآوری کند.
هوش مصنوعی: به نزد او چوبی از ورق بساز و آن را محکم به هم ببند، چونکه اگر از شن بسازی دیگر آسیبی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: فرمانده از او هر سه را پذیرفت و حرکت کرد، شب و روز همچون باد در حال گذر بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.