وز آن سو چو از شهر داور سپاه
سوی جنگ برد اثْرَط کینه خواه
سپه سی هزار از یلان داشت بیش
دوصد پیل برگستوان دار پیش
دلیران پرخاش دو رویه صف
کشیدند، جان برنهاده به کف
سواران، شد آمد فزون ساختند
یلان از کمینها برون تاختند
به کوه اندر از کوس کین ناله خاست
ز پیکان در ابر آهنین ژاله خاست
شتاب اندر آمیخت کین با درنگ
شد از خون و از گرد گیتی دو رنگ
هوا تف ز خشت درفشان گرفت
سر تیغ هرسو سرافشان گرفت
تو گفتی ز بس خون که بارد همی
جهان زخم خنجر سر آرد همی
درآورده خرطوم پیلان به هم
چو ماران خم اندر فکنده به خم
همی خون و خوی بر هم آمیختند
به دندان ز زخم آتش انگیختند
گرفتند پیلان اثرط گریز
برآمد ز زابل گُرُه رستخیز
فراوان کس از پیل افتاد پست
بسی کس نگون ماند بی پا و دست
فکند این سلیح آن دگر رخت ریخت
دلاور ز بد دل همی به گریخت
زد اثرط برون ادهم تیزگام
یلان را همی خواند یک یک به نام
عنان چند را باز پیچید و گفت
نیستاد کس مانده با درد جفت
بدش رِیْدَکان سرایی هزار
هزار دگر گرد خنجر گزار
بدین مایه لشکر بیفشرد پای
فرو داشت چندان سپه را به جای
چپ و راست با نامداران جنگ
همی جست جنگ از پی نام و ننگ
عنان را به حمله بسودن گرفت
سران را به نیزه ربودن گرفت
کجا گردی انگیختی در نبرد
به خون باز بنشاندی آن تیره گرد
چنین تا فروشد سپهری درفش
ز شب گشت زربفت گیتی بنفش
به راه سکاوند چون باد تفت
شب قیرگون روی بنهاد و رفت
برِ دامن کوهی آمد فرود
همه راغ او بیشهٔ کلک بود
گریزندگان را گروها، گروه
همی خواند از هر رهی سوی کوه
پراکنده گرد آمدش پیل شست
دگر ده هزار از یلان چیره دست
همه خسته و مانده و تافته
ز بس تشنگی کام و دل کافته
طلایه پراکنده بر کوه و دشت
ببد تا سپاه شب از جا بگشت
چو دینار گردون برآمد ز خم
ستد یک یک از سبز مینا درم
درفش شه کابل آمد پدید
سپاه از پسش یکسر اندر رسید
سراسیمه ماندند زاوُل سپاه
به اثرط نمودند هر گونه راه
چه سازیم گفتند چاره که جنگ
فراز آمد و شد جهان تار و تنگ
ستوهیم هم مرد و هم بارگی
شده در دم مرگ یکبارگی
ز چندین سپه نیست ناخسته کس
ره دور پیشست و دشمن ز پس
چنین گفت اثرط که یک بار نیز
بکوشیم تا بخش یزدان چه چیز
جهاندار بخشی که کردهست پیش
از آن بخش کمتر نگردد به بیش
همه کار پیکار و رزم ایزدیست
که داند که فرجام پیروز کیست
به هر سختیی تا بود جان به جای
نباید بریدن امید از خدای
چه خواهد بُدَن مرگ فرجام کار
چه در بزم مردن چه در کارزار
بگفت این و خفتان و مغفر بخواست
بزد کوس و صف سپه کرد راست
شد اندر زمان روی چرخ بنفش
پر از مه ز بس ماه روی درفش
ز خون یلان و ز گرد سپاه
زمین گشت لعل و هوا شد سیاه
ز بس گرز بر ترگها کوفتن
فتاد آسمانها در آشوفتن
سر تیغ در چرخ مه تاب داد
سنان باغ کین را به خون آب داد
بد از زخم گردان سراسیمه کوه
ز بانگ ستوران ستاره ستوه
شده پاره بر شیر مردان زره
ز خون بسته بر نیزههاشان گره
زمین از پی پیل پر ژرف چاه
چو کاریز خون را به هر چاه راه
خزان است آن دشت گفتی به رنگ
درختان یلان باغ میدان جنگ
چمن صف دم بد دلان باد سرد
روان خون می و چهرها برگ زرد
شد از کشته پُر پشته بالا و پست
سرانجام بدخواه شد چیره دست
به زاول گره بخت بربیخت گرد
همه روی برگاشتند از نبرد
یکی کوه و دیگر بیابان گرفت
بماند از بد بخت اثرط شگفت
برآهخت تیغ اندر آمد به پیش
دو تن را فکند از دلیران خویش
بسی خورد سوگندهای درشت
که هر کاو نماید به بدخواه پشت
نیام سر تیغ سازم برش
کنم افسر دار بی تن سرش
وگر من به تنهایی اندر ستیز
بمانم دهم سر نگیرم گریز
دگر باره گردان پرخاشجوی
به ناکام زی رزم دادند روی
ده و گیر برخاست با دار و برد
هوا چون بیابان شد از تیره گرد
بیابانی آشفته همرنگ قیر
درو غول مرگ و گیا خشت و تیر
ز چرخ کمان گفته شد کوه بُرز
درید آسمان از چکاکاک گرز
ببارید چندان نم خون ز تیغ
که باران به سالی نبارد ز میغ
یکی بهره شد کشته زاول گروه
دگر گشته از جنگ جستن ستوه
چنان غرقه در خون که هرکس که زیست
به آوازه بشناختندی که کیست
به اندرز کردن همه خستگان
وز آن خستگان زارتر بستگان
غریو از همه زار برخاسته
بریده دل از جان و از خواسته
همی گفت هرکس برین دشت کین
بکوشید تا تیره شب همچنین
مگر شب بدین چاره افسون کنیم
سر از چنبر مرگ بیرون کنیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، توصیف یک نبرد بزرگ و پرخاشگرانه میان دو سپاه به تصویر کشیده شده است. سپاه داور با هزاران مبارز، از جمله پهلوانان دلیر و فیلهای جنگی پیشرفته، به جنگی ستیزنده روانه میشوند. صحنهی نبرد پر از خون و خشونت است و صدای کوس و نالهی کرکنندهی کشتگان به گوش میرسد.
سلاحها و نیزهها در میان دشت و کوه به صدا در آمده و هر دو طرف به شدت با یکدیگر درگیر میشوند. با وجود خستگی و کمبود آب، فرمانده سپاه بر این باور است که باید ادامه دهند و امید به پیروزی داشته باشند. در نهایت، پس از زحمت فراوان و با از دست دادن بسیاری از یلان، بخت به خوبی دچار تغییر میشود و سپاه زاول، به رغم تلفات بالا، ناامید نمیشوند و همچنان برای آزادی و پیروزی تلاش میکنند.
این متن هم به شدت بر کینه و انتقامجویی در جنگ تأکید میکند و هم بر اهمیت تلاش و امید در شرایط سخت.
هوش مصنوعی: از آن سو، هنگامی که سپاه داور به سوی جنگ میرود، نشانی از کینه و دشمنی بر جای میگذارد.
هوش مصنوعی: ارتش شامل سی هزار جنگجو بود و بیش از دویست فیل با زره و تجهیزات در جلو صف قرار داشتند.
هوش مصنوعی: شجاعان با انگیزه و تعصب در مقابل هم صفآرایی کردند و جان خود را همچون سپر در دست گرفتهاند.
هوش مصنوعی: سوارانی که تعدادشان زیاد بود، به میدان آمدند و دلیران از کمینها بیرون آمدند و به حمله پرداختند.
هوش مصنوعی: از کوه صداهایی به خاطر کینه و دشمنی بلند شد و از تیرهایی که بر بالای ابرهای آهنین پرتاب شده، باران تندی آغاز گردید.
هوش مصنوعی: شتاب و تأخیر، کینه و عواطف را در هم آمیختهاند و از این ترکیب، خون و غبار زمین به دو رنگ در آمده است.
هوش مصنوعی: هوا پر از ذرات خاک و غبار شد و در هر طرف، گرد و غبار به صورت نورانی درخشید.
هوش مصنوعی: تو گفتی به خاطر خونهایی که ریخته میشود، جهان دچار زخمهای عمیقی میشود.
هوش مصنوعی: خرطوم فیلها مانند مارها به هم پیچیده و خمیده شده است.
هوش مصنوعی: افراد به شدت با یکدیگر درگیر شدند و به دلیل زخمها و آسیبهایی که به هم وارد کردند، خونی که بر یکدیگر ریختند، به هم آمیخته شد.
هوش مصنوعی: فیلها اثر ضربه را گرفتند و از زابل به حرکت درآمدند، حالتی مانند قیام و شورش به وجود آمد.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد از قدرت و عظمت دچار سقوط شدند و خیلیها بدون توانایی و قدرت باقی ماندند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که یکی از جنگجویان سلاح خود را به زمین انداخت و دیگری که دلش از ترس و بدگمانی پر بود، به سرعت از میدان فرار کرد.
هوش مصنوعی: از اثر آن، سریعالحرکتهایی مانند ادهم به یلان (سلطنتها) ندا میدادند و هر یک را به نام خود میشناساندند.
هوش مصنوعی: عنان چند را باز کرد و گفت هیچکس باقی نمانده است که با درد همدل باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساسات عمیق و اندیشههای انسانی اشاره دارد. در آن، شخص به نوعی از ناکامی یا درد فراق پرداخته و از وضعیتی نامناسب و دلخراش سخن میگوید. این احساسات میتواند به نوعی جنگ و جدال درونی یا جنگ در سطح اجتماع را نشان دهد که به دنبال آرامش یا رهایی میگردد. در واقع، این کلمات نمایانگر تلاش برای مقابله با مشکلات و چالشهای زندگی هستند، در حالی که فریادهای عاطفی و احساسی نیز در پس آن نهفته است.
هوش مصنوعی: با این مقدار نیرو، لشکر به شدت حمله کرد و به قدری سپاه را به زمین زد که دیگر نتوانستند مقاومت کنند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که نبردها و درگیریها میان مردان بزرگ و معروف در هر دو طرف، به خاطر کسب شهرت و افتخار است. جنگ به دنبال نام و آبرو وجود دارد.
هوش مصنوعی: سوار بر اسب، کنترل و هدایت آن را به دست گرفت و با نیزه، سران و فرماندهان را از میدان نبرد دور کرد.
هوش مصنوعی: کجا رفتی که در جنگ و نبرد، به شکلی خونین، آن گرد غم و اندوه را آرام کردی؟
هوش مصنوعی: به طور کلی این بیت به تصویری از تغییرات و دگرگونیهای طبیعت و آسمان اشاره دارد. به نظر میرسد که زمانی که سپیدی آسمان در حال فرو رفتن است، زمین و دنیا به رنگ بنفش درمیآید و نشان از تحول و زیبایی این تغییرات دارد.
هوش مصنوعی: در مسیر سکاوند، همانند بادی که در شب تاریک و سنگین چون قیر میوزد، گذشت و رفت.
هوش مصنوعی: بر دامن کوه، چیزی فرود آمد که همه حیات و سرسبزی آن منطقه مانند باغی زیبا و پرگل بود.
هوش مصنوعی: فراریان از هر جایی به سوی کوه دستهجمعی فراخوانده میشوند.
هوش مصنوعی: پیل شست به جمعیت زیادی از جنگجویان قوی و ماهر پیوست که مانند یک لشکر به هم نزدیک شده بودند.
هوش مصنوعی: همه افرادی که خسته و دلسرد هستند، به خاطر تشنگی طولانی روح و دلشان از هم گسیخته شده است.
هوش مصنوعی: نور صبحگاه که بر کوهها و دشتها میتابد، به قدری گسترش یافته و درخشان است که سپاه شب را وادار به عقبنشینی میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که سکههای آسمانی مانند دینار از نیکویی و زیبایی به دنیا میآیند، به آرامی و یکی یکی از میناهای سبز در میآید.
هوش مصنوعی: پرچم شاه کابل ظاهر شد و سپاه تمام از پشت آن به یکباره رسید.
هوش مصنوعی: سپاه آو ل به شدت بلاتکلیف و دچار سردرگمی ماندند و به خاطر آثار و نشانهها، هر نوع راهی را امتحان کردند.
هوش مصنوعی: به ما گفتند برای مشکل جنگ چه کنیم، در حالی که در جهان هرج و مرج و تنگنا ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: ما به حدی خسته و نالان شدهایم که در لحظه مرگ، یکباره به آنچه که بودیم، پایان میدهیم.
هوش مصنوعی: هیچکس از بین این سپاه، بدون اراده، در مسیر دوری قرار نگرفته است و دشمن هم در پشت سر منتظر است.
هوش مصنوعی: اثرط میگوید که بیایید یک بار دیگر تلاش کنیم تا ببینیم خداوند چه چیزی برای ما مقرر کرده است.
هوش مصنوعی: سرور و فرمانروا مقدار و نعمتش را از قبل تقسیم کرده است و چیزی که قبل از آن بخشش انجام شده، کمتر نمیشود که با بخشش بیشتری بیشتر شود.
هوش مصنوعی: تمامی کارها و تلاشها در میدان نبرد به اراده الهی است و فقط او میداند که در پایان چه کسی پیروز خواهد شد.
هوش مصنوعی: در هر شرایط دشواری، تا زمانی که جان در بدن هست، نباید از امید به خدا دست کشید.
هوش مصنوعی: بدن چه اهمیتی دارد که در پایان کار به مرگ دچار میشود، چه در خوشی و جشن باشد و چه در مبارزه و نبرد.
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و سپس خوابی عمیق کرد و خواست که کلاه خود به سر بگذارد و به نشانهٔ پیروزی، صدای طبل را نواخت و صف ارتش را به نظم آورد.
هوش مصنوعی: در زمانهای که چرخ فلک به رنگ بنفش درآمده و پر از ابر است، زیبایی چهرهها مانند ماه بر روی پرچمها میدرخشد.
هوش مصنوعی: از خون دلاوران و غبار سپاه، زمین به رنگ لعل در آمد و آسمان تیره و تار شد.
هوش مصنوعی: به دلیل ضربات مکرر و سختی که به کوهها و عناصر طبیعی زده میشود، آسمانها در حال بینظمی و آشفتگی هستند.
هوش مصنوعی: در اوج قدرت و زیبایی، شمشیری که برفراز است، در چرخش ماه درخشش دارد و باغی که پر از کینه است، با خون سیراب میشود.
هوش مصنوعی: بدون شک، زخمهایی که بر سبیل محنت ایجاد میشوند، نگرانکننده هستند و صدای ستارهها میتواند حس اضطراب و ناامیدی را به وجود آورد. در این حالت، وجود ستارهها در آسمان به نوعی حاکی از از دست دادن امید و تحمل درد است.
هوش مصنوعی: زرههایی که از خون پاره شده، به نیزههای آن شیرمردان گره خورده است.
هوش مصنوعی: زمین به دنبال فیل بزرگ و عمیق چاهی است که مانند کانالی برای جریان خون به هر چاه دیگری راه پیدا میکند.
هوش مصنوعی: دشت به حالت خزانی درآمده و همچون رنگ درختان در میدان جنگ، زیبایی خود را از دست داده است.
هوش مصنوعی: چمن از وزش باد سرد پر از غم و اندوه است، و رنگ چهرهها مانند برگهای زرد در پاییز، پژمرده و ناراحت است.
هوش مصنوعی: کشتهها بسیار شدند و در بین آنها، در آخر کار، کسی که نیت بدی داشت برتری یافت و پیروز شد.
هوش مصنوعی: در اثر تلاقی و تغییر سرنوشت، همه به آرامی از درگیری کنار کشیدند و به حالت سکون درآمدند.
هوش مصنوعی: یکی در کوهستان زندگی میکند و دیگری در بیابان، و این افراد از سرنوشت شگفتانگیز خود نشانههایی را به یادگار گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: تیغ از نیام بیرون آمد و به سوی دو نفر رفت و دلیران خود را به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: بسیار سوگندهای بزرگ و قاطع خورده است که هر کس به نفع خود از دیگران بدگویی کند.
هوش مصنوعی: میگوید که با دقت و مهارت، بر روی لبهی تیز شمشیر، به گونهای کار میکنم که افسر را بدون بدن، تنها با سرش آماده کنم.
هوش مصنوعی: اگر من به تنهایی در میدانی بمانم که در آن در حال نبرد هستم، حتی اگر جانم را به خطر بیندازم، از آنجا فرار نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: دوباره جنگجوی خشمگین را به مبارزه ای شکست خورده فرستادند.
هوش مصنوعی: هوا به شدت در حال تغییر است و مانند بیابان خشک و غبارآلود شده است، به طوری که از مه و غبار تیرهای که در فضا وجود دارد، همه چیز نامشخص و تاریک به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: بیابانی به شدت بینظم و سیاه مانند قیر است، جایی که مرگ و موجودات وحشتناک و خطرناک مانند تیر و آجر حضور دارند.
هوش مصنوعی: از چرخ فلکی گفته شده که کوه بزرگ شکافته شد و آسمان از صدای کوبیدن گرزی به هم ریخت.
هوش مصنوعی: باران خونی که از تیغ ریخته میشود، به حدی باشد که در یک سال، باران طبیعی از ابرها نبارد.
هوش مصنوعی: یکی از افراد در جنگ کشته شده و گروه دیگری هم از شدت درگیری و مشکلات به ستوه آمدهاند و خسته شدهاند.
هوش مصنوعی: به گونهای در خون فرو رفته که هر کسی که زنده باشد، با نامش او را میشناسد.
هوش مصنوعی: به نصیحت کردن همه کسانی که خستهاند و نسبت به آن خستهها، بستگانشان حتی بیشتر غمگین و دلسوختهاند.
هوش مصنوعی: شور و غم همگان بالا گرفته و کسانی که دلشان شکسته، از جان و آرزوهایشان جدا شدهاند.
هوش مصنوعی: هر کس که در این دشت به دنبال جنگ و درگیری باشد، باید بداند که شبهای تیره و تار هم ادامه دارد.
هوش مصنوعی: آیا نمیتوانیم با جادو و افسون، بر شب غلبه کنیم و از دام مرگ فرار کنیم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.