وز آن جا به کوهی نهادند روی
جزیری که اسکونه بُد نام اوی
کُهی پر گل گونه گون دامنش
ز نیشکر انبوه پیرامنش
چنان نار و نارنگ پر بار بود
کز آن هر دو یکی شتروار بود
ترنج از بزرگی چنان یافتند
که هر یک به ده مرد برتافتند
بر آن کُه رهی بود یک باره تنگ
حصاری بر افرازش ازخاره سنگ
میان حصار آبگیری فراخ
زگِردش بسی گونه ایوان و کاخ
در و بام هر خانه از عود و ساج
نگاریده پیوسته با ساج عاج
چنان بود هر سنگ دیوار اوی
که کشتی شدی غرقه از بار اوی
بسی گنبد از سنگ بُد ساخته
به سنگین ستونها بر افراخته
که کوشای صد مرد زورآزمای
نه برتافتی ز آن ستونی ز جای
به گرشاسب مهراج گفت این حصار
زنی کرد و مردی به کم روزگار
به هر دو تن این کاخها کردهاند
چنین سنگها زین کُه آوردهاند
به هندوستان نام این هر دو تن
بُد از ماربی مرد و مارینه زن
نبد یارگرشان درین کار کس
زن و شوی بودند هم یار و بس
سپهدار شد خیرهدل کآن شنید
همیگفت کس زور ازینسان ندید
همانا که هر گنبدی را به کار
به برداشتن مرد باید هزار
کجا این چنین زور و این کار کرد
چه داریم ما خویشتن را به مرد؟
بر آن کُه ز جندال وز برهمن
فراوان به هر گوشه دید انجمن
یکی را بپرسید و گفت این حصار
شما را ز بهر چه آید به کار؟
برهمن چنین گفت کاین جایگاه
نیایشگه ماست در سال و ماه
به یزدان بدینجای داریم روی
به گاه پرستش نتابیم روی
چو دارد کسی با کسی داوری
نیابد به داد از کسی یاوری
بدین خانه آیند هر دو به هم
نشینند و گویند هر بیش و کم
همان گه ستمگر به زاری شود
تبش گیرد و دیده تاری شود
نبیند دگر روشنی دیده را
مگر داد بدهد ستمدیده را
و دیگر چو بیمار افتد کسی
در آن دردمندی بماند بسی
بریمش درین خانه هنگام خواب
بشویند چهرش به مشک و گلاب
گرش بخش روزیست چون بُد نخست
بماند به سه روز گردد درست
وگر راه روزیش بست آسمان
ببرد روانش هم اندر زمان
در آن خانه شد پهلوان از شگفت
بسی پیش یزدان نیایش گرفت
دو صد شمع در گرد او بر فروخت
به خروارها مشک و عنبر بسوخت
وز آن کوه با ویژگان سوی دشت
در آمد یکی گرد بیشه بگشت
ز ناگاه دیدند مرغی شگفت
که از شخ آن کُه نوا بر گرفت
به بالای اسپی به برگستوان
فروهشته پر بانگ داران نوان
ز سوراخ چون نای منقار اوی
فتاده در آن بانگ بسیار اوی
بر آنسان که باد آمدش پیش باز
همیزد نواها به هر گونه ساز
فزونتر ز سوراخ پنجاه بود
که از وی دمش را برون راه بود
به هم صد هزارش خروش از دهن
همیخاست هر یک به دیگر شکن
تو گفتی دو صد بربط و چنگ و نای
به یک ره شدستند دستانسرای
فراوان کس از خوشی آن خروش
فتادند و زیشان رمان گشت هوش
یکی زو همه نعره و خنده داشت
یکی گریه زاندازه اندر گذاشت
به نظاره گردش سپه همگروه
وی آوا در افکنده زآنسان به کوه
چو بد یک زمان از نشیب و فراز
بسی هیزم آورد هر سو فراز
یکی پشته سازید سهمن بلند
پس از باد پرآتش اندر فکند
چو هیزم ز باد هوا بر فروخت
شد اندر میان خویشتن را بسوخت
سپه خیره ماندند در کار اوی
هم از سوزش و ناله زار اوی
به گرشاسب ملاح گفت این شگفت
ز روم آمد آرامش ایدر گرفت
مرین را نه کس جفت بیند نه یار
ولیکن چو سالش برآید هزار
ز گیتی شود سیر وز جان و تن
بیاید بسوزد تن خویشتن
ز خاکش از آن پس به روز دراز
یکی مرغ خیزد چو او نیز باز
به روم اندر ایدون شنیدم کنون
که بر بانگ او ساختند ارغنون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، قهرمانان در مسیر خود به جزیرهای میرسند که به خاطر زیباییاش معروف است. این جزیره پر از گل و نیشکر است و حصاری دارد که با سنگهای عظیم ساخته شده است. در داخل حصار، کاخها و ایوانهای زیبا وجود دارد که از چوب و عاج تزئین شدهاند.
در این میان، دو شخصیت به نامهای ماربی مرد و مارینه زن، مسئول ساخت و ساز این مکان هستند و هیچ کس دیگری در این کار به آنها کمک نکرده است. همزمان، گراتشاسب، قهرمان داستان که تحت تأثیر قدرت و تواناییهای فوقالعادهای که در این ساختمانها مشاهده میکند، به تعجب میافتد.
سپس برهمن، از طبقات روحانی، توضیح میدهد که این مکان جای نیایش و پرستش است و مردم میتوانند برای حل مشکلات و بیماریهای خود به آنجا بیایند.
داستان به یک مرغ شگفتانگیز و آوازش اشاره میکند که جمعی از مردم را به شگفتی واداشته و بحثهایی درباره آتشسوزی و عواقب آن پیش میآورد. در نهایت، داستان به بقای این مرغ و تأثیری که بر محیط دارد، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از آن مکان، به کوهی رفتند که جزیرهای در آنجا بود و نام آن جزیره «اسکونه» بود.
هوش مصنوعی: کوهی با گلهای رنگارنگ در دامنش، که دورش را نیشکر بلند احاطه کرده است.
هوش مصنوعی: آنگونه میوه و ثمرهای که از درخت نار و نارنگی به بار میآید، آنقدر غنی و پربار است که همه آنها به مانند یک میوه واحد به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: ترنج به قدری بزرگ و باعظمت بود که هر یک از آنها به اندازه ده مرد قدرت داشتند.
هوش مصنوعی: بر روی آن کوه، راهی وجود دارد که ناگهان دور آن حصاری به شکل سنگهای خارا کشیده شده است.
هوش مصنوعی: در وسط محوطهای بزرگ که پر از آب است، ساختمانها و مکانهای مختلفی با طراحیهای گوناگون وجود دارد.
ساج: چوب درخت ساج
هوش مصنوعی: هر سنگی که در دیوار او وجود داشت، به حدی سنگین بود که اگر کشتی به آن برخورد میکرد، غرق میشد.
هوش مصنوعی: بسیاری از گنبدها از سنگ ساخته شدهاند و ستونهای سنگین بر روی آنها استوار است.
هوش مصنوعی: کسی که با تلاش و قدرت فراوان، به اندازه صد مرد قوی است، هرگز از جایش تکان نخورده و مقاوم مانده است.
هوش مصنوعی: گرشاسب به مهراج گفت که این دژ را زنی ساخته و مردی در زمان کمی در آنجا زندگی کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا به دو نفر اشاره شده که این بناها را به این صورت ساختهاند و سنگهایی که از این کوهها تامین شده، در ساخت آنها به کار رفته است.
هوش مصنوعی: در هندوستان نام این دو نفر، مردی به نام ماربی و زنی به نام مارینه وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچ کس در این کار یار و یاور آنها نبود، و تنها در زندگی مشترکشان یکدیگر را داشتند.
هوش مصنوعی: سردار خیرهدل متوجه شد که کسی در مورد قدرت و تواناییهای خود چنین میگوید که هیچکس تا به حال به این اندازه قوی نبوده است.
هوش مصنوعی: هر کار بزرگ یا دشواری نیاز به تلاشی فراوان و افرادی ندارد که توانایی انجام آن را داشته باشند. برای تحقق یک هدف بزرگ، باید تلاش و زمان زیادی صرف کرد.
هوش مصنوعی: این گفته به این معناست که چگونه ممکن است که چنین قدرت و عملکردی وجود داشته باشد. آیا ما واقعاً توانایی و هویت خود را به درستی درک میکنیم؟
هوش مصنوعی: بر روی آن کوه که از جندال و برهمن بسیار است، در هر گوشه آن جمعهایی را مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: کسی از فردی پرسید که این دیوار یا حصاری که دارید، برای چه استفاده میشود؟
هوش مصنوعی: برهمن چنین گفت که این مکان، محل عبادت و نیایش ما است در طول سال و ماه.
هوش مصنوعی: ما در این مکان روی به خدا داریم و در زمان عبادت، از او روی برنمیگردانیم.
هوش مصنوعی: اگر کسی با دیگری در موردی قضاوت کند، در آن زمان هیچ کس نمیتواند به او کمک کند یا حمایتی از او داشته باشد.
هوش مصنوعی: به این خانه میآیند و در کنار هم مینشینند و درباره هر چیزی که هست و نیست صحبت میکنند.
هوش مصنوعی: زمانی که ستمگر به التماس و زاری میافتد، دچار تنگنا و ناراحتی میشود و چشمانش پر از غم و اندوه میگردد.
هوش مصنوعی: دیگر چشمش روشنی نمیبیند، مگر اینکه صدای ستمدیدهای را بشنود و به او کمک کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی بیمار شود، در آن حال او دردی عمیق و زیاد را تجربه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: بیا در این خانه وقتی که خوابش گرفته، چهرهاش را با خوشبوکنندههای معطر و گلاب بشوییم.
هوش مصنوعی: اگر روزی به کسی داده شده باشد، مانند روز اول که به او رسیده، اگر سه روز بگذرد، آن روز درست و پایدار خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در روزیش را آسمان ببندد، روحش نیز در زمان خواهد رفت.
هوش مصنوعی: در آن خانه، پهلوان از شگفتی بسیار، به پیشگاه خداوند دعا و نیایش کرد.
هوش مصنوعی: دوصد شمع برای او روشن کردند و مثل اینکه از مقدار زیادی مشک و عنبر در آتش سوختند.
هوش مصنوعی: از آن کوه با ویژگیهای خاصش به سوی دشت آمد و به دور خود گردی از درختان ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: ناگهان مرغی عجیب و غریب را دیدند که از بلندی کوه صدایی را بلند کرده بود.
هوش مصنوعی: سوار بر اسب، به سطحی بلند و جایگاهی رسیده که صدا و زنگ بر اهل آنجا طنین افکنده است.
هوش مصنوعی: سوراخی که به شکل نای است، محل ورود صدایی شده که از آن بیرون میآید، و این صدا به خاطر وجود پرندهای که درون آن است، بسیار بلند و پراکنده است.
هوش مصنوعی: همچون بادی که به ناگهان میوزد و آهنگهای مختلفی را با خود به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که اندازه سوراخی که به جای خروج دم میتواند به کار برود، بیشتر از عدد پنجاه است. به عبارت دیگر، اشاره به این دارد که گاهی اندازه یک مسئله یا موضوع ممکن است بسیار بزرگتر از آن چیزی باشد که در ابتدا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها از دهان دیگری صدا و فریادی بلند برمیآوردند، به گونهای که صدها هزار صدا به هم میپیوست و سر و صدای زیادی ایجاد میکرد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که دو صد ساز مختلف مانند بربط و چنگ و نای در یک جا و یک مسیر جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر خوشحالی و شادی زیاد، دچار شگفتی و خلسه میشوند و قدرت تشخیص خود را از دست میدهند.
هوش مصنوعی: یکی از آنها همه جا سر و صدا و شادی میکرد، در حالی که دیگری از شدت غم و غصه به حدی گریه میکرد که قابل تحمل نبود.
هوش مصنوعی: به تماشای دور زدن سپاه همترازش نشسته و صدا را در کوهها منعکس کرده است.
هوش مصنوعی: هنگامی که از سختیها و ناملایمات زندگی گذشت و به آرامش رسید، انرژی و انگیزه بیشتری برای پیشرفت و موفقیت پیدا میکند.
هوش مصنوعی: فردی تپهای بلند میسازد، اما پس از فوران آتش، آن تپه را باد میبرد و به زمین میزند.
هوش مصنوعی: چنان که هیزم در اثر باد به آتش کشیده میشود، انسان نیز درون خود را به سبب فشارها و مشکلات میسوزاند.
هوش مصنوعی: سربازان در برابر کار او حیران و مبهوت شدند، چرا که صدای ناله و درد او آنها را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: ملاح به گرشاسب گفت که این حیرت و شگفتی از روم آمده و آرامشی در اینجا برقرار شده است.
هوش مصنوعی: هیچ کس مرین را همدم و همراهی نمیبیند، اما وقتی که عمرش به هزار سال برسد، ممکن است درک دیگری پیدا کند.
هوش مصنوعی: از دنیا پر میکشد و از جان و بدنش، آتش میگیرد و وجود خودش را میسوزاند.
هوش مصنوعی: از زمین او، در روزهای طولانی، پرندهای به پرواز درمیآید که همانند او دوباره به پرواز درخواهد آمد.
هوش مصنوعی: در آنجا که من هستم، اکنون خبرهایی را شنیدم که بر صدای او موسیقی زیبایی نواختهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.