سپهدار از آنجا بشد با گروه
همی آب جست اندر آن گرد کوه
چو آمد بیابان یکی کازه دید
روان آب و مرغی خوش و تازه دید
در آن سایه بنشست و شد ز آب سیر
سر و تن بشست و بر آسود دیر
برهمن یکی پیرخمیده پشت
برآمد ز کازه عصایی به مشت
ز پیریش لاله شده کاه برگ
ز بس عمرش از وی سته مانده مرگ
به نزد سپهدار بنشست شاد
به رومی زبان آفرین کرد یاد
پژوهش کنان پهلوان بلند
چه مردی بدو گفت و سال تو چند
تو تنها کست جفت و فرزند نی
پرستنده و خویش و پیوند نی
از این کوه بی بر چه داری به دست
چه خوشیت کایدر گزیدی نشست
بدو گفت سالم به نهصد رسید
دلم بودن از گیتی ایدر گزید
دل آنجا گراید که کامش رواست
خوش آنجاست گیتی که دل را هواست
بود جغد خرم به ویران زشت
چو بلبل به خوش باغ اردی بهشت
شب و روزم ایزد پرستیست راه
نشست این که و خورد و پوشش گیاه
گر از آدمی نیست خویشم کسی
دگر خویش و پیوند دارم بسی
خرد هست مادر مرا هش پدر
دل پاک هم جفت و دانش پسر
هنر خال و شایسته فرهنگ عم
ره داد و دین دو برادر به هم
هوا و حسد هر دو ام بنده اند
همان خشم و آزم پرستنده اند
بر این گونه ام بندگان اند و خویش
که کس ناردم هرگز آزار پیش
نی ام نیز تنها اگر بی کسم
که با من خدایست و یار او بسم
جهان را پرستی تو این نارواست
پرستش خدای جهان را سزاست
جهان جان گزایست و او جانفزای
جهان گم کنندست و او رهنمای
جهان جفت غم دارد او جفت ناز
جهان عمر کوته کند او دراز
اگر هیچ دشمن ترا نیست کس
جهان دشمن آشکارست بس
شد آگه جهان پهلوان ز آن سخن
که فرزانه رایست پیر کهن
همی خواست تا بنگرد راه راست
کش اندر سخن پایگه تا کجاست
بدو گفت کآی گنج فرهنگ و هوش
نه نیکو بود مرد دانا خموش
هر آن کاو نکو رای و دانا بود
نه زیبا بود گر نه گویا بود
چه مردم که گویا ندارد زبان
چه آراسته پیکر بی روان
نکو مرد از گفت خوبست و خوی
چو شاخ از گل و میوه باشد نکوی
کرا سوی دانش بود دسترس
ورا پایه تا دانش اوست بس
هرآن کس که نادان و بی رای و بن
نه در کار او سود و نی در سخن
درختیش دان خشک بی برگ و بر
که جز سوختن را نشاید دگر
بود مرد دانا درخت بهشت
مرو را خرد بیخ و پاکی سرشت
برش گونه گون دانش بی شمار
که چندش چنی کم نگردد ز بار
ز دانا سزد پرسش و جست و جوی
کسی کاو نداند نپرسند از اوی
نخستین سخنت از خرد بد کنون
بگو تاخرد چیست زی رهنمون
چنین پاسخ آراست داننده پیر
که روح ازخرد گشت دانش پذیر
تن ما جهانیست کوچک روان
ورا پادشا این گرانمایه جان
بجانست این تن ستاده به پای
چنان کاین جهان از توانا خدای
برون و اندرونش به دانش رهست
ز هرچ آن بود در جهان آگهست
روانش یکی نام و جان دیگرست
ولیکن درست او یکی گوهرست
نه جانست این گوهر و نه روان
که از بن خداوند اینست و آن
ولیکن چو دانستی اش راه راست
روان گرش خوانی و گر جان رواست
کنیفیست این تن که با رنگ و بوی
بدو هر چه بدهی بگنداند اوی
در او جان ما چون یکی مستمند
میان کنیفی به زندان و بند
ندارد ز بن دادگر پادشا
کسی بی گنه را به زندان روا
پس این جان ما هست کرده ز پیش
کز اینسان به بندست در جسم خویش
دگر دشمنانندش از گونه گون
فراوان ز بیرون تن و اندرون
چه گرما و سرما از اندازه بیش
چه بد خوردنیها نه بر جای خویش
درون تنش هم بسی دشمن اند
چه آنچ از وی آمد چه آنچ از تن اند
ز تن ساز طبعش شدن بی نوا
ازو خشم و حجت و رشک و هوا
دگر درد و بیماری گونه گون
چه مرگ و چه غمها ز دانش فزون
وی افتاده تنها درین بند تنگ
ز هر روی چندیش دشمن به جنگ
گهش جنگ ساز این و گاه آن دگر
میان اندرو با همه چاره گر
سرانجام هم گردد از جنگ سیر
بر او دشمنانش بباشند چیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: سپهدار به همراه گروهش پس از ترک محل، در جستجوی آب به بیابان میروند و در سایه کازهای استراحت میکنند. در آنجا، پیرمردی را میبینند که با عصایی نشسته و به گفتگو با سپهدار میپردازد. پیر، زندگیاش را بازگو میکند و درباره خوشیهای واقعی صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که خوشبختی واقعی در دل خوش و ارتباط با خداوند است، نه در دنیای مادی.
پیرمرد علاوه بر اشاره به ارتباطات انسانی، به اهمیت خرد و دانش تاکید میکند و بیان میدارد که معرفت و دانش موجب روشنایی ذهن است. او به بحث راجع به بدن و جان میپردازد و توضیح میدهد که بدن مادی، تنش را در قید و بند نگه میدارد و جان انسان در آن زندانی است. او بر این نکته تاکید میکند که درون بدن موانع و دشمنانی وجود دارند که موجب درد و رنج انسان میشوند.
در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید به خرد و دانایی اهمیت داد و از آن برای یافتن راه درست در زندگی استفاده کرد.
هوش مصنوعی: سردار با گروهش از آن مکان حرکت کرد و به جستجوی آب در اطراف آن کوه گرد آمد.
هوش مصنوعی: وقتی وارد بیابان شد، پرندهای خوش و تازه و آبی روان را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: در زیر آن سایه نشسته و از آب سیراب شده، سر و بدنش را شست و برای مدتی استراحت کرد.
هوش مصنوعی: یک برهمن پیر با کمر خمیده از میان خاک بلند شده و عصایی در دست دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر پیری، لاله خشک و پژمرده شده و چنان عمرش طولانی است که مرگ از او دور مانده است.
هوش مصنوعی: او به نزد فرمانده نشسته و با خوشحالی به زبان رومی او را ستایش کرد و یاد او را گرامی داشت.
هوش مصنوعی: مردان پژوهنده و جستجوگر به پهلوان بلند قامت گفتند که تو کیستی و چند سال از عمرت میگذرد؟
هوش مصنوعی: تو تنها کسی هستی که همدم و فرزند نی، و از طرفی نی را پرستش میکنی و به آن وابستهای.
هوش مصنوعی: از این کوه بی خوشه چه چیز به دست آوردی که اینقدر شاداب و خوشحالی که اینجا نشستی؟
هوش مصنوعی: سالم به او گفت که دلم به نهصد رسید، و حالا از این دنیای مادی دوری میجوید.
هوش مصنوعی: دل به جایی میرسد که آرزوهایش برآورده شود و جایی که دل عاشقش باشد، همان جا بهترین مکان در دنیاست.
هوش مصنوعی: جغد در ویرانی زشت شادی میکند، مانند بلبل که در باغی زیبا و بهشتی خوشحال است.
هوش مصنوعی: زندگی من در شب و روز به پرستش خدا سپری میشود، و راهی که برای نشستن و خوردن و پوشیدن دارم، از گیاهان تأمین میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی از انسانیت دور باشد، من با دیگران پیوندها و ارتباطات زیادی دارم.
هوش مصنوعی: عقل و خرد مانند مادر من است و هشدار پدرم به من کمک میکند. دل پاک من هم همتای دانش و آگاهی است که حاکی از رشد و فهم من است.
هوش مصنوعی: هنر و فرهنگ در کنار یکدیگر قرار دارند و هر دو ضرورتهای زندگی هستند که به هم مرتبطند. دین نیز به نوعی همانند دو برادر با این دو در تعامل است.
هوش مصنوعی: هوا و حسد هر دو تسلیم من هستند، همانطور که خشم و آز نیز پرستشگر مناند.
هوش مصنوعی: من اینگونه هستم که بندگان و خویشان، هرگز کسی را به زحمت نمیاندازم.
هوش مصنوعی: اگر چه من تنها هستم و کسی در کنارش نیست، ولی با من خداوند و یار اوست که به من کمک میکند.
هوش مصنوعی: پرستش دنیا نادرست است و فقط باید خداوندی را پرستش کرد که صاحب و خالق این جهان است.
هوش مصنوعی: دنیا مانند جان آسیبزایی است و او مانند جانافزایی برای جهان عمل میکند؛ در حالی که مردم از او غافلند و او راهنمای آنها است.
هوش مصنوعی: جهان پر از غم و اندوه است، اما در عین حال زیبا و جذاب نیز میباشد. عمر انسان کوتاه است، اما عشق و زیبایی میتواند آن را طولانیتر و معنا دارتر کند.
هوش مصنوعی: اگر هیچ دشمنی در درون خودت نیست، باید بدان که دشمنی در جهان خارج وجود دارد.
هوش مصنوعی: جهانپهلوان از سخنی که فرزانه و خردمند آن را گفته است، آگاه شد. این سخن از شخصی سالخورده و باتجربه است.
هوش مصنوعی: او میخواست ببیند که راه صحیح کجاست و در گفتار، پایه و اساس آن کجا قرار دارد.
هوش مصنوعی: او به او گفت که ای گنجینه فرهنگ و دانایی، سکوت مرد عاقل نیکو نیست.
هوش مصنوعی: هر کسی که فکر خوب و آگاهی دارد، اگر چه زیبا نباشد، اما سخنانش بیشک دلنشین و شفاف خواهد بود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که برخی افراد به ظاهر زیبا و خوش ترکیب هستند، اما در واقع هیچ چیزی برای گفتن ندارند و از نظر روحی خالی و بیمحتوا هستند. در واقع، زیبایی ظاهری آنها نمیتواند جایگزینی برای عمق و معنا در گفتار و شخصیتشان باشد.
هوش مصنوعی: مرد خوب و نیکو، از کلام و رفتار دلنشینش مشخص میشود؛ همچنان که شاخ درخت با گل و میوهاش زیبا و دلپذیر میگردد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دانش دسترسی دارد، پایه و اساس آن دانش اوست.
هوش مصنوعی: هر کسی که نادان و بیفکر باشد، نه در کارهایش فایدهای هست و نه در حرفهایش.
هوش مصنوعی: درختی که خشک و بیبرگ و بار است، تنها به درد سوخته شدن میخورد و کار دیگری ازش برنمیآید.
هوش مصنوعی: مرد دانا مانند درختی از بهشت مرو است که ریشههایش خرد و اندیشهاش پاک و بیعیب است.
هوش مصنوعی: دانش و معرفت فراوانی وجود دارد و افزایش این دانش هیچ وقت کم نمیشود و همیشه بر غنای آن افزوده میشود.
هوش مصنوعی: از یک فرد دانا، پرسش و تحقیق کردن مناسب است، اما از کسی که هیچ چیز نمیداند، نباید سؤالی کرد.
هوش مصنوعی: اولین حرف تو درباره خرد نیکو بگو، تا بگوییم خرد چیست و چه راهنماییهایی دارد.
هوش مصنوعی: پیر دانا به زیبایی پاسخ داد که وقتی روح به خرد دست یافت، به دانش واقعی دست مییابد.
هوش مصنوعی: بدن ما همچون جهانی کوچک است و روح ما، که دارای ارزش و اهمیت بالایی است، همچون پادشاهی بر این جان گرانبها حاکم است.
هوش مصنوعی: این بدن به خاطر خدایی است که توانایی و قدرتی فوقالعاده دارد و به همین خاطر در این دنیا پابرجا و ایستاده است.
هوش مصنوعی: درون و بیرون او آکنده از دانش است و از هر چیزی که در جهان وجود دارد، آگاه است.
هوش مصنوعی: روح انسان یک نام دارد و جانش نامی دیگر، اما در حقیقت هر دو یکی هستند و همانند یک گوهرند.
هوش مصنوعی: این گوهر نه جان است و نه روح، بلکه از اصل و بنیاد خداوند واقعی است.
هوش مصنوعی: اما وقتی که راه درست را شناختی، چه بخوانی چه با جانت پیش بروی، باید به آن عمل کنی.
هوش مصنوعی: این بدن ناپاک است و با هر رنگ و بویی که به آن بدهی، آن را آلوده و خراب میکند.
هوش مصنوعی: در او وجود ما به اندازهای وابسته و مستمند است که مانند یک فقیر در میان زنجیرها و زندانها به سر میبریم.
هوش مصنوعی: کسی که بیگناه است، نباید به زندان برود و این به حکمت و عدالت خداوند برمیگردد.
هوش مصنوعی: این جان ما به خاطر اینکه به این شکل در بدن خود اسیر شده، از قبل به اسارت درآمده است.
هوش مصنوعی: دشمنان او از هر طرف و به شکلهای مختلف زیاد هستند، چه از بیرون و چه از درون.
هوش مصنوعی: در زندگی، وقتی که چیزها از حد طبیعی خود فراتر بروند، چه گرما و چه سرما، به مشکلاتی میرسیم و نتیجهاش خوردنیهای نامناسب و ناپسند خواهد بود.
هوش مصنوعی: در درون وجود او دشمنان زیادی وجود دارند، چه از آنچه که از دلش میآید و چه از آنچه که مربوط به جسمش میشود.
هوش مصنوعی: از وجود او بیصدا شدن، به خاطر خشم و دلیل و حسادت و خواستهها.
هوش مصنوعی: دردها و بیماریهای مختلفی وجود دارد که ناشی از دانش و آگاهی زیاد است؛ چه مرگ باشد و چه غمها.
هوش مصنوعی: او در این تنگنای سخت تنها افتاده و از هر طرف دشمنانش به او حمله کردهاند.
هوش مصنوعی: گاهی درگیری و جنگ برپا میشود و گاهی دیگر از این جنگ و جدل، اما در نهایت در میانه این کشمکشها تمام تلاشها به کار گرفته میشود.
هوش مصنوعی: در نهایت، دشمنان از جنگ خسته خواهند شد و به پیروزیاش نزدیک خواهند شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.