بِفِکَن نقاب و بگذار در اشتباه مانَد
تو بر آن کسی که میگفت رُخَت به ماه مانَد
بِدَر این حجاب و آخر بِدَر آزِ ابر چون خور
که تَمَدُّن ار نیایی تو به نیم راه ماند
تو از این لباس خواری شوی عاری و برآری
بدر همچه گل سر از تربتم ار گیاه ماند
دلِ آنکه روت با واسطهٔ حجاب خواهد
تو مگوی دل که آن دل به جوال کاه ماند
پیِ صلح اگر تو بیپرده سخن میان گذاری
نه حریف جنگ باقی نه صف سپاه ماند
تو از آن زمان که پنهان رخ از ابر زلف کردی
همهروزه تیره روزم به شبِ سیاه ماند
نه ز شرم مینیارم به رُخَت نگاه ترسم
که به رویت از لطافت اثرِ نگاه ماند
همه شب پناه بر درگهِ حق بَرَم که عمری
ز دو چشم بد رخ خوب تو در پناه ماند
همه ترس من از آن است خدا نکرده روزی
سرِ ما به پشتِ این معرکه بیکلاه ماند
ز وزیر جنگ ما اسم و رسمی در میان نه
سپهش نبینی عارف به سپاه آه ماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان معضلات و چالشهای زندگی انسانی میپردازد. او از نقاب و حجابهایی سخن میگوید که انسانها در برابر یکدیگر میزنند و بر اثر آن دچار اشتباه و سوءتفاهم میشوند. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر انسانها به راستی و بیپرده با یکدیگر سخن بگویند، دیگر هیچ درگیری و جدال باقی نمیماند.
او همچنین از سختیهایی که در اثر فاصله رو در رو به وجود میآید، گله میکند و بر این نکته تأکید دارد که زندگی در سایه چنین حجابهایی منجر به تیرهروزی و افسردگی میشود. در نهایت، شاعر از ترسهای خود میگوید و به این نکته اشاره میکند که در شرایط قوی و محکم باید از سپر خود حفاظت کند، در شرایطی که هیچگونه حامی و پناهی وجود ندارد. این شعر به نوعی نقدی بر حالتهای ریا و عدم صداقت در روابط انسانی است.
هوش مصنوعی: نقاب را کنار بزن و بگذار او در اشتباه بماند، تو بر آن کسی که گفت چهرهات به ماه میماند، یعنی به زیبایی تو اعتراف کن.
هوش مصنوعی: در این حجاب، تا زمانی که پردهها برطرف نشدهاند، مثل خورشیدی که از پس ابرها میتابد، اگر تو به آنجا نروی، تمامی تلاشهایت ناتمام خواهد ماند.
هوش مصنوعی: تو از این لباس پست و خوار نجات پیدا میکنی و همانند گلی که از خاک سر بیرون میآورد، به علو و برتری میرسی اگر که به وسیله گیاه، همچنان در زمین بمانی.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر مانع و حجاب نتواند به تو نزدیک شود، در دلش نمیتواند عشق واقعی به تو را احساس کند. پس دلش مانند کیسهای است که پر از کاه است و هیچ ارزش و اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی صلح را برقرار کنی و بهصراحت دربارهاش صحبت کنی، دیگر نه رقیبی برای جنگ باقی میماند و نه گروهی از سربازان.
هوش مصنوعی: از زمانی که چهرهات را از زیر گیسوانت پنهان کردی، هر روز من مثل شبهای سیاه تاریک و بینور شده است.
هوش مصنوعی: من از شرم به چهرهات زل نمیزنم، چرا که ترس دارم که نگاهی از لطافت چهرهات بر روی من باقی بماند.
هوش مصنوعی: در طول شب همیشه به درگاه پروردگار پناه میبرم، چرا که عمری طولانی به خاطر زیبایی چشمان تو از آسیب و بدیها محفوظ ماندهام.
هوش مصنوعی: ترس من این است که خدایی ناکرده روزی سرمان در این جنگ و نبرد خالی از کلاه بماند.
هوش مصنوعی: از وزیر جنگ ما، نام و نشانی در میان نیست و در لشکر او نمیتوانی عارفی را ببینی که آهی از آن بر دل بکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.