گنجور

 
عارف قزوینی

حشمت الملک آن که عنوانش

پیش من اینکه خواندمی خانش

روز از صحبتش به تنگم و شب

عاجز از قل قل قلیانش

مزه حرف بی رویه زدن

شیره کرده است زیر دندانش

گاه خواهد کند سکوت ولیک

چانه خارج بود ز فرمانش

راه طهران الی به کردستان

این چه خواهی ز یزد و کرمانش

غرقه در قلزم کثافت را

کی کند پاک آب بارانش

کاش کالسکه راه آهن بود

که بمردیم در بیابانش

 
 
 
فانوس خیال: گنجور با قلموی هوش مصنوعی
حمیدالدین بلخی

کی رها می کنند خصمانش

که وزد باد بر گریبانش

سعدی

شب، پراکنده خسبد آن‌که پدید

نَبُوَد وجهِ بامدادانش

مور، گِرد آوَرَد به تابستان

تا فَراغت بُوَد زمستانش

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه