گنجور

 
انوری ابیوردی
 

ای پایهٔ دانش از دلت عالی

وی دیدهٔ بخشش از کفت روشن

آمال و نسیم و بوی خلق تو

یعقوب و نسیم و بوی پیراهن

پیراهن مدت تو دوران را

تا حشر فرو گرفته پیرامن

همچون زه و جیب قدر و رایت را

دست مه و آفتاب در گردن

ایام گریز پای سرگردان

بر پای تو سر نهاده چون دامن

آیا به چه فن توانمت دیدن

ای در همه فن چو مردم یک فن

از جیب کتان سنبلیی تو

سر برزده قلتبانی یعنی من

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.