لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
امیر معزی

تیر شه را به‌ نظم بستودم

شکر کرد و به‌ فخر سر بفراشت

آمد و بوسه داد سینهٔ من

رفت و پیکان به‌ سینه در بگذاشت

من ندانم که این ودیعت را

سینه تا کی نگاه خواهد داشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

آن دبیری که تا قلم برداشت

همه بر صحن درج سحر نگاشت

انوری

هر کرا ریدنی بگیرد سخت

رید بایدش و کارها بگذاشت

زانکه ما تجربت بسی کردیم

تا نریدیم هیچ سود نداشت

تیز دادیم و گندها کردیم

[...]

مجیرالدین بیلقانی

به خدایی که کلک قدرت او

حلقه ماه و آفتاب نگاشت

وقت ابداع در جهان قدم

صنع را هیچ باقیی نگذاشت

که مرا بی حضور خدمت تو

[...]

خاقانی

دیده از شرم بر جهان نگماشت

هم ندیده جهان گذشت و گذاشت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه