همیشه بر گل و نسرین دو زلف آن بت دلبر
یکیکارد همی سنبل یکی بارد همی عنبر
به سان چنبر و چوگان خمیدستند هر ساعت
یکی بر مه زند چوگان یکی برگل کشد چنبر
ز روی و بوی آن دلبر دو برهان است عالم را
یکی بر ملت تازی یکی بر مذهب آزر
نه ایمان است و نهکفرست روی و موی او لیکن
یکی شد حجت مؤمن یکی شد حجتکافر
منم زان ماه بیبهرهکه او را در لب و چهره
یکی را طعم چون شکر یکی را نور چون آذر
دم و عیشی مرا دادست عشقش تلخی و سردی
یکی را سردی از آذر یکی را تلخی از شکر
به یک روز اندرون صد بار چشم او و روی من
یکی رنگ آرد از سیم و یکی گردد به رنگ زر
خمار عشق و رنگ عشق او هستند می گویی
یکی در چشم او ساحر یکی بر روی من زرگر
بود در حسن ناز او، بود در عشق صبر من
یکی هر ساعتی افزون یکی هر لحظهای کمتر
دو دست خویشتن دارم چو رنجوران و مظلومان
یکی از عشق او بر دل یکی از جور او بر سر
اگرچه عارض جانان سرشک و روی من دارد
یکی چون شاخ آذرگون یکی چون برگ نیلوفر
مرا بر تو دل و جان است و هر دو وقف کرده استم
یکی بر عارض جانان یکی بر طلعت دلبر
اگرچه خوش غزل گویم بود هم لفظ و هم معنی
یکی با وصف او زیبا یکی با نعت او درخور
غزل جفت ثنا بایدکه هر دو سخت خوب آید
یکی با یار نوشین لب یکی بر میر نیک اختر
سر احرار بوجعفر که دارد بخشش و دانش
یکی چون دانش صاحب یکی چون بخشش جعفر
امیری کاو ضیاء و مخلص از دولت لقب دارد
یکی در ملک شاهنشه یکی چون کوشش حیدر
ریاست را کمال آمد امارت را جمال آمد
یکی چون بُرج را کوکب یکی چون دُرج را گوهر
خورنقوار عدل او زمین و آب میهن را
یکی شد روضهٔ رضوان یکی شد چشمهٔ کوثر
جهان بی دولت و ملت همیشه با رضای او
یکی دریاست بی کشتی یکی کشتی است بی لنگر
ز بهر او همی سازند بخت و دولت عالی
یکی از آسمان رایت یکی از اختران لشکر
دو چشمه در دو گیتی از دو دست او پدید آمد
یکی شد چشمهٔ زمزم یکی شد چشمهٔ کوثر
مبارک رای و عالی همتش هستند بر گردون
یکی عیوق را تاج و یکی خورشید را افسر
تمام است احتشام او درست است اعتقاد او
یکی در ملک شاهنشه یکی در دین پیغمبر
ضمیر و کلک او موجود گردانند هر ساعت
یکی افزایش دولت یکی آرایش کشور
چو ابر آمد سر کلکش چو بحر آمد کف رادش
یکی ابرگهر بار و یکی بحر سخاگستر
خلاف و کین او هستند گویی در دل اعدا
یکی سوزانتر از آتش یکی بُرّان تر از خنجر
نفس در حلق بدگویش بصر در چشم بدخواهش
یکی گشته است چون سوزن یکی گشته است چون نشتر
اجلگر با اَمل ضدست ایزد کرد پنداری
یکی در خشم او مُدغَم یکی در جود او مضمر
چو خشم و جود او بینند حاسد را و مادح را
یکی گوید که لاتأمن یکی گوید که لاتحذر
ز جود او بر مادح، ز حلم او بر حاسد
یکی در بزمگه نعمت یکی در رزمگهکیفر
به روز رزم بود او را دو کار اندر صف هیجا
یکی یازیدن نیزه یکی آهختن حنجر
چو او با نیزه و خنجر به جنگ خصم و دشمن شد
یکی را سفته شد دیده یکی را خسته شد حنجر
حسودش بود چون دریا و خصمش بود چون آتش
یکی پرموج و پرشورش یکی پردود و پراخگر
چو رای او مجهز گشت و عزم او مصمم شد
یکی را کرد شورستان یکی را کرد خاکستر
جوانمردا جوانبختا تو داری حشمت و دولت
یکی در اصل تا آدم یکی در نسل تا محشر
جهان از طلعت و از طالعت نازد که جاویدان
یکی شد بر زمین معجز یکی شد بر فلک مفخر
کف و کلک تو شایسته است احسان و کفایت را
یکی چون بُرج را کوکب یکی چون دُرج را گوهر
چو بیند روی تو زایر چو گوید مدح تو شاعر
یکی گردد جوان دولت یکی گردد بلند اختر
تو هم زیبی معالی را، تو هم شمسی رئیسان را
یکی زیبی هنرپرور یکی شمسی سخاگستر
دبیر توست در دیوان، ندیم توست در ایوان
یکیکافیتر از صاحب یکی مُعطی تر از جعفر
نگهکن در دل حاسد گذر کن بر در دشمن
یکی را داغ بردل نه یکی را مُهر نه بر در
پر از مدح تو دارم دل، پر از شکر تو دارم جان
یکی اندر صفت بیحد یکی اندر عدد بیمر
چو شکر و مدح تو بر دفتر و دیوان نگارم من
یکی باشد سر دیوان یکی باشد سر دفتر
الا تا در جهان گاهی بهار و گه خزان باشد
یکی از ماه فروردین یکی از ماه شهریور
یکی ماند به هم توفیق و هم تایید یزدانی
اتورا همراه و همسایه تورا همدوش و همبستر
همیشه تا که خورشیدست و ناهیدست برگردون
یکی دارا و فرمانده یکی معشوق و خنیاگر
غبارِ اسبِ تو بادا و خاک آستان تو
یکی ناهید راگرزن یکی خورشید را افسر
همه ساله همی بادا به بهروزی و پیروزی
یکی رای تو را خادم یکی بخت تو را چاکر
همیشه رای تو روشن همیشه عزم تو محکم
یکی چون جام کیخسرو یکی چون سد اسکندر
دو چیز اندر دو دست تو بهگاه عشرت و شادی
یکی جام می صافی یکی زلف بت دلبر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به زیباییهای عشق و معشوق پرداخته و به تضادهای عاشق و معشوق اشاره میکند. شاعر از محاسن و جذابیتهای معشوق میگوید و در عین حال به سختیها و تلخیهای عشق اشاره دارد. او به دو جنبه از زندگی و عشق اشاره میکند: یکی زیبایی و شوق و دیگری درد و رنج. در این شعر، عشق به نوعی به دو بخش تقسیم شده: یکی احساساتی مانند شکر و خوشی و دیگری تلخی و سردی، که هرکدام با زیباییها و سختیهای خاص خود همراهاند. شاعر با استفاده از تشبیهها و نمادها تصویری از احساسات متضاد عشق را به تصویر میکشد و نشان میدهد که عشق همزمان میتواند زیبا و دردناک باشد.
هوش مصنوعی: دو زلف دلبر بر روی گل و نسرین همیشه مانند چاقویی عمل میکند و عطر سنبل و عنبر نیز به محیط میپاشد.
هوش مصنوعی: هر ساعت افرادی در حال بازی و سرگرمی هستند، مانند بازی چوگان که در آن یک توپ (ماه) را به سمت جلو میزنند، و افرادی هم هستند که چنبرهای از گل را دور میکشند. این تصویر نشاندهندهی حرکات و فعالیتهای مداوم در زندگی است.
هوش مصنوعی: در زیبایی و عطر آن معشوق، دو دلیل برای جهانیان وجود دارد: یکی متعلق به پیروان دین اسلام و دیگری مربوط به مذهب زرتشتی.
هوش مصنوعی: حاشیهای از ایمان و کفر در مورد چهره و ظاهر او وجود ندارد، اما او به نوعی برای مؤمنان و کافران دلیل و برهانی شده است.
هوش مصنوعی: من همان ماهیام که از زیباییها بیبهرهام، چرا که او در لب و چهرهاش طعمی شیرین مانند شکر و نوری مانند آتش دارد.
هوش مصنوعی: عشق به من زندگی و شادابی بخشیده است، اما در عین حال آن را با تلخی و سردی همراه کرده است. یکی از این تلخیها ناشی از شعلهٔ آتش است و دیگری تلخیای است که از شیرینیِ شکر برمیخیزد.
هوش مصنوعی: در یک روز، چهرهی من و چشمان او به قدری به هم شبیه میشوند که یکی از آنها رنگ نقرهای و دیگری رنگ طلا به خود خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: عشق و جذابیتش باعث شده که او مانند یک ساحر به نظر برسد و من هم به خاطر زیباییاش حس میکنم که زرق و برق طلا را دارم.
هوش مصنوعی: زیبایی و ناز او باعث میشود که عشق من بیوقفه در حال افزایش باشد، اما در هر لحظه صبر من کمتر میشود.
هوش مصنوعی: در من دو حس وجود دارد؛ یکی به خاطر عشق او که در دل دارم و دیگری به خاطر ظلمی که از او میکشم.
هوش مصنوعی: هرچند چهره محبوبم با اشک و زیبایی من هم به گونهای خاص است، یکی از آنها مانند شاخهای قرمز و دیگری مانند برگ نیلوفر زیباست.
هوش مصنوعی: دل و جانم را به تو اختصاص دادهام. یکی را به زیبایی روی تو و دیگری را به چهره محبوبم سپردهام.
هوش مصنوعی: هرچند من در سرودن شعر خوب هستم و هم کلمات و هم معناهایم یکی هستند، اما توصیف زیبایی و ویژگیهای او، خود داستان دیگری دارد.
هوش مصنوعی: غزل دارای دو جز است که هر دو باید بسیار زیبا باشند. یکی از آنها دربارهی معشوقی با لبهای شیرین و دیگری دربارهی دلاوری نیکوکار است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سرور آزادیخواهان، جعفر، دارای دانش و generosity است. او، هم مانند صاحب علم است و هم مانند کسی که بخشش دارد. به عبارت دیگر، جعفر ترکیبی از علم و بخشندگی را نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: شخصی که در دربار شاهنشاه مقام و جایگاهی والا دارد و به نور و روشنی معروف است، همچون کوششی که حیدر در کارهایش انجام میدهد، در خدمت ملت و کشور خود است.
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و شایستگی ریاست و امارت اشاره شده است. ریاست به کمال و کامل بودن خود رسیده و امارت نیز با زیبایی خود درخشیده است. همچنین یک نفر به مانند ستارهای در آسمان میدرخشد و نفر دیگر به مانند جواهری با ارزش و نادر به نظر میرسد. به طور کلی، این بیت تمجید از مقام و شخصیتهایی است که هم از نظر جذابیت ظاهری و هم از نظر شایستگی در جایگاه خود قرار دارند.
هوش مصنوعی: عدل او مانند خورنق، زمین و آب وطن را تبدیل به باغی از نعمتها کرده است. اینجا بهشتی همانند روضهٔ رضوان و چشمهای مثل کوثر ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: جهان بدون حکومت و ملت، همیشه با اراده و خواست او مانند دریایی است که بدون کشتی و لنگر میباشد.
هوش مصنوعی: به خاطر او، خوشبختی و زندگی مرفه را میسازند؛ یکی از آسمان به عنوان پرچم و دیگری همچون ستارهها در سپاه او خواهد بود.
هوش مصنوعی: دو چشمه در دو جهان به وسیلهٔ دو دست او به وجود آمد؛ یکی چشمهٔ زمزم و دیگری چشمهٔ کوثر.
هوش مصنوعی: فکر و اراده بلندش برتر از دیگران است، مانند تاجی که بر گردونهای قرار دارد و مانند افسر (پادشاهی) که بر خورشید میدرخشد.
هوش مصنوعی: احترام و وقار او به طور کامل وجود دارد و اعتقاداتش هم بر اساس یکسانی است؛ او در حاکمیت شاهنشاهی و در دین پیامبر به یک نظر و رویکرد مینگرد.
هوش مصنوعی: هر لحظه او با ترفندهایش، ضمیر و شخصیت مردم را شکل میدهد و همچنان هر بار یک پیشرفت در زندگی و یک زیبایی در کشور به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: وقتی که ابر بر سر کوه ظاهر میشود، مشابه زمانی است که دریا به سراغ خوبیها میآید. یکی از آنها مانند ابر، زیبا و با ارزش است و دیگری مانند دریا، سخاوتمند و بخشنده.
هوش مصنوعی: در دل دشمنان، حس حسادت و کینه وجود دارد، به گونهای که این احساسات به شدت قدرتمند و دلاورانهاند؛ مانند آتشی که میسوزاند و مانند خنجری که تیز و برنده است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که نفس و آنچه در دل داریم به بدگویی و دشمنی تبدیل شده است. همچنین اشاره شده که این بدخواهی و بدگویی به هم پیوستهاند و مانند سوزن و نشتر، هر کدام به تنهایی درد ایجاد میکنند و به هم متصلند. به عبارت دیگر، سخن زشت و دشمنی درون انسان به هم وابسته و یکپارچه شده است و مانند ابزارهایی که زخم میزنند، عمل میکنند.
هوش مصنوعی: اگر مرگ با آرزو مخالف است، خداوند باعث میشود که یکی در خشم او پنهان باشد و دیگری در سخاوت و generosity او نهفته است.
هوش مصنوعی: وقتی حاسد و ستایشگر، خشم و generosity او را میبینند، یکی به دیگری میگوید که به او اعتماد نکن و دیگری هشدار میدهد که از او حذر کن.
هوش مصنوعی: به خاطر بخشش او، ستایندگانش را نعمت میدهد و به خاطر بردباریاش، حسودان را مجازات میکند. یکی در میخانه نعمت و دیگری در میدان کیفر.
هوش مصنوعی: در روز جنگ، او دو کار در صف مقدم داشت: یکی به هدف قرار دادن با نیزه و دیگری آماده کردن صدا برای فریاد زدن.
هوش مصنوعی: وقتی او با نیزه و خنجر به نبرد با دشمنان رفت، یکی از آنها چشمانش از ترس گرد شد و دیگری نیز به خاطر وحشت به سختی نفس میکشید.
هوش مصنوعی: حسود مانند دریا است که آرامش و طغیانش همیشه در حال نوسان است، در حالی که دشمنش مانند آتش میسوزد و خشم هایش را میفروزد. یکی پر از موج و شور است و دیگری پر از دود و سوزش.
هوش مصنوعی: وقتی که تصمیم او قاطع شد و فکرش آمادگی یافت، یکی از افراد را به شورش وادار کرد و دیگری را به حالتی از نابودی درآورد.
هوش مصنوعی: ای جوانمردان و خوشبختان! شما دارای قدرت و ثروت هستید، که این ویژگیها از آغاز خلقت آدم بر نسل تا قیامت ادامه دارد.
هوش مصنوعی: جهان به زیبایی و سرنوشت تو افتخار میکند؛ زیرا بر روی زمین یک معجزه و در آسمان یک افتخار به وجود آمد.
هوش مصنوعی: وجود و جمال تو به قدری ارزشمند و شایسته است که احسان و سخاوت را به خود جذب میکند، همانطور که ستارهای در آسمان به برجی میدرخشد و نگین درون یک دُرج (جواهر) میدرخشد.
هوش مصنوعی: وقتی کسی چهرهی تو را میبیند، زائر میشود و شاعر دربارهی تو شعر میخواند. در این لحظه، جوانی که در اوج خود است، به وضعیت عالی دست مییابد و ستارهاش در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: تو هم مانند زیبایی معالی، و تو هم همچون خورشید رئیسان هستی. یکی از زیباییها برای پرورش هنر و دیگری از خورشید برای گسترش بخشش برخوردار است.
هوش مصنوعی: نویسندهات در دفترت مشغول است و همراهت در کاخ نیز حضور دارد. یکی از ایشان از صاحبنظران و داناتر از دیگری است.
هوش مصنوعی: در دل حسودان و دشمنان نگاهی بینداز و متوجه شو که یکی از آنها در دلش زخم و داغی دارد، نه اینکه تنها یک نشان یا علامت بر درش باشد.
هوش مصنوعی: دل من پر از ستایش تو است و جانم پر از قدردانی برای تو. تو در وصف خود بینهایت هستی و در تعداد نیز بیمرز.
هوش مصنوعی: وقتی که من تو را ستایش میکنم و زیباییهایت را در نوشتههایم میآورم، به گونهای است که این نوشتهها با شکر و محبت تو یکی شدهاند. برای من، نوشتههای تو با تمام زیباییهایش، همانند سرآغاز یک دفتر و دیوان است که همگی در نزد من ارزشمند و یکسان هستند.
هوش مصنوعی: بگذار در این دنیا گاهی بهار و گاهی خزان باشد، یکی از ماههای فروردین و دیگری از ماههای شهریور.
هوش مصنوعی: یک نفر همیشه با توست که هم در موفقیت و هم در تأیید الهی همراه تو باشد و همچون همسایه، در کنارت زندگی کند و در تمام مراحل، کنارت باشد.
هوش مصنوعی: همیشه که خورشید و سیاره ناهید در آسمان هستند، یکی از آنها قوی و حاکم است و دیگری محبوب و آوازخوان.
هوش مصنوعی: غبار اسب تو و خاک زیر پای تو یکی هستند. ناهید (سیاره زهره) را میزند و خورشید را تاجی میسازد.
هوش مصنوعی: هر سال، باد خوشبختی و موفقیت برای تو میوزد و کسی به خدمت تو آماده است، در حالی که شانس تو نیز همیشه به دنبال توست.
هوش مصنوعی: همیشه تصمیم و نظر تو واضح و روشن است و ارادهات قوی و استوار. تو مانند جام کیخسرو و همچون سد اسکندر، جایگاه و قدرت ویژهای داری.
هوش مصنوعی: دو چیز در دستان تو در زمان خوشی و شادی وجود دارد: یکی جام شراب صاف و دیگری زلفهای معشوق.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت
سه پیراهن سلب بودهست یوسف را به عمر اندر
یکی از کید شد پر خون، دوم شد چاک از تهمت
سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر
رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی
[...]
گه آن آراسته زلفش زره گردد گهی چنبر
گه آن پیراسته جعدش ببارد مشگ و گه عنبر
رخی چون نو شکفته گل ، همه گلبن برنگ مل
همه شمشاد پر سنبل ، همه بیجاده پر شکر
برو از نیکوئی معنی ، بغمز از جادوئی دعوی
[...]
کهی چون طور سینا بود ازو آویخته ثعبان
ز پشت او درخشنده کف موسی پیغمبر
به پشت ژندهپیلان برنشسته ناوکاندازان
چو عفریتان آتشبار بر کوه گران پیکر
عروس ماه نوروزی چه کرد آن دانۀ گوهر؟
که نورش ماه تابان بود و سعدش زهرۀ ازهر
هزاران صورت رنگین نگاریده برو مانی
هزاران پیکر طبعی بر آورده از و آزر
بر آن هر صورتی رخشان ، زمشک لعلگون صدره
[...]
اگر بتگر چنو داند نگاریدن یکی پیکر
روا باشد اگر دعوی خلاقی کند بتگر
نه چون او پیکری آید نه حورالعین چنو زاید
نه گر باشد پری شاید چنو هرگز پری پیکر
بدو رخ چون شکفته گل بدو لب چون فشرده مل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.