گنجور

 
اثیر اخسیکتی

کو محرمی که قصه تو در میان نهم

گوش سخن بگیرم و در یک کران نهم

صد، به نیوش وصل بیک رمز سر بمُهر

از دست دل برآرم و در دست جان نهم

یک ره، اجازت کرمم ده ز بندگی

تا محنتی ز صحبت او بر کسان نهم

خوش کن بوعده ئی، دل من، گو خلاف باش

تا چشم انتظار، به عمری در آن نهم

دست خوش توام بزبان خوشم بدار

تا من بلطف، نام تو اندر زبان نهم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اثیر اخسیکتی

خوش کن بوعده ای دل من، گوخلاف باش

تا چشم انتظار بعمری برآن نهم

دست خوش توام، بزبان خوشم بدار

تا من بعمد نام تو بر هر زبان نهم

امیر شاهی

هر شب بدل حکایت خود در میان نهم

دل را ز سوز عشق تو داغ نهان نهم

روزم چو راه نیست در آن کوی، هر شبی

آیم رخ نیاز بر آن آستان نهم

نه قوتی که آیم از این ورطه بر کنار

[...]

جامی

هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم

آنگه رخ نیاز بر آن آستان نهم

گفتی رخم ببین و به جان منتم بکش

فرمان برم به دیده و منت به جهان نهم

پای مرا به قید وفا استوار کن

[...]

شاهدی

خواهم که با تو قصه خود در میان نهم

چون بینمت ز شوق گره بر زبان نهم

بر لوح جان نماند گمان و خیال و وهم

از بس که داغ درد تو بر لوح جان نهم

دارم هوای آنکه شوم خاک پای تو

[...]

صائب تبریزی

کاری مکن که رو به در آسمان نهم

هر تیر ناله ای که بود در کمان نهم

کاری مکن که پا کشم از آستان تو

داغ صبوریی که ندارم به جان نهم

کاری مکن که بدعت وارستگی ز عشق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه