فصل گل نوروز شد دارد جهان حالی دگر
می خور وفاداری مجو از عمر تا سالی دگر
ای مست ناز از کف منه جام شراب لاله گون
کاین عارض گلرنگ تو دارد ز می حالی دگر
گر حرف نومیدی رسد فال مرا صدره زنو
چشم امیدم همچنان بازست بر فالی دگر
غم نیست گر مرغ دلم شوق تو او را پر بسوخت
میروید از تیر تواش هردم پر و بالی دگر
با آنکه از پامال غم اهلی چو موری کشته شد
بیند هنوز از جور تو هر لحظه پامالی دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به فصل بهار و شادیهای نوروز اشاره میکند و حال و هوای جدیدی را در جهان احساس میکند. او از نوشیدن می میگوید و به زیبایی معشوق خود که مانند گل است، اشاره میکند. با وجود ناامیدیهایی که ممکن است مطرح شود، او همچنان امیدوار است و چشم به فالهای خوب دارد. شاعر همچنین ابراز میکند که با وجود غم و درد، عشق به معشوقش باعث بال و پر گرفتن دلش میشود و کماکان به زیباییهای عشقش دلبسته است. در نهایت، او بر روی پایمالی رنجها و غمها نیز تأکید میکند و امیدش را از دست نمیدهد.
هوش مصنوعی: فصل بهار و نوروز آمده و دنیا حال و هوایی تازه گرفته است. از عمر خود بهره ببر و برای وفاداری و تعهد به دیگران دلخوش نباش، زیرا ممکن است سالی دیگر باز نیاید.
هوش مصنوعی: ای دلربا و زیبا، دیگر برای من شراب سرخ رنگ نیاور، زیرا صورت گلرنگ و زیبای تو مرا به حال و هوای دیگری برده است.
هوش مصنوعی: اگر ناامیدی به من برسد، نشانه من میگوید که همچنان امیدم باز است و همچنان منتظر نشانههای جدیدی هستم.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی نیست اگر دل من به شوق تو پر پروازش را بسوزاند، زیرا هر بار که به تیر عشق تو میرسد، دوباره بال و پر تازهای مییابد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در اثر غم و اندوه به اندازه یک مورچه خرد شدهام، هنوز هر لحظه از ظلم و ستم تو احساس درد و ناراحتی میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.