گنجور

 
اهلی شیرازی

آن سبز چو رنگش ز می ناب برآید

از سبزه تر لاله سیراب برآید

با تیره شب هجر بساز ای دل نومید

کامشب شب آن نیست که مهتاب برآید

زد دست اجل کوس رحیل و طمعم نیست

کاین بخت گران خواب من از خواب برآید

هر وقت نماز از ستم ابروی آن شوخ

فریاد زهر گوشه محراب برآید

زین دیده نمناک تو اهلی عجبی نیست

بعد از اجل از خاک تو گر آب برآید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

آه از دل جویای تو بیتاب برآید

غواص نفس سوخته از آب برآید

قانع به شکایت نگشاید لب خود را

زین زخم محال است که خوناب برآید

در روز چسان جلوه کند کرم شب افروز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه