گنجور

 
اهلی شیرازی

اگرچه مستی می صد عذاب می‌آرد

خوشم که سوی توام بی‌حجاب می‌آرد

ندانم از غم عشقت دل که می‌سوزد؟

که باد آمد و بوی کباب می‌آرد

دمی که هم‌نفسانم به عیش بنشینند

مرا خیال تو در اضطراب می‌آرد

هم از عنایت تست ای پری که رخ پوشی

وگرنه دیدن رویت که تاب می‌آرد؟

همین سعادت من بس کز التفات توام

گهی به سلک سگان در حساب می‌آرد

خموش اهلی و در عیش نقد کوش امشب

مگو حکایت دوری که خواب می‌آرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

فروغ ذره به چشم من آب می آرد

که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟

فدای آبله پای جستجو گردم

که از سراب سبوی پرآب می آرد

شکسته رنگی ما را علاج خواهد کرد

[...]

فیاض لاهیجی

کسی که صبر به جنگ عتاب می‌آرد

کتان به عربدة ماهتاب می‌آرد

اگر دلی چو خمت نیست سر به خشت مزن

فراخ حوصله تاب شراب می‌آرد

مراست بخت سیه کاسه‌ای که همچو حباب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه