دل از غم زار و یارش صحبت اغیار میباید
هلاک جان عاشق را همین در کار میباید
به لاف عاشقی نتوان ز خیل عشقبازان شد
جگر پرخون و دل پُردرد و دل افگار میباید
به اندک عشوهٔ لطفی که از یاری کسی خواهد
تحمل بر جفای دشمنش بسیار میباید
بدان کان نمک یعقوب یوسف را کند همسر
دریغا دیدهٔ بینا درین بازار میباید
بهشت و کوثر و غلمان ترا ارزانی ای زاهد
سخن از یار گو با ما که ما را یار میباید
چه سود از این که میگویم فدایت باد جان من
به گفتن راست ناید کار را کردار میباید
سر کوی تو گلزاریست ای سرو از گلاندامان
چو اهلی عندلیبی هم در این گلزار میباید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و رنجهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که عاشق نمیتواند از درد و غم دوری یار خود رها شود و برای عشق واقعی، باید درد و رنج آن را تحمل کند. همچنین، او بر این باور است که عشق تنها با گفتن نمیتواند ثابت شود و باید با عمل و تجربه نشان داده شود. شاعر در نهایت به زیبایی و لذتهای عشق اشاره میکند و به یاد یار در قالب یک گلزار اشاره میکند که نشاندهندهٔ زیبایی و نشاط عشق است.
هوش مصنوعی: دل از غم و اندوه بییار پر شده و عاشق برای نجات جانش باید از صحبت دیگران دوری کند. این کار برای او ضروری است.
هوش مصنوعی: برای اینکه در جمع عاشقان واقعی قرار بگیری، نباید فقط به حرف زدن بسنده کنی. باید درد و رنج عشق را به جان بخری و احساس و دلشکستگی را تجربه کنی.
هوش مصنوعی: اگر کسی تنها کمی از محبت و توجه دیگران را دریافت کند، میتواند سختیها و بیوفاییهای دشمنانش را بهخوبی تحمل کند.
هوش مصنوعی: یعقوب به خاطر عشق به يوسف، یک مقدار نمک به او میدهد تا در بازار زندگی، همانند یک همسر وفادار و با درک، حضور داشته باشد. بنابراین، در این بازار، انسانهایی با دید باز و بینا باید وجود داشته باشند تا به درستی انتخاب کنند و از ارزشها محافظت کنند.
هوش مصنوعی: ای زاهد، بهشت و نعمتهای آن را به تو میدهند، اما ما به صحبت درباره معشوق نیاز داریم و باید یار و محبوبی در کنارمان داشته باشیم.
هوش مصنوعی: فایدهای ندارد که بگویم جانم فدای تو، چون فقط حرف زدن کافی نیست و باید کار و عمل در پس آن باشد.
هوش مصنوعی: در کنار خیابان تو باغی از گلها وجود دارد. ای سرو خوش فرم، مانند بلبلانی که در این باغ میخوانند، باید در این مکان حضور داشته باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میباید
می بیغش به دست آمد گل بیخار میباید
چرا باشند مرغان بهشتی حبس در مکتب
مقام این تَذَروان گوشهٔ گلزار میباید
چو نام دوستی بردی بیفشان از وفا تخمی
[...]
دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!
نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید
مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
[...]
دگر خلوت به عشرتخانهٔ خمّار میباید
ز وجد صوفیان صد حقه بازار میباید
چنان با عشرت ده روزهٔ بلبل حسد داری
که پنداری در این گلشن گل پربار میباید
خزان جور زلف او دراز افسانهای دارد
[...]
ز سوز عشق داغی بر دل افگار میباید
چراغی بر سر بالین این بیمار میباید
ز لعل آبدار او تمنایی که من دارم
مرا در دست صد انگشتر زنهار میباید
پریشان دارد از صد رهگذر تسبیح، احوالم
[...]
ز جام عشق او مستم دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دلی هشیار میباید
مرا امید بهبودی نمانده است ای خوشا روزی
که میگفتم علاج این دل بیمار میباید
بهائی بارها ورزید عشق اما جنونش را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.