جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است
حاجت بقصه نیست همین یکسخن بس است
ساقی رواج مدرسه و خانقه شکست
درصد هزار بتکده یک بت شکن بس است
تا زنده ام پلاس سگت پیرهن کنم
چو میرم از غم تو همینم کفن بس است
بوی گل وصال کجا میرسد بمن
بگشا قبا که نکهت ازین پیرهن بس است
من کشته توام چکنم معجز مسیح
حرفی بگو که یک سخنم زان دهن بس است
ما را بس این که در سر سرو تو رفت دل
معراج بلبلان سر سرو چمن بس است
اهلی اگر حکایت مجنون ز یاد رفت
حرفی ز داستان تو در انجمن بس است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره وفاداری عمیق و عشق است. شاعر بیان میکند که جان دادن از وفا، هنر بزرگی است و نیازی به داستانهای پیچیده نیست. او اشاره میکند که عشق و وفاداری در زندگیاش جایگاه ویژهای دارد و برای او حتی در مرگ نیز کافی است که حس عشق خود را با خود ببرد. شاعر حسرت بوی گل وصال را میکشد و میگوید که تنها یک کلام از معشوق کافی است تا همه چیز را توصیف کند. او همچنین از دلبستگی و عشق عمیقی که دارد سخن میگوید و خاطر نشان میکند که حتی اگر حکایتهای مجنون فراموش شده باشد، عشق او به معشوقش همواره در یادها خواهد ماند.
هوش مصنوعی: فدای وفاداری شدن برای یک کوهکن کافی است و نیازی به داستانهای طولانی نیست، همین یک جمله کافی است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگرچه مدارس و خانقاهها در کم و کاست هستند، اما در برابر هزاران معبد، وجود یک بتشکن کافی است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام، به خاطر تو، لباس سگ تو میزنم. و وقتی که از غم تو بمیرم، همین کفن برایم کافیست.
هوش مصنوعی: بوی خوش وصال و نزدیکی به عشق کجا به من میرسد؟ لطفاً لباس خود را باز کن تا عطر این پیراهن به من برسد.
هوش مصنوعی: من تحت تاثیر تو هستم، بگو چه کاری میتوانم انجام دهم، چون وقتی تو صحبت میکنی، تنها یک کلمهات برای من کافی است.
هوش مصنوعی: ما فقط همین را میخواهیم که دل بلبلان به خاطر دیدن سرو تو به اوج و بالاترین مرتبه میرسد، برای ما همین کافی است که در کنار سرو چمن تو باشیم.
هوش مصنوعی: اگر شخصی مانند اهلی به یاد ماجرای مجنون نیفتد، کافی است که در جمع تنها از داستان تو سخن بگوییم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبح امید من نفس سرد من بس است
چشم سفید، روزن بیت الحزن بس است
دستم غبار دامن پاکان نمی شود
بویی مرا ز یوسف گل پیرهن بس است
تر می شود به نامه خشکی دماغ من
[...]
از سایه ی تو سبز سر خاک من بس است
لوح مزار فاخته، سرو چمن بس است
شیرین! ز غیرت شکر این پیچ و تاب چیست
پرویز گو مباش، ترا کوهکن بس است
میلم دگر به حسن سیاه و سفید نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.