از نرگس توام نظری ای پسر بس است
چشمی به من فکن که مرا یک نظر بس است
گر آب خضر نیست جگر تشنه تو را
پیکان آبدار تواش در جگر بس است
ای آنکه محرمی بر آن شوخ سعی کن
چندانکه نام من ببری اینقدر بس است
دستم نمی رسد که به بر گیرمت ولی
دست خیال تو مرا در کمر بس است
کی وصل گل به مرغ گرفتار می رسد
بویی که میرسد ز نسیم سحر بس است
باشد که ناله یی بکند در دل تو کار
از صد هزار ناله یکی کارگر بس است
گر خاک رهگذار تو اهلی نشد زبخت
اورا به چشم گردی از آن رهگذر بس است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و درد و شوق شاعر اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که نگاهی به او بیندازد؛ زیرا همین یک نظر برای او کافی است. او به تشنگی قلبش اشاره میکند و میگوید حتی اگر چشمنوش خضر در دسترس نباشد، همین یاد معشوق میتواند تسکین دهنده باشد. شاعر از دسترسی نداشتن به معشوق شکایت دارد و میگوید اگرچه نتواند او را در آغوش بگیرد، خیال او برایش کافی است. در پایان نیز به این نکته اشاره میکند که حتی اگر کسی به عشقش نرسد، یاد آن معشوق همیشه در دل خواهد ماند. اشعار نشاندهندهی عمیقترین احساسات انسانی و کششهای عاشقانه است.
هوش مصنوعی: از نگاه تو، ای پسر، تنها یک نگاه کافی است برای من. من به یک اشاره از چشمان تو محتاجم.
هوش مصنوعی: اگر آب زندگیبخش خضر وجود ندارد، پس تیر آبدار تو که در دل تشنگیام نشسته، کافی است.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر آن معشوق خاص به خود میبالید، تلاش کن به اندازهای که نام من را بر زبان میآوری، همین اندازه کافی است.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به تو نزدیک شوم و تو را در آغوش بگیرم، اما خیال تو برای من کافی است و همیشه در قلبم حضور داری.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات روح و دل انسان از زیباییهایی همچون گل و پرندهای محبوس، بویی دلنشین به مشام میرسند که تنها با لطافت و آرامش صبحگاهی قابل درک است. این احساس زیبا و دلانگیز به تنهایی کافی است تا انسان را سرشار از شوق و عشق کند.
هوش مصنوعی: شاید یک صدای دلانگیز در درونت بپیچد که از هزار ناله، تنها یکی میتواند تأثیری واقعی داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر خاک جادهات به کسی وفادار نماند، همین که او تو را با نگاهی ببیند، برایش کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است
سرمایه فراغت من اینقدر بس است
عشاق را به بند گران احتیاج نیست
زنجیر پای مو هوای شکر بس است
چون شمع، گریه در کرم دست حلقه کرد
[...]
ما را زباغ حسن تو حسرت ثمر بس است
از قلزم غم تو محبت گهر بس است
گلزار وصل نبود اگر خار غم خوش است
از کشت عمر حاصل ما اینقدر بس است
دوزخ چه حاجتست چو یک آه برکشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.