چو سوختم از عشق و شستم از جان دست
هنوز گریه نمی داردم ز دامان دست
به خاک پای تو ساقی که مردم از حسرت
ترحمی، که تو داری به آب حیوان دست
بده به تشنه لبان جرعه یی که ساغر بخت
چنانکه آمدازین دست می رود زان دست
چو گل ز خون دلم دامنت نشان دارد
در آستین چه کنی همچو غنچه پنهان دست
ز جیب چاک بدیوانگی چه عیب بود
مرا که عشق نمی دارد از گریبان دست
تو یوسفی چه عجب گر زدیدنت چون گل
بخون خویش بود غرقه صدهزاران دست
بیاد قبله ابروی آن صنم اهلی
گشاده اند به حق کافر و مسلمان دست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و اندوه شاعر است. او از عمق دل سوختهاش و خواهشهایش سخن میگوید. هنوز هم نمیتواند اشک بریزد و دستش به دامان عشق است. شاعر از ساقی میخواهد که به او جرعهای بنوشاند تا از تشنگی رهایی یابد. او درد و حسرت خود را با تصاویری همچون گل و خون بیان میکند و به عشقش که به او بیتوجهی میکند، اشاره دارد. در انتها، او به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که حتی کافر و مسلمان به خاطر او به یکدیگر دست میدهند. بهطور کلی، شعر غم و شوق عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی از شدت عشق سوزانده شدم و از جانم جدا شدم، هنوز هم اشک نمیریزم و از دامن دست خود چیزی نمیزنم.
هوش مصنوعی: به خاطر تو ای ساقی، من از حسرتی عذاب میکشم. تو به راحتی به موجودات زنده بخشش میکنی در حالی که من به سختی به این آرزو میرسم که تنها ذرهای از آن نعمت را داشته باشم.
هوش مصنوعی: به تشنهلبان جرعهای بده که شانس و بخت مانند آبی که در دستت است، به راحتی از بین میرود.
هوش مصنوعی: مانند گلی که از خون قلبم رنگین شده، دامن تو نشانهای از این درد را در آستین دارد. حالا چه میتوانی بکنی، وقتی که همچون غنچهای پنهان، دستت را در آستین نگهداشتهای؟
هوش مصنوعی: من از جیب پارهام، به خاطر دیوانگیام چه ایرادی دارد که عشق را از گردن بیرون نمیآورم؟
هوش مصنوعی: تو ای یوسف، چه جای تعجب است اگر به ظلم و حسادت دیگران، چون گلی در خون خود غرق شوی، زیرا دستهای زیادی به تو آسیب رساندهاند.
هوش مصنوعی: در یاد آن معشوق با ابروان زیبا، به راستی که دل هر دو گروه، یعنی کافر و مسلمان، به سوی او گشوده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست
ز هر چه از تو جدا می شود بیفشان دست
اگر ز خرده جان چشم روشنی داری
مدار سوختگان را ز طرف دامان دست
اگر به دامان مطلب نمی رسد دستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.