از جهان رفت آنکه مانندش درین عالم نبود
شاه میداند که هرگز مثل او آدم نبود
علم و حلم و دانش و لطف و مروت جمله داشت
غیر عمر از آنچه می بایست هنچش کم نبود
چون مسیحا گرچه میبخشید جان مرده را
کار چون با خود فتادش مهلت یکدم نبود
رفت تا در ملک جان سازد بنای جاودان
زانکه دید این خانه گل را بقا محکم نبود
زخم هر کس را که می بینیم دارد مرهمی
آه ازین زخمیکه هیچش در جهان مرهم نبود
دشمن ناکس که آخر چشم او اینکار کرد
زهر چشمش کم ز زهر افعی و ارقم نبود
یوسف گمگشته پیدا گشت و آنمحبوب جان
آنچنان گم شد که پنداری درین عالم نبود
حضرت نجم السعادت آفتاب مرحمت
آن بلند اختر که عرش از ذات او اعظم نبود
پیش خورشید ضمیرش هرگز از ذرات کون
ذره یی پنهان نگشت و نکته یی مبهم نبود
ذره یی کز خاکپای او بگردون میرسید
گر نبود افزون ز ماه آسمان کم هم نبود
صد هنر انگیخت چون جمشید طبع روشنش
آنچه پیدا میشد از وی کار جام جم نبود
پاس دلها آنچنان میداشت کاندر عهد او
غیر زلف گلرخان اشفته و درهم نبود
تا حکیم او بود افلاطون نبود آوازه اش
تا کریم او بود نام بخشش حاتم نبود
بسکه می بارید در عالم زر از ابر کفش
دست کس چونگل بعهدش خالی از درهم نبود
بر ره او کس شبی ننهاد سر، کش بامداد
دامن از گوهر گران چونلولو از شبنم نبود
آسمان نقص هنر کردی و او دادی رواج
با فلک بد شد از آن شان دوستی با هم نبود
در هنرمندی و دانش از که بالاتر نرفت
درچه علم استاد شد شخصی که او اعلم نبود
سنبل زلف کدامین گل نیاشفت از غمش
نرگس چشم که خونپالا درین ماتم نبود
بسکه بود از گریه مردم بکویش زمزمه
کس نبود آنجا که چشمش چشمه زمزم نبود
دود آه دوستان آتش بعالم می فکند
دشمنان را دیده هم از خون دل بی نم نبود
بی خراش غم ندیدم سینه یی همچون نگین
بی عقیق خون دل یک دیده چون خاتم نبود
آه از این نیلی خم گردون که از وی هر که را
جرعه شادی برآمد بی غبار غم نبود
دل منه چونغنچه بر عیش جهان کز این چمن
هیچکس چونسبزه بیش از هفته یی خرم نبود
سوسنی آزاده نامد در جهان کاخر چو رفت
جامه نیلی کرده از این نیلگون طارم نبود
کس ترقی همچو ماه نو نکرد از مهر چرخ
کاندران افزودنش کسری در آن مدغم نبود
خاک باد اینکاسه گردون که کس از وی نیافت
شربت نوشی که با وی زهر حسرت ضم نبود
سر پنهان اجل ظاهر نمیگردد بکس
دم مزن این راز را اهلی که کس محرم نبود
ختم کن یارب برحمت حال او کانجام کار
کس خلاص از چنگ مردن ز آدم و خاتم نبود
از جهان این سایه گر کم گشت عمر شاه باد
شکر حق باری که مویی از سر او کم نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره فقدان یک شخصیت بزرگ و بینظیر است که در جهان نظیرش نبود. شاعر به ویژگیهای برجسته آن فرد، از جمله علم، حلم، و مروت اشاره میکند و میگوید که او چنان درخشانی داشت که حتی در مرگ نیز یادش باقی خواهد ماند. در ادامه، شاعر به شکوه و بزرگی او و تاثیرش بر دیگران میپردازد و از زخمها و غمهایی که از فقدان او بر دلها نشسته، سخن میگوید. در نهایت، شاعر درخواست رحمت و مغفرت برای او دارد و بر این نکته تأکید میکند که هیچ یک از انسانها نمیتوانند از چنگال مرگ رهایی یابند و فقط یاد و نام وی باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی از میان رفت که نظیری برای او در این جهان وجود نداشت. پادشاه به خوبی آگاه است که هیچ انسانی همچون او نبوده است.
هوش مصنوعی: در این زندگی، همه فضایل و ویژگیهای نیکویی مانند علم، عقل، دانایی، محبت و جوانمردی را داشت، جز عمر که کم بود و آنچه باید، در کمبودش احساس میشد.
هوش مصنوعی: هر چند که مسیحا جان مرده را میبخشید و به حیات بازمیگرداند، اما وقتی کار به خود او میرسید، هیچ فرصتی برای تأمل نداشت.
هوش مصنوعی: او رفت تا در دنیای روح، یک بنای دائمی بسازد، چون دریافته بود که این خانهی مادی (جسم) به مانند گل، دوام و ثباتی ندارد.
هوش مصنوعی: هر کسی زخمی دارد که برای آن درمانی پیدا میشود، اما آن زخمی که من دارم هیچ مرهمی در دنیا ندارد.
هوش مصنوعی: این شخص دشمنی بیارزش است که در نهایت، نیش خود را به من زد. اثر منفی او کمتر از زهر افعی و مار نیست.
هوش مصنوعی: یوسف که گمشده بود، پیدا شد، اما آن دوست عزیز جان آنچنان ناپدید شده که گویی در این دنیا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این بیت به یک شخصیت بزرگ و با ارزش اشاره شده است که به عنوان منبع رحمت و نور در نظر گرفته میشود. او به قدری بزرگ و دارای مقام است که حتی عرش (بالاترین مقام و مرتبه) نیز از ویژگیهای او فراتر نیست. این تعبیر نشاندهنده عظمت و مقام بالای اوست.
هوش مصنوعی: در برابر نور خورشید اندیشهاش هیچ ذرهای از موجودات جهان پنهان نماند و هیچ نکتهی مبهمی وجود نداشت.
هوش مصنوعی: ذرهای که از خاک پای او به آسمان میرسد، اگر چه ممکن است کمتر از نور ماه باشد، اما به هیچ وجه کم ارزش نیست.
هوش مصنوعی: هرچند که او هنرهای فراوانی داشت و ذاتی درخشان همچون جمشید، اما تمام آنچه از او ظهور میکرد، کار جام جم نبود.
هوش مصنوعی: دلها را آنقدر خوب و با محبت نگهداری میکرد که در زمان او، جز زلفهای پریشان و در هم گیسوان دختران زیبا، چیزی وجود نداشت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که حکیم و دانشمند او افلاطون بود، کسی نام او را نمیدانست و آوازهاش مشهور نبود. همچنین، تا زمانی که او بخشنده و کریم بود، نام حاتم به عنوان بخشندهترین فرد در جامعه شناخته نشده بود.
هوش مصنوعی: در جهان به اندازهای باران طلا میبارید که هیچ فردی دست خالی از پول نمیماند.
هوش مصنوعی: هیچکس شب را در راه او سر بر زمین نگذاشت، زیرا که در صبحگاه دامن از گوهر گرانبها همچون مروارید به خاطر شبنم نداشت.
هوش مصنوعی: آسمان در هنر خود کمبود داشت و تو آن را به راه انداختی. اما وجود چنین دوستی بین آن دو، باعث شد که اوضاع از آن بدتر شود.
هوش مصنوعی: هیچکس در هنر و دانش از دیگری برتر نمیشود، چون اگر فردی در حوزهای استاد شود، لزوماً به این معنا نیست که او بهترین یا آگاهترین فرد در آن زمینه است.
هوش مصنوعی: کدام گلی به زلف سنبلش نرسید که از غم نرگس چشم، که در این سوگ خونین است، نالیده باشد؟
هوش مصنوعی: به خاطر آنقدر اشکهایی که مردم به خاطر او ریختهاند، در کوچهاش صدای کسی شنیده نمیشود؛ چون چشمی که به او گریه کند، مانند چشمه زمزم زنده و پرآب نیست.
هوش مصنوعی: دود ناشی از آه و غم دوستان در آتش میسوزد و نمایانگر این است که دشمنان نیز از درد دل دیگران بیخبر نیستند.
هوش مصنوعی: هیچ سینهای را همچون یک نگین بیخراش ندیدم که نمایانگر غم باشد، و در دل یک چشم نیز مانند خاتم نیست که از خون دل پر شده باشد.
هوش مصنوعی: آه از این آسمان نیلی که هر کس از آن جرعهای شادی به دست آورد، بدون غم و اندوه نبود.
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای است که در شادیهای دنیا شکفته شده، اما از این باغ هیچکسی مانند سبزهای وجود ندارد که بیش از یک هفته شاداب بماند.
هوش مصنوعی: گل سوسن آزاد و زیبا در دنیا ظاهر نمیشود، زیرا وقتی به این زمین نیلگون و پراز هزار رنگی میآید، دیگر لباس آبی و نیلین خود را به تن نمیکند.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است به اندازهی ماه نو به اوج ترقی برسد، زیرا در چرخش زمان، هر بار که به آن افزوده میشود، چیزی از آن کاسته نمیشود.
هوش مصنوعی: این دنیا مانند کاسهای از خاک است که هیچکس نتوانسته از آن نوشیدنی دلپذیری بگیرد. در حقیقت، آنچه که در این دنیا وجود دارد تنها زهر حسرت است و چیزی به جز آن نمیتوان یافت.
هوش مصنوعی: سرنوشت و مرگ، از دید همه پنهان است. به کسی این راز را نگویید، چون هیچکس قادر به درک آن نیست.
هوش مصنوعی: پروردگارا، به رحمت خود به پایان برسان حال او را، زیرا هیچ کس از چنگال مرگ رهایی ندارد و این وضعیت برای انسانها و پیامبران نیز ثابت است.
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا عمر پادشاهی کوتاه شود، جای شکرگزاری است که حتی یک مو از سر او کم نشده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود
خرمی خود هیچگه گویی که در عالم نبود
گر چه کار عاشقان پیوسته سامانی نداشت
اینچنین یک بارگی هم ابتر و در هم نبود
غم برون ز اندازه شد ما را و دل بر جا نماند
[...]
در ازل کاین جلوه در خاک و گل آدم نبود
مهر رخسار علی را از تجلی کم نبود
از لب لعلش دمی در طینت آدم دمید
گر نبود آندم، نشان از هستی آدم نبود
عاشقانرا با رخ و زلفش عجایب عالمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.