دست راحت سریر عمر آراست
زآن که محنت ز تیغ جان برخاست
باز خندید بخت صفراوی
زآن که دیری است اندر این سوداست
گر کله کج نهد دلم شاید
که بر او شد قبای شادی راست
تا جدا گشتهام ز حضرت تو
دلم از هر چه راحت است جداست
آن چه بر ما گذشت از هجرت
ذکر ناکرده به که بس رسواست
بنده توست دهر از او واپرس
تا چنین با رهی به خشم چراست
چون تو دست کرم بجنبانی
گر بجنبد فلک ز جای رواست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه از احساس ناخوشی و جدایی خود از معشوق سخن میگوید. او تب و حسرت دوری را توصیف میکند و با جملاتی از امید و آرزو، از خشم زمانه و مشکلات زندگی میگوید. شاعر بهخاطر فاصله از معشوق، تمام لذتها و راحتیها را بیمقدار مییابد. او همچنین به قدرت معشوق در تغییر اوضاع اشاره میکند و بر این باور است که اگر معشوق دست کرم خود را به حرکت درآورد، همه چیز میتواند به روال طبیعی خود برگردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.