گنجور

 
ادیب الممالک

زهی قدت چو نخل طور سینا

بدانش اوستاد پور سینا

سزد بهر نثار بارگاهت

فشاند نجم دری چرخ مینا

حسودان تو گولانند و کوران

ازیرا خود تو دانائی و بینا

قضا لبریز دارد دشمنت را

ز خون دیده و دل جام مینا

فیحذلهم و ینصرکم علیهم

و یشف صدور قو مؤمنینا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فخرالدین اسعد گرگانی

نه بینا بختم اکنون گشت بینا

چو نادان جانم اکنون گشت دانا

مولانا

فعاقبت التی بخلت علینا

بان غمضتها یوم التقینا

ابن یمین

خداوندم مرا در علم منقول

زبان و دیده گویا کرد و بینا

بمعقولات نیزم دسترس هست

اگر چه نیستم چون ابن سینا

ترا گر مال بسیارست شاید

[...]

جامی

برآمد شاه عشق از طور سینا

در آنجا زد علم بر دیر مینا

رخ اندر وادی بطحا برافروخت

به نور خود جهانی ساخت بینا

به روی هرکس ابواب فتوحات

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه