پنج «فرجود» پدید آمده ازشت زرتشت
که به پیغمبریش راست بود پنج گواه
آتش «آذربرزین » که همی سوخت بحود
«چوبدستی » که بدان کور برفتی در راه
«سرو کشمر» که چو بیخش بدل خاک نشاند
شد بسی کشن و تنومند پس از یک دو سه ماه
«بیست و یک در ز اوستا» که از آنان هر یک
هفت «پرگرد» بود روشن و نغز و دلخواه
«سدره و کشتی » کز بندگی و بهدینی
جامه ای بود نشانی بر مرد آگاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره پنج نشانه یا «فرجود» است که از زرتشت به جا مانده و به پیامبری او مرتبط میباشد. این پنج نشانه شامل:
1. **آتش آذربرزین** که همیشه در حال سوختن است.
2. **چوبدستی** که میتوان با آن کور را هدایت کرد.
3. **سرو کشمر** که پس از کاشته شدن، به سرعت رشد کرده و تنومند میشود.
4. **بیست و یک در اوستا** که هر کدام دارای ویژگیهای روشن و دلپذیر هستند.
5. **سدره و کشتی** که نشانی از بندگی و بهدینی محسوب میشوند و به مردان آگاه تعلق دارند.
این نشانهها به عنوان گواههایی از پیامبری زرتشت در نظر گرفته میشوند.
هوش مصنوعی: پنج ویژگی یا نشانه از تعلیمات زرتشت به وجود آمده که به صداقت و حقیقت پیامبری او گواهی میدهد.
هوش مصنوعی: آتش آذربرزین که میسوزد، میتواند به چوبدستی اشاره کند که با آن به ما نشان داده میشود که چگونه کسی بیخبر و کور در راهی به مقصدی ناپیدا میرود.
هوش مصنوعی: درخت سرو کشمیری که ابتدا بیخ و ریشهاش در خاک قرار گرفت، پس از چند ماه به درختی تنومند و سرسبز تبدیل شد.
هوش مصنوعی: در اوستا، بیست و یک بخش وجود دارد که هر کدام از این بخشها شامل هفت «پرگرد» است. این بخشها به صورت شفاف، زیبا و دلپذیر تنظیم شدهاند.
هوش مصنوعی: «سدره و کشتی» به معنای نشانههایی از روحیه و تفکرات درست و آگاهی است که فردی که به مقام بندگی و دینداری رسیده، از آن بهرهمند است. این نشانها در حقیقت نشانگر عمق درک و فهم آن شخص میباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید
گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه
پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم
چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه
ای ستمکار بیندیش از آنروز سیاه
که ترا شومی ظلم افکند از جاه بچاه
حال اکنون بحقارت منگر جانب او
بشماتت کند آنروز بسوی تو نگاه
در چو بگشاد، بدان دخترکان کرد نگاه
دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه
جای جای بچهٔ تابان چون زهره و ماه
بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه
ای بفر و خرد و خوبی خورشید سپاه
او فرزنده ز گردون تو فروزنده ز گاه
او گهی تابان بر چرخ و گهی زیر زمین
تو بوی تابان بر گاه بگاه و بی گاه
زو نگاریده سپهر از تو نگاریده زمین
[...]
کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
کی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه
بروم روی بر آن روی نهم کامد وقت
بشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه
ای پسر چند کنم بیلب خندان تو صبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.