ما می و کو کنار را کرده فدای یک نظر
بی کمک پیاده ای یا مددسواره ای
گر نظر علی بمن درفکند نظاره ای
از پس مرگ بخشدم زندگی دوباره ای
پیرو دلیل عاشقان آنکه ز نور معرفت
پیر خرد بحضرتش کودک شیرخواره ای
از سخنی چو انگبین کرده ز موم نرمتر
خاطر منکری که شد سخت چو سنگ خاره ای
ما همه کودکان او کارگردکان او
در طلب مکان او خسته ز هر کناره ای
ما پی دفع خواب خوش خواسته از مقام خود
او ز برای خواب ما ساخته گاهواره ای
جز نظر علی در این بستر آفت و مرض
پیکر دردمند را نیست علاج و چاره ای
ای نظر علی دلم در ره انتظار تو
هست پی فدا شدن منتظر اشاره ای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت علاقه و عشق خود به علی (علیبنابیطالب) را بیان میکند. او میگوید که همه موجودات مانند کودکان او هستند و در جستجوی مقام و محبت او هستند. شاعر بر این باور است که تنها نگاهی از سوی علی میتواند باعث احیای زندگی و درمان دردهایش شود. او آرزو دارد که در انتظار اشارهای از سوی علی باشد تا بتواند خود را فدای او کند. شاعر عشق و معرفت به علی را بزرگترین نور و راه هدایت میداند و به تمجید از او میپردازد.
هوش مصنوعی: ما از نوشیدن می و گذراندن وقت کنار معشوق غافل نیستیم و همه چیز را برای یک نگاه او فدای این لذت میکنیم، مثل کسی که بدون کمک یا وسایل اضافی، تنها با اتکا به خود به این راه آمده است.
هوش مصنوعی: اگر نگاه علی به من بیفتد، نگاهی از پس مرگ، زندگی دوبارهای را به من عطا میکند.
هوش مصنوعی: کسی که با دلایل عاشقان آشنا شده، در نور معرفت مانند نوزادی در آغوش دانایی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: سخنی شیرین و دلنشین، دل را نرم و لطیف میکند، اما کسی که دلش سخت و بیرحم است، مانند سنگی است که نمیتوان آن را تغییر داد.
هوش مصنوعی: ما همه همچون کودکان او به دنبال او هستیم و خسته از هر گوشه و کناری که هستیم، به سمت مکان او میرویم.
هوش مصنوعی: ما برای دور کردن خواب خوش از مقام خود، او برای خواب ما گاهوارهای ساخته است.
هوش مصنوعی: تنها نگاه علی میتواند به این بستر آغشته به درد و بیماری، درمان و چاره ای ببخشد.
هوش مصنوعی: ای نگاه تو، در دل من فقط منتظر تو هستم و آمادهام که برای تو فدا شوم، تنها کافی است که اشارهای کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چارهای
چاره و بس که حالتی نیست جز این و چارهای
میر خمار هر چه شد تیره ز من زمان زمان
میکشد از سپاهِ غم بر سرِ من هزارهای
فایض میکده به ما دیر به دیر میرسد
[...]
اگر فتد ز قهر او به نه فلک شرارهای
به یک سپهر ننگری نسوخته ستارهای
ز روی خشم اگر کند به لشکری نظارهای
گمان مبر که جان برد پیادهای سوارهای
گر نظر علی بمن درفکند نظاره ای
از پس مرگ بخشدم زندگی دوباره ای
پیرو دلیل عاشقان آنکه ز نور معرفت
پیر خرد بحضرتش کودک شیرخواره ای
از سخنی چو انگبین کرده ز موم نرمتر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.