گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
بیا و رشک را بنگر که درد از خویشتن دزدم
تو مشغول گرفتاران تو گشتی مگر زین پس
سر راه صبا گیرم نسیم از پیرهن دزدم
طپد در خاک و خون چون مرغ بسمل کشت اما من
ز بیم او طپیدن راز دل خون راز تن دزدم
چنان ناجور آن بدخو گرفتم خوکه گر سویش
فرستم نامه از سوز دل سوز از سخن دزدم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات متناقض خود اشاره دارد. او گاهی با لذتهای عاشقانه و گاهی با درد و رنج ناشی از عشق دست و پنجه نرم میکند. در عین حال، او از حس حسادت و غم نیز سخن میگوید و به یاد معشوق خود، همچون مرغی زخمی، در عذاب است. در انتهای شعر، وی به ابراز عواطف و ارسال نامهای از دل حاوی آتش عشق پرداخته، در حالی که از فراق معشوق رنج میبرد.
هوش مصنوعی: هر از گاهی از شدت لذت، گاهی از زخم پیراهنم دمنوش میزنم. بیا و حسادت را تماشا کن که من خودم را از دردها میدزدیم.
هوش مصنوعی: شما در حال رسیدگی به مشکلات و گرفتاریهای خود هستید، اما از این به بعد میخواهم از نسیم صبحگاهی استفاده کنم و برگردم به یادگاریهای گذشته.
هوش مصنوعی: در خاک و خون میچرخد مانند مرغی که در حال مرگ است، او را کشتند. اما من از ترس او، راز دلم را میزنم و راز وجودم را نادیده میگیرم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دلم از دست آن بدخلق به شدت ناراحت است، هرگاه بخواهم به او نامهای بفرستم، از درد و رنجی که در دل دارم، نمیتوانم سخن درست و دلخواهی بگویم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.