زبس که یافت دلم لذت گرفتاری
به دام افتد اگر صد رهش برون آری
به جای خون همه درد و بلا ازو بچکد
اگر دل من سرگشته راه بیفشاری
سیاه گردد روز جهانیان چون شب
اگر ز چهره ی بختم نقاب برداری
نه برق باشد کز رشک چشم گریانم
فتاده آتش در جان ابراز آری
به خون بخواهد پرورد خوشه اش نه آب
بنام شوم من اردانه در زمین کاری
چو کاه بر زیر آب دیده گردانم
و گرچه هستم چون کوه در گران باری
عجب که میل کنم گرچه خون دل باشد
مرا که عمر به سر رفته در جگرخواری
گداختم تن خود تا کسم نبیند چند
به کوی دوست تردد کنم به دشواری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر از لذت و دردی که به واسطهی عشق و گرفتار شدن در آن تجربه میکند، سخن میگوید. او میگوید حتی اگر صد بار تلاش کند که از این دام عشق فرار کند، باز هم دلش به آن گرفتار میشود. شاعر از رنجهای ناشی از عشق و عواقب آن سخن میگوید و اشاره میکند که روزگار به تاریکی میگراید اگر چهرهاش را از عشق بردارد. او به بیان عذاب درونی و ناتوانیاش در فرار از این عشق میپردازد و در نهایت اشاره میکند که حتی در سختیها و دردها، همچنان به عشق خود وفادار است و برای رسیدن به معشوق حاضر است سختیها را تحمل کند.
هوش مصنوعی: دل من از لذت گرفتار شدن چنان شاد است که حتی اگر صد بار هم او را از دام بیرون بکشی، باز هم در آن دام باقی میماند.
هوش مصنوعی: اگر دل من گمراه و سرگشته شود، باید تمامی درد و رنجهای زندگی از وجود او خارج شود.
هوش مصنوعی: اگر تو پرده از چهرهی سرنوشت من برداری، روزگار همه انسانها به مانند شب تار میشود.
هوش مصنوعی: چشمانم همچون برقی زحمتکشیده و گریاناند، آتش عشق در درونم شعلهور است و بیانگر این درد و اندوه میباشد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهد خداوند، خوشهها را با خون پرورش میدهد و نه با آب. من در زمین به کار میروم و به نام اردانه شناخته میشوم.
هوش مصنوعی: اگرچه به شدت و استواری چون کوه هستم، اما به راحتی میتوانم مانند کاه بر روی آب شناور شوم و تغییر کنم.
هوش مصنوعی: عجب است که با وجود اینکه دلم خون میشود، باز هم تمایل دارم به چیزی که باعث درد و رنج من است. زندگیام به پایان رسیده و من همچنان در حال تحمل دردهای گذشتهام هستم.
هوش مصنوعی: خود را به سختی میسوزانم تا کسی متوجه نشود، زیرا به سختی به کوی محبوب میروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا به ناله و زاری همیبیازاری
جفای تو بکشم زانکه بس سزاواری
تو را به جان و تن خویشتن خریدارم
مرا به قول بداندیش میبیازاری
به جان شیرین مهر تو را خریدارم
[...]
نبود چون تو مَلِک در جهان جهانداری
نیافرید خدای جهان تو را یاری
خجسته آمد دیدار تو به عالم بر
خدایگان چو تو باید خجسته دیداری
تو راست مُلک و سزاوار آن تویی به یقین
[...]
ز عشقت ای عمل غمزهٔ تو خون خواری
بسی کشید تن مستمند من خواری
مراست عیش دژم تا شدی ز دست آسان
چگونه عیشی؟ با صد هزار دشواری
بدان دو چشم دژم عیش من دژم خواهی
[...]
در آی جانا با من به کار اگر یاری
وگرنه رو به سلامت که بر سر کاری
نه همرهی تو مرا راه خویش گیر و برو
تو را سلامت بادا مرا نگوساری
مرا به خانهٔ خمار بر بدو بسپار
[...]
اگر مدیحت گویم نیابم از تو عطا
وگر نگویمت از من همی بیازاری
اگرت گویم بخل واگر نگویم خشم
چه عادتست که تو میرخواره زن داری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.