باز این منم گذاشته در کوی یار پای
بر اختیار خود زده بی اختیار پای
در چارباغ عالم من نایب گلم
سوزم گرم نباشد بر فرق خار پای
روزی که در رهش ننهم نار پیکرم
دوری کند چو همدم ناسازگار پای
مشغولش آن چنانم بعد از وفات هم
کز جا نخیزم ار نهد بر مزار پای
بنگر جنون که یار ندیدیم و دیده را
بستیم تا برون ننهد عکس یار پای
پامال حادثات از آنم که هیچ گه
بر بخت خفته ام نزند غمگسار پای
تنگ است دهر ز آن نتواند گذاشتن
اشکم برون ز دیده خونابه بار پای
خارم به پا خلاند چرخ ستیزه گر
گر فی المثل گارم بر لاله زار پای
ثانی نداشت گام نخستین من مگر
هم نقش پای کرد مرا در حصار پای
راه است راه عشق که باید شدن به سر
دانسته ام که نایدم آنجا به کار پای
اما بدین قدر که نهم سر به جای پا
از گل برون نیاوردم روزگار پای
نه نه چه عذر گویم من خود به اختیار
برجای سر نهادم در کوی یار پای
گر سر عزیزتر شمرم تا نهاده ام
در روضه ی امام صغار و کبار پای
سلطان علی موسی جعفر که زابرش
بر دیده فلک نهد از افتخار پای
دریای مکرمت که باب سخای او
شستست بخت اهل هنر از نگار پای
بر آسمان زرایش گیرد ستاره نور
وندر هوار حفظش گیرد قرار پای
ماند چو شعله ی خور جاوید اگر نهد
ز آتش به باد حفظش بیرون شرار پای
بالاتر از سپهر برین جاکند اگر
گوید به مرکز کل کز گل برآر پای
خون کشتی شکسته شود غرق اگر نسیم
با یاد حلم او نهد اندر به حار پای
پهناور است لجه جودش چنان که موج
تا روز حشر زو ننهد بر کنار پای
از انفعال رایش هر شام آفتاب
مجنون صفت گذارد بر کوهسار پای
در روزگار عدلش مرغان نمی نهند
بی اذن باغبانان بر شاخسار پای
بر سیم دوخت چشم در ایام او از آن
شاخ شکوفه خورد ز باد بهار پای
از گردش سپهر دو روزی اگر نهاد
بر مسندش مخالف بی اعتبار پای
قهر وی از اثیر نهادست چرخ را
تا روز حشر بر سر سوزنده نار پای
ریزد ستاره همچو شکوفه ز باد اگر
قهرش زند به طارم نیلی حصار پای
گر پیرهن قبا نکند گل ز شوق او
در گلستان دگر نگذارد هزار پای
شاها تو آنکسی که نهادست جد تو
برجای دست ایزد پروردگار پای
پوید به آستان رفیع تو آسمان
زان هرگزش ز پویه نگردد فکار پای
محروم از آستان تو شد هر قدم چو من
بر خاک می نشیند ازین رهگذار پای
گر باشدش خبر که به کوی تو میرسد
زین بس به جای دست مکد شیرخوار پای
دانست از ازل که تو پا می نهی بر او
ننهاد بر زمین فلک بی مدار پای
از غیبت از حضور همان به که بندگان
ننهند بر بساط خداوندگار پای
خصم ترا برای فرار از تو در رحم
پاروید از سراپا هم چون هزار پای
در عرصه ی وجود تو فرمان اگر دهی
با هم نهند زین پس لیل و نهار پای
کز ذره حلم تو گردد بر او سوار
خنگ زمین در آب نهد هر چهارپای
دیری یست تا گذاشته کلک فضول من
در شاه راه مدحت ای شهسوار پای
شعرم هنوز پای ز دنبال می کشد
با آن که داده جود تواش بی شمار پای
شد باردار کلک ضعیفم به دختران
پهلوی هم نهد ز گرانی بار پای
اکنون چگونه پویه کند باد و پارهی
کزبهر پویه اش نبود بس هزار پای
شاها ز ضعف حالم و از ضعف پیکرم
از آستانه است نشود کامکار پای
زین تیره بوم کاش برون افکند مرا
گویند کار دیده کند جای تار پای
نتوانم از ضعیفی برپای خواستن
بر دامن من ار بفشارد غبار پای
با این ضعیف پیکر و با این ضعیف بخت
دارد هنوز خواهش من استوار پای
شاید به دستگیری صاحب در آن حرم
بار دگر گذارم ای شهریار پای
امیدگاه خلق که تا آستان اوست
جای دگر نمی نهد امیدوار پای
خورشید آسمان سیادت که ذره را
خورشید سازد از مهدش در جوار پای
بنهاد رخ به خاک درش کس که عاقبت
ننهاد بر سپهر ز غرو وقار پای
در روزگار بخشش بی انتظار او
بر صفحه از قلم ننهد انتظار پای
مخدوم کاینات ابوطالب آن که زد
بر طارم سپهر برین آشکار پای
چون مدح گویمش که نیارد نهاد کس
در بزم او زدهست کهَر روز بار پای
چون مدح گویمش که نظیرش سخن شناس
ننهاد بر بسیط زمین هیچ بار پای
ای آسمان جناب که خورشید زرنثار
برسد چو سائلانت روز نثار پای
بزمی که آن نه بزم تو باشد نمی روم
گر باشدم بر آتش از اضطرار پای
آری کسی که آمده یکره ببزم تو
در بزم دیگران نگذارد ز عار پای
ممدوح من کسی است که باشد شخن شناس
نه آن که گه زرم دهد و گه چهار پای
مدح مرا بسیم نیارد خرید کس
گر بر سر درم نهدم چون عیار پای
من شاعرم ولیک آنان که به خلاف
چون مور از ترددشان شد هزار پای
بهر شکم به سینه نمایند راه طی
گرفی المثل نباشدشان همچو مارپای
از روی پایشان شده شرمنده شهروده
وین قوم راز پویه نشد شرمسار پای
آن آب نیست ز آبله پایشان چکان
بر حال خویش گریه کند زار زار پای
تریاکی تردد درهاست پایشان
گر کم کنند لرزدشان از خمار پای
چون کوکنار تلخ مراجند و در طلب
شد رخنه رخنه شان چو سرکو کنار پای
گردانم این که بر درد و نان برد مرا
من خود بدست خویش کنم سنگسار پای
زانان نیم که چون نهم از شعر پا برون
باید کشیدنم زمیان بر کنار پای
با آن که شاعرانم در شعر و در علوم
بوسند و فاضلان فضایل شعار پای
امروز در قلم و عالم منم که هست
در جاده ی سخنوریم برقرار پای
اشعار من عراق و خراسان گرفته اند
و اکنون نهاده اند بهند و تتار پای
گیرند عالم اکنون کاکنون نموده اند
نوزادگان خاطر من استوار پای
گیرد سر خود ار به مثل سحر سامریست
هرجا نهاد این سخن آبدارپای
وا پس ترند بیشتر ار چه نهاده اند
جمعی درین زمین ز سر اقتدار پای
آری رسد پیاده بمنزل پس از سوار
گرچه بره گذارد پیش از سوار پای
نیک است تیغ هندی اندر میان ولی
چندان که در میان ننهد ذوالفقار پای
پر صرفه نبرد که با من نهاد خصم
اندر مصاف شعر پی گیر و دار پای
جز کوریش نتیجه نباشد اگر نهد
در رزمگاه رستم و اسفندیار پای
زانان نیم که گویم همچون مقلدان
کز جای پای بیش روان برمدار پای
بی دستیاری دگری فکر عاجزم
از جای برنگیرد بر کاروار پای
و آن هم نیم که گویم گلبیزهای زشت
کاین طرز تازه است برین رهگذار پای
بیرون روم ز راه چو کوران کوردل
گه بر یمین گذارم و گه بر یسار پای
پهلوی هم نهم دو سه لفظ سمج کزو
معنی گریزد از کشیش در چدار پای
پس پس روم وز آنسوی بام اوفتم بزیر
گر گویدم کسی که منه بر کنار پای
خیرالامور اوسطها گفت مصطفی
بیرون منه ز گفته او زینهار پای
دارم ازین مقوله شتر کز بهابلی
نبود ستارگان را بر یکمدار پای
این عیب نیست عیب همان است کز طریق
بیرون نهند چون شتر بی مهار پای
با دانشی که گر یکی از صد بیان کنم
بوسه خرد مرا ز لب اعتذار پای
خود را به شعر شهره نمودم چون من نخورد
هرگز کس از زمانه ناپایدار پای
دوشیزگان طبعم کامروز می زنند
از همت تو بر گهر شاهوار پای
بر آستان مدح به یک پا ستاده اند
یک دم به پای بوسی ایشان سیارپای
شعرم بود غریب خراسان و بر غریب
عیب است اگر زنند سران دیار پای
نبود کنایه طرز من الحق کشیده بود
زین راه طبع قادر معنی گذار پای
لیکن اگر نگویم گویند منکران
زین ره کشد ز عاجزی وانکسار پای
وقت دعا رسید همان به که فکرتم
در دامن آورد ز پی اختصار پای
تا سیم ریز یابد در بارگاه دست
تا استوار یابد در کارزار پای
پیوسته باد دست جواد تو سیم ریز
هرگز مباد خصم تو را استوار پای
بهر موافقانت گشوده سپهر دست
بهر مخالفانت فرو برده دار پای
خصمت چو پای راه نشین باد خاکسار
چندان که ره نشین بود و خاکسار پای
مشتاق پای بوس تو زآن گونه آسمان
کز شوق هر زمانت گوید به یار پای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلدادگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر با زبانی شاعرانه و پر احساس، درد و شوق خود را از فراق یار بازگو میکند. او در کوی یار نشسته و با اینکه میداند دستش به او نمیرسد، همچنان دلخوش به یاد اوست. شعر ماجرای عشق و دلبستگی، حبل محبت و پیوستگی به یار را به تصویر میکشد و شاعر به سوز و سردی این عشق اشاره میکند. همچنین صوفیانه به مقام و منزلت یار اشاره میکند و لعاب عشق را در میان سخن میآورد. او به جذبه و قدرت عشق و حکمت امامانی که دلهای مؤمنان را به سوی خود جلب میکنند، شاره میکند و احساس میکند که در این زمینه چیزی نمیتواند او را از عشق و آرزوی وصال محبوبش دور کند. در نهایت، شاعر در بیان عشق و اشتیاق خود به یار، از سوز و درد دل سخن میگوید و این را به انزوای خود و عواطف درونش مرتبط میسازد.
هوش مصنوعی: بار دیگر من هستم که در کوی محبوبم، بدون اراده و اختیاری، پا بر زمین گذاشتهام.
هوش مصنوعی: در باغ وسیع جهان، من مانند گل میسوزم و در آتش اشتیاق هستم. اگرچه خارها زیر پایم هستند، اما این آتش نمیتواند بر سرم تاثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: روزی که در مسیر عشق او، بار سنگین وجودم را به دوش نیاورم، در آن روز از دوری او مانند همدمی ناهماهنگ رنج میبرم.
هوش مصنوعی: من بعد از مرگ هم چنان به یادش هستم که اگر بر سر مزارم پا بگذارد، حتی از جا هم بلند نمیشوم.
هوش مصنوعی: به جنون توجه کن که ما یار خود را ندیدیم و چشمانمان را بستیم تا تصویر یار نتواند به خارج درآید و بر زمین بیفتد.
هوش مصنوعی: من به خاطر اتفاقات سخت و زیانآور، حس میکنم که هیچگاه بخت من به برکت و شادی نمیرسد و این مرا غمگین کرده است.
هوش مصنوعی: جهان به قدری تنگ و سخت است که نمیتوانم اشکهای خونینم را از چشمانم بریزم.
هوش مصنوعی: خاری در پایم است که چرخ زمان به من ظلم میکند. اگر بخواهم، میتوانم در میان گلها قدم بزنم.
هوش مصنوعی: گام اول من هیچ همتایی نداشت، جز اینکه رد پای من مرا در محاصرهای قرار داد.
هوش مصنوعی: عشق راهی است که باید در آن قدم گذاشت، اما من میدانم که نمیتوانم به آنجا برسم، چون هنوز آماده نیستم.
هوش مصنوعی: من تا به حال نتوانستهام برای خودم به جای پا، یعنی به مقام بالا و محترم، سر پیدا کنم و همچنان در دنیای دشواریها مشغول زندگیام.
هوش مصنوعی: من چه دلیلی برای عذرخواهی دارم؟ خودم با اراده و انتخاب خود در کنار معشوقم ماندهام.
هوش مصنوعی: اگر سرم را بیشتر از همه چیز ارزشمند بدانم، از آنجا که آن را در حرم امامان بزرگ و کوچک گذاشتهام.
هوش مصنوعی: سلطان علی موسی جعفر، که بر سرزمین آسمانها با افتخار قدم میزند.
هوش مصنوعی: دریای بزرگواری که در آن دروازه سخاوت باز است، به اهل هنر و توانمندی، شانس و اقبال میبخشد.
هوش مصنوعی: بر آسمان، ستارگان به گونهای درخشان جلوهگری میکنند و در حالی که نورشان به هر سو پخش میشود، در زیر آسمان، آرامش و ثباتی نیز وجود دارد که آنها را در بردارد.
هوش مصنوعی: اگر شعلهای که جاودانه است، از آتش به باد سپرده شود، دیگر نمیتواند حراست کند و خویشتن را از شعلههای آتش دور کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند فراتر از آسمانها برود و به مرکز هستی برسد، باید از زمین برخیزد و پا به گل بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر کشتی شکست و به اعماق دریا رفت، حتی نسیم هم نمیتواند بر احساسات و یاد او تاثیر بگذارد و آن را فراموش کند.
هوش مصنوعی: بخشش او آنقدر وسیع و گسترده است که مانند امواج دریا تا روز قیامت هرگز به کناره نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: هر روز غروب، آفتاب با ویژگیهای عاشقانهاش، بر فراز کوهها قدم میگذارد و از وضعیت بیعملی و تنهایی رهایی مییابد.
هوش مصنوعی: در زمانیکه عدالت برقرار است، پرندگان بدون اجازه باغبانها بر درختان نمینشینند.
هوش مصنوعی: در زمان او، چشمش مانند دوختی بر روی رشتهای نازک بود، و به واسطهی وزش نسیم بهاری، از شاخ blossomed، شکوفهای چید.
هوش مصنوعی: اگر دو روزی در چرخش آسمان، کسی به مقام قضاوت نشسته باشد که مخالف اوست، این مقام و اعتبارش پایدار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: غضب او چنان قدرتی به چرخ داده است که تا روز قیامت بر سر آتش سوزان قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: ستارهها مانند شکوفهها از باد میریزند، اگرکه باد بر طارم نیلی فشار آورد.
هوش مصنوعی: اگر گل به خاطر عشق او، لباس زیبایی نپوشد، دیگر در باغ گلستان یازده پای نخواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو آن کسی هستی که خداوند، به خاطر بزرگی و مقام جدت، تو را به جایگاه رفیع خود قرار داده است.
هوش مصنوعی: به سوی آستان بلند تو، آسمان حرکت میکند، ولی هرگز از راه رفتن نمیافتد.
هوش مصنوعی: هر کس که به درگاه تو نزدیک میشود، همچون من، با هر قدمی که بر زمین میگذارد، از تو دورتر میشود و بیبرکت میگردد.
هوش مصنوعی: اگر خبر برسد که به کوی تو میرسد، به جای اینکه دست از نوازش شیرخوار بر داری، پای خود را از آنجا بر مکن.
هوش مصنوعی: از ابتدا مشخص بود که تو بر زمین قدم نمیگذاری، به همین دلیل آسمان را بدون محور پا نیافرید.
هوش مصنوعی: بهتر است بندگان در حضور خداوند در پاهای خود به جای نشستن بر سر بساط او، از غیبت و دوری بپرهیزند.
هوش مصنوعی: دشمن تو به خاطر فرار از تو در شکم مادرش مانند هزارپا به طور کامل و همه جانبه در حرکت است.
هوش مصنوعی: اگر تو در زندگی تصمیم بگیری که چگونه عمل کنی، شب و روز به تبعیت از آن، در کنار هم خواهند بود و معنای خود را از دست خواهند داد.
هوش مصنوعی: از ذرهای از صبر و شکیبایی تو، زمین را به زیر پای خود میآورد و حتی آب را هم برای چهارپایان نرم و آرام میکند.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که قلم بیهودهام دیگر در مسیر ستایش تو، ای شاهوار، نوشته نشده است.
هوش مصنوعی: شعر من هنوز از عشق و زیباییهای تو الهام میگیرد، با اینکه عطای تو به من بسیار و بیپایان است.
هوش مصنوعی: کلک ضعیف من در اثر فشار و سختی، به حالت بارداری درآمده و توانایی حمل بار سنگین را ندارد، به طوری که مثل زنی که در انتظار زایمان است، به دختران جوان میماند و به زحمت میتواند بار را به دوش بکشد.
هوش مصنوعی: اکنون چگونه میتواند باد به حرکت درآید در حالی که هزار پای به خاطر پویاییاش وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: ای پادشاه، به خاطر ضعف حال و ناتوانی بدنیام، از درگاه تو ناامید شدم و نمیتوانم به هدفم دست یابم.
هوش مصنوعی: از این سرزمین تیره و غمانگیز، کاش مرا بیرون بیندازد؛ میگویند که چشمها نمیتوانند جایی را ببینند که در آن سایهای از پا وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از ضعف و ناتوانیام برخواستم، حتی اگر غبار پای کسی بر دامنم بیفتد.
هوش مصنوعی: با این که او ظاهری ناتوان و بختی نامساعد دارد، اما هنوز هم آرزوی من به قوت خودش باقی است.
هوش مصنوعی: شاید در آن حرم دوباره به کمک صاحب آنجا برسم، ای پادشاه.
هوش مصنوعی: مردم امید خود را به درگاه او میسپارند و هیچجایی جز آستان او به انتظار نخواهند ایستاد.
هوش مصنوعی: خورشید آسمان، قدرتی دارد که میتواند ذرهای کوچک را به درخشش خورشید تبدیل کند و این توانایی از ابتدای وجودش در کنار او بوده است.
هوش مصنوعی: هر کس که سر بر خاک درگاه تو مینهد، در نهایت نمیتواند بر بلندی آسمان استوار بایستد.
هوش مصنوعی: در زمانهایی که مهربانی و بخشش در حال وقوع است، انتظار برای دریافت این نعمتها، خودبهخود از بین میرود و نیازی به یادآوری ندارد.
هوش مصنوعی: این بیت به شخصیت ابوطالب اشاره میکند، که به عنوان یک مقام بزرگ و محترم در دنیا شناخته میشود. او با قدرت و تأثیر خود، بر فراز آسمانها و جهان نمایان است. در واقع، او به عنوان یک ستاره درخشان در آسمان کائنات به شمار میآید که بر دیگران تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی که من او را ستایش میکنم، هیچکس نمیتواند در مهمانیاش بایستد، زیرا او مثل روزی است که در آن هنوز تاریکی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زمانی که من او را ستایش میکنم، میبینم که هیچ کس در زمین مانند او کلامی نداشته که بتواند به گفتن صفات او بپردازد.
هوش مصنوعی: ای آسمان عزیز، هنگامی که خورشید با درخشش خود مانند سائلان به زمین میرسد، روزی پر برکت و نیکو برای تو فرامیرسد.
هوش مصنوعی: من به هیچ جشن و مهمانی که متعلق به تو نباشد نمیروم، حتی اگر مجبور شوم و بر آتش هم پای بگذارم.
هوش مصنوعی: بله، کسی که در حماسه و کارزار به میدان آمده، اجازه نمیدهد که در مجالس و محافل دیگران شرمنده و خوار شود.
هوش مصنوعی: فردی که مورد ستایش من قرار میگیرد، کسی است که به درستی و با آگاهی سخن میگوید، نه کسی که گاهی حرفهای بدون پایه و اساس میزند یا فقط به دنبال جلب توجه است.
هوش مصنوعی: هیچکس ارزش ستایش من را نمیداند، اگر من همچون دزد بر در خانهام بایستم.
هوش مصنوعی: من شاعرم، اما افرادی که با رفتار و تفکر نادرست خود مثل مور که در رفت و آمد است، به هزار مشکل و چالش دچار شدهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر شکم، سینه خود را به نمایش میگذارند و در این راه، چنان مسیر را طی میکنند که مانند ماری که بر روی پاهایش حرکت میکند، نیستند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مردم شهر از رفتار یا حالت کسانی که در حال حرکت هستند، شرمنده و خجالتزده شدهاند. به عبارتی، زشتی یا نقصی در رفتار آنها باعث شده که دیگران احساس ناامنی یا شرمندگی کنند. همچنین، این افراد که در تلاش و کوشش هستند، همچنان به راه خود ادامه میدهند و از این موضوع ابایی ندارند.
هوش مصنوعی: این آب، از درد و مصیبت آنها میریزد، همانگونه که پاهایشان زخمدار و پر از درد است. آنها به حال خودشان سخت گریه میکنند و نالهی جانسوزی دارند.
هوش مصنوعی: کسانی که دچار اعتیاد هستند، همچنان به رفت و آمد و حضور در مکانها ادامه میدهند. اگر این افراد کمتر در این مکانها رفت و آمد کنند، نشانههای اعتیاد و آثار آن بر روی آنها نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: چون کوکنار تلخ باقی مانده، در تلاش هستند و در حال ایجاد شکافهایی هستند، مانند سرکهای که در کنار پای کسی قرار دارد.
هوش مصنوعی: من خودم را به خاطر درد و نانی که بر من سخت شده، به زحمت میاندازم و با تلاش خود، خود را از بلایایی که دچارش هستم، رهایی میبخشم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که باید از میان شعر و ادبیات خود را بیرون بکشیم و از آن جدا شویم، زیرا همچون کسی هستیم که نمیتواند به درستی از شعر فاصله بگیرد و از آن کنار بایستد. به عبارت دیگر، گویا شاعر در تلاش است تا خود را از دنیای شعر دور کند، اما نمیتواند به آسانی از آن جدا شود.
هوش مصنوعی: با وجود این که شاعران در شعر و علوم به مقام بلندی رسیدهاند و دانشمندان در فضایل و ویژگیهای برجسته خود از مردم پیشی گرفتهاند، اما من در پی چیز دیگری هستم.
هوش مصنوعی: امروز من در دنیای نوشتن و سخن گفتن حضوری پررنگ دارم و در این مسیر به خوبی قرار دارم.
هوش مصنوعی: اشعار من در سرزمینهای عراق و خراسان انتشار یافته و حالا در هند و سرزمینهای مغول هم جا گرفته است.
هوش مصنوعی: اکنون دانشمندان در تلاشاند که نوزادان را بپرورانند و به آنها کمک کنند تا ذهن مستحکم و پایداری داشته باشند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خود بگیرد، مانند سحر سامری است که در هر مکانی که این سخن شیرین گفته شود، تأثیر خود را خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: افرادی که در این زمین با قدرت و اقتدار قرار دارند، به تدریج پسرفت میکنند و جایگاهشان کم ارزشتر میشود.
هوش مصنوعی: بله، کسی که با تلاش و کوشش خود به مقصد میرسد، حتی اگر به آرامی و بدون عجله حرکت کند، بهتر از کسی است که با سرعت و بدون توجه به مسیر پیش میرود. در حقیقت، رسیدن با پشتکار و صبر ارزش بیشتری دارد تا رسیدن سریع و سطحی.
هوش مصنوعی: تیغ هندی در میان خوب است، اما تا زمانی که ذوالفقار را در میان نگذارد، ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: نباید به جنگی پرداخته شود که با من به خشم و دشمنی وارد میشود. در میدان شعر، همواره پیگیر و استوار باش.
هوش مصنوعی: اگر کسی همچون رستم و اسفندیار را در میدان نبرد قرار دهد، تنها نتیجهای که میتواند به دست آورد، نابینایی و عدم درک است.
هوش مصنوعی: من به آنانی که چنین میگویند، نمیمانم، مانند پیروان که از جایی که دیگران گذاشتهاند، پا نمیگذارند و به راه خود نمیروند.
هوش مصنوعی: بدون کمک دیگران، نمیتوانم از جایی که هستم حرکت کنم یا کاری انجام دهم.
هوش مصنوعی: من میگویم که این روش جدید در درختان گلبوتههای زشت، زیبایی خاصی دارد و به این ترتیب، آن را تغییر داده است.
هوش مصنوعی: وقتی از خانه بیرون میروم، مانند افرادی که کور و ناامید هستند، گاهی به سمت راست و گاهی به سمت چپ میروم.
هوش مصنوعی: در کنار هم قرار میدهم چند کلمهی زشت که معنای آنها از کشیش در عبا یا پارچهای متمایز میشود.
هوش مصنوعی: من به آرامی به سمت او میروم و اگر بخواهم از بام او پایین بیفتم، این کار را میکنم. اگر کسی به من بگوید که از کنار پایش دور شوم، به آن توجه نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: خیرترین کارها میانمایگی است، مصطفی (پیامبر اسلام) پیشنهاد میکند که از گفتهاش دور نشوید و مراقب باشید که در مسیر افراط و تفریط نروید.
هوش مصنوعی: من درباره موضوعی صحبت میکنم که مانند شتری است که در کنار ستارگان در یک مسیر نمیتواند قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: این مشکل نیست، مشکل واقعی وقتی است که از جاده درست منحرف شویم و مانند شتری که در کنترل نیست، بیهدف و سرگردان حرکت کنیم.
هوش مصنوعی: اگر دانشی را که دارم، تنها یکی از صد نکتهام را بیان کنم، خرد و فهم من از ذکر آن حتی از بوسه هم عذرخواهی میکند.
هوش مصنوعی: من خود را در شعر مشهور کردم، زیرا هیچکس مانند من از این دنیای ناپایدار استفاده نکرده است.
هوش مصنوعی: دوشیزگان روح من امروز به خاطر اراده تو به مانند جواهرات باارزش میدرخشند.
هوش مصنوعی: در آستانه ی ستایش، همگی در یک قدم ایستادهاند و لحظهای برای احترام به آنها در حال رفت و آمد هستند.
هوش مصنوعی: شعری از من به سرزمین خراسان تعلق دارد و ناپسند است اگر بزرگان آنجا به این شعر بیاعتنا باشند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در بیان احساسات و افکار، گاهی اوقات به طرز خاصی سخن میگوییم که ممکن است به دلیل قدرت قلم و استعدادمان، معانی عمیقتری را منتقل کنیم. هرچند که بعضی از نکات ممکن است به طرق مختلف و با ظرافت بیان شوند.
هوش مصنوعی: اما اگر من چیزی نگوییم، مخالفان خواهند گفت که این سکوت ناشی از ضعف و ناتوانی من است.
هوش مصنوعی: زمان دعا که فرا میرسد، بهتر است که احساسات و افکارت را به زبان بیاوری و از کوتاهگویی بپرهیزی.
هوش مصنوعی: تا وقتی که نقرهکاری در مکان مقدس جایگاه پیدا کند، پایش در میدان نبرد محکم و استوار خواهد شد.
هوش مصنوعی: همواره در کنار تو باشد، ای جواد، دست حمایت و یاری، و هرگز اجازه نده که دشمنانت با قدرت و استواری بر تو تسلط یابند.
هوش مصنوعی: آسمان برای حامیانت گشوده شده و دست قدرت برای دشمنانت پایین آورده است.
هوش مصنوعی: دشمن تو باید همچون راست نشسته بر جاده باشد، زیرا هر چه خوبتر در مسیر قرار گیرد، از خاکساری و تواضع خود بهرهمندتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: کسی که مشتاق بوسیدن پای توست، از چنان آسمانی است که به خاطر عشق تو همیشه با عشق و شوق، از دوست نام میبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل بنه سر و مکش از کوی یار پای
بیرون ز کوی دوست منه زینهار پای
گر دولتست در سرت امروز وامگیر
از تیغ دوست گردن و از بند یار پای
تا آن زمان که دست دهد شادیی ترا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.