جامی آمد درین سرای نبرد
دولت مرد عقل مادرزاد
وگر آن نیز نیست شیوه ادبی
کرده حاصل ز خدمت استاد
وگر آن نیز نیست سیم و زری
که شود پرده پوش شر و فساد
وگر آن نیز نیست حادثه ای
که کند نخل عمرش از بنیاد
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
جامی آمد درین سرای نبرد
دولت مرد عقل مادرزاد
وگر آن نیز نیست شیوه ادبی
کرده حاصل ز خدمت استاد
وگر آن نیز نیست سیم و زری
که شود پرده پوش شر و فساد
وگر آن نیز نیست حادثه ای
که کند نخل عمرش از بنیاد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر دربارهٔ جامی و ویژگیهای او سخن میگوید. او را فردی با عقل و درایت معرفی میکند که از خدمت استاد خود بهرهمند شده است. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که ثروت و مال، یا حوادثی که به زندگی او آسیب برسانند، نمیتوانند ارزش وجودی و شخصیت او را تحتالشعاع قرار دهند. به این ترتیب، شاعر بر اهمیت دانش و تدبیر بهعنوان ارزشهای واقعی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: یک شخص دانا و بزرگ به این میدان دنیای جنگ و نبرد پا گذاشته است، کسی که از ابتدا دارای عقل و هوش بوده و به مقام و قدرت رسیده است.
هوش مصنوعی: اگر این هم وجود نداشته باشد، باید گفت که نتیجهای حاصل نشده و هیچ خدمت و بهرهای از استاد پیوستهام نبوده است.
هوش مصنوعی: اگر سیم و زر هم نباشد، چیزی نیست که بتواند زشتیها و فسادها را بپوشاند.
هوش مصنوعی: اگر حادثهای هم نباشد، عمر او به طور بنیادی تغییر نخواهد کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعدموی غالیهبوی
[...]
گر فراموش کرد خواجه مرا
خویشتن را به رقعه دادم یاد
کودک شیرخواره تا نگریست
مادر او را به مهر، شیر نداد
هر که بود از یمین دولت شاد
دل بمهر جمال ملت داد
هر که او حق نعمتش بشناخت
میر مارا نوید خدمت داد
طاعت آن ملک بجا آورد
[...]
پادشاهی برفت پاک سرشت
پادشاهی نشست حورنژاد
از برفته همه جهان غمگین
وز نشسته همه جهان دلشاد
گر چراغی ز پیشِ ما برداشت
[...]
آن شنیدی که حیدر کرار
کافران کشت و قلعه ها بگشاد
تا نداد او دو قرص نان جوین
هفده آیت خداش نفرستاد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.