مایل به قامت تو بود طبع مستقیم
مجبول بر محبت تو فطرت سلیم
بعد از وجود جوهر فرد دهان تو
چون نفی جزو لایتجزی کند حکیم
ما را به عهد تو چه مجال سفر که شد
هر جا مسافری ست بر این آستان مقیم
در یتیم گوهر دندان توست و لب
بالای آن چو مرحمت و لطف بر یتیم
خال تو نقطه ای ست ز کلک دبیر صنعت
در برکشیده حلقه زلف تواش چو جیم
جان وقف آیت خط توست اینک آن دهان
بهر لزوم وقف به سرخی نوشته میم
تا زیر هر قدم کشدت تحفه ای جدا
جامی نشسته بر سر راهت دلی دو نیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و جذبهای عمیق به معشوق خود سخن میگوید و زیباییهای او را با زبانی دلنشین توصیف میکند. او از تأثیر وجود معشوق بر روح و جان خود میگوید و بیان میکند که هیچکس نمیتواند از تأثیر این عشق رهایی یابد. شاعر همچنین به نقش معشوق در زندگیاش اشاره میکند و میگوید هر قدمی که او برمیدارد، هدیهای برای عاشق است. در نهایت، شاعر از خود و دل شکستهاش که بر سر راه معشوق نشسته است، صحبت میکند.
هوش مصنوعی: طبع من به دلخواه تو است و به عشق تو گرایش دارد، زیرا فطرت من پاک و سالم است.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه جوهر فرد وجود پیدا کرد، دهان تو به گونهای عمل میکند که مانند نفی جزئیات و ناپیوستگیها است، همچون آنچه حکیمان میگویند.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عهد و پیمانی که با تو داریم، فرصتی برای سفر نداریم، چرا که هر جا برویم، مسافری در این مکان همیشه مقیم است.
هوش مصنوعی: دندان تو چون گوهر یتیم است و لب بالای آن مانند نشانهای از محبت و لطف بر یتیم.
هوش مصنوعی: نقطهای از زیبایی تو به مانند اثر قلم یک نویسنده است که زلفهای تو را در بر گرفته و به زیبایی آن افزوده است.
هوش مصنوعی: جان من فدای زیبایی خط توست، اینک آن لبها برای نیاز به سرخی، وقف نوشتهی میم شده است.
هوش مصنوعی: هر قدمی که برمیداری، هدیهای خاص در انتظار توست، همچنان که در مسیر زندگی، دلهایی که شکستهاند، نهفتهاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گولانج و گوشت و گرده و گوز آب و گادنی
گرمابه و گل و گل و گنجینه و گلیم
والله که روزگار شد از مثل تو عقیم
حقا که چشم چرخ نبیند چو تو کریم
عیبی است در مشیب بعالم درون بزرگ
عیشی است در شباب بگیتی درون عظیم
خود آنزمان کجاست که تن را و عیش را
سستی نبود همدم و پیری نبد ندیم
عهدی که میفشاند درخت صبی ثمر
[...]
خاقانیا نجات مخواه و شفا مبین
کرد شفاعت علت و زاید نجات، بیم
کاندر شفاست عارضهٔ هر سپید کار
واندر نجات مهلکهٔ هر سیه گلیم
خواهی نجات مهلکه منگر نجات بیش
[...]
ای گاه تربیت صفت ذات تو رحیم
وی گاه صفدری یزک لشکر تو بیم
طاوس سدره در حرمت مرغ خانگی
بطنان عرش کعبهٔ جاه ترا حریم
صیت صداش مشرق ومغرب فرو گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.