جدایی می کند بنیاد ما را
خدا بستاند از وی داد ما را
مقام ماه ما عالی ست ای هجر
بلند آهنگ کن فریاد ما را
به ما جز عشق آن بدخو نیاموخت
خدا نیکی دهاد استاد ما را
ز خوبان منع ما چند ای برادر
چو دانی خوی مادرزاد ما را
نسیما جانب بستان گذر کن
بگوی آن نازنین شمشاد ما را
که جز پابوس تو اسباب شادی
نباشد خاطر ناشاد ما را
به تشریف قدوم خود زمانی
مشرف کن خراب آباد ما را
مریدی نیست جامی طالب رشد
به می ده خرقه ارشاد ما را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمسک به عشق و جدایی میپردازد و بیان میکند که جدایی، بنیان زندگیاش را دچار چالش کرده است. او با اشاره به مقام والای معشوق، از هجران و دوری مینالد و به فریاد میخواهد تا درد دلش را با دیگران در میان بگذارد. شاعر همچنین به نیکی ابراز عشق و محبت اشاره میکند و در طلب دقت و تشریفات حضور معشوق، از وزش نسیم و سرسبزی یاد میکند. او تأکید میکند که تنها در حضور معشوق میتواند شادی پیدا کند و در پایان به نیاز خود به راهنمایی و ارشاد اشاره میکند.
هوش مصنوعی: خدا باعث جدایی ما شده است و امیدواریم از او کمک و پاداشی دریافت کنیم.
هوش مصنوعی: مقام ماه ما بسیار بلندمرتبه و ارزشمند است. ای جدایی، صدای ما را بلند کن و فریاد ما را بشنوا.
هوش مصنوعی: خداوند فقط عشق را به ما آموخت و هیچ چیز دیگری جز این را به ما یاد نداد. استاد ما از محبت و خوبی پر است.
هوش مصنوعی: ای برادر، از خوبان ما را منع نکن، چون خوب میدانی که طبیعت و ویژگیهای ما از مادر زاد همینطور است.
هوش مصنوعی: ای نسیم، به سمت باغ رهسپار شو و به آن نازنین بگو که شمشاد ما را به یاد داشته باشد.
هوش مصنوعی: جز اینکه در کنار تو باشم، هیچ چیز دیگری نمیتواند دل غمگین من را شاد کند.
هوش مصنوعی: به ما همتای خودت را نشان بده و با آمدنت، ویرانیهای سرزمینمان را نجات ده.
هوش مصنوعی: هیچ پیروی وجود ندارد که با شوق و طلب، از می بنوشد و به رشد و کمال برسد؛ برعکس، ما با لباس ارشاد و هدایت خود، در پی هدایت دیگران هستیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نسیما جانب بستان گذر کن
بگو آن نازنین شمشاد ما را
به تشریف قدوم خود زمانی
مشرف کن خراب آباد ما را
در آن دیوان نبرد از یاد ما را
خطی آورد و کرد آزاد ما را
در آن دیوان نبرد از یاد ما را
خطی آورد و کرد آزاد ما را
اگر بودی اثر فریاد ما را
ز ما بودی خبر صیاد ما را
نکشتی زارمان زینگونه، بودی
به دل رحمی اگر جلاد ما را
نباشد نسبتی در باغ خوبی
[...]
کنم من داد از فریاد کردن
نباشد چون اثر فریاد ما را
من از جان سیر گشتم ای پریرو
ندادی از جفا چون داد ما را
ز آهو خصلتان جانم رمیده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.