گنجور

 
صائب

می در پیاله کن که گل و لاله می رود

این کاروان چو شعله جواله می رود

از ره مرو به زینت دنیا کز این بساط

گوهر عنان گسسته تراز ژاله می رود

دلهای شب بنال که از چشم شور صبح

گرمی ز گریه واثر از ناله می رود

از اشتیاق روی تو نعلش در آتش است

هر شبنمی که بر ورق لاله می رود

از چرخ بد گهر به عزیزان نرفته است

ظلمی که بر لب تو ز تبخاله می رود

از پاکدامنان نکند حسن احتراز

ماه تمام در بغل هاله می رود

از دل مجو قرار که آن خوش خرام را

پای به خواب نرفته ز دنباله می رود

یک صبح اگر کند ز سر درد گریه ای

صائب سیاهی از جگر لاله می رود

 
 
زنده‌رود
حافظ

ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله می‌رود

مِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافت

کار این زمان ز صنعتِ دَلّاله می‌رود

شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند

[...]

جامی

با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود

قطره زنان سرشک ز دنباله می‌رود

دم درکشم که راه به جایی نمی‌رسد

هرچند بر زبان جرس ناله می‌رود

زان ماه چارده که شد از دست دامنش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
محتشم کاشانی

از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود

خون قطره قطره در جگر لاله می‌رود

چشم تو هندوییست که پنداری از خطا

صد ترک تند خوش به دنباله می‌رود

از خشگ سال ناز جهان می‌شود خلاص

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه