آن را که مراد حال باشد
کی رغبت قیل و قال باشد
آن جرعه که دُرد شکوه دارد
در ساغر من زلال باشد
از شغل غمی که گفتنی نیست
گویم به تو گر محال باشد
هر نفس که در بهشت بینم
در کارگه خیال باشد
نقشی که نظاره بر نتابد
می جویم و آن وصال باشد
چون کینه ز طبع دوستانت
مهر از دل او محال باشد
عمر تو که عید زندگانیست
آرایش ماه و سال باشد
گفتی گله کرده ای ز جورم
بهتان چنین ملال باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حالاتی از عشق و راز و نیاز میپردازد. او از مراد و معشوقی سخن میگوید که فراتر از گفتوگوهای بیفایده است و آرزوی وصالی شیرین و دلنشین را در دل دارد. شاعر به دردهای عاشقانه اشاره کرده و میگوید که هر نفسی که در بهشت احساس کند، شبیه تخیلاتش است. او همچنین به دشواریهای عشق و کینههای ناشی از طبع دوستانش میپردازد و همزمان، به زیبایی زندگی و سالهای عمرش بهعنوان عیدی مینگرد. در پایان، با اشاره به غمهای ناشی از اتهام و بیمهری، درد دلهایش را بیان میکند.
هوش مصنوعی: کسی که به هدف و مقصود خود رسیده است، دیگر برای جدل و بحث بیفایده تمایلی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: نوشیدنی که لطافت و زیبایی خاصی دارد، در لیوان من شفاف و زلال است.
هوش مصنوعی: از کاری که غمانگیز و دشوار است و نمیتوان به زبان آورد، به تو میگویم، حتی اگر ناممکن باشد.
هوش مصنوعی: هر لحظهای که در بهشت را ببینم، فقط در تخیلات و افکارم وجود دارد.
هوش مصنوعی: من به دنبال وصالی هستم که هیچ تماسی با آن بر قرار نیست و نتوانم آن را ببینم.
هوش مصنوعی: زمانی که در دل دوستانت کینه وجود داشته باشد، غیرممکن است که محبت از دل آنها بیرون برود.
هوش مصنوعی: عمر تو مانند جشن و شادمانی زندگیست که به زیبایی ماه و سال تزیین شده است.
هوش مصنوعی: شما گفتید که به خاطر ظلم من به شما گله کردهاید و این موضوع برایتان گزنده و ناراحت کننده شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سحری که چنین حلال باشد
منکر شدنش وبال باشد
تا با منت این ملال باشد
کی با منت اتّصال باشد
هر چند که صحبتِ گدایی
با پادشهی محال باشد
نتوان دانست هم بکوشم
[...]
خطی که قرین حال باشد
شک نیست که بی مثال باشد
سروی که به قامت تو ماند
در قامت اعتدال باشد
آندم که تو شرح حال گویی
[...]
خطّی که قرین خال باشد
شک نیست که بی مثال باشد
سروی که به قامت تو ماند
در غایت اعتدال باشد
آن دم که تو شرح حال گویی
[...]
کز مهر تو تا مجال باشد
ببریدن من محال باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.