آن ره که بیامدم کدامست
تا بازروم که کار خامست
یک لحظه ز کوی یار دوری
در مذهب عاشقان حرامست
اندر همه ده اگر کسی هست
والله که اشارتی تمامست
صعوه ز کجا رهد که سیمرغ
پابسته این شگرف دامست
آواره دلا میا بدین سو
آن جا بنشین که خوش مقامست
آن نقل گزین که جان فزایست
وان باده طلب که باقوامست
باقی همه بو و نقش و رنگست
باقی همه جنگ و ننگ و نامست
خاموش کن و ز پای بنشین
چون مستی و این کنار بامست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان تجربههای عاشقانه و درد دوری از معشوق میپردازد. او از راهی که آمده، میپرسد و به این نکته اشاره میکند که دوری از یار برای عاشقان غیرقابل تحمل است. در ادامه، او دیگران را از آوارهگی و جستجوی نادرست بازمیدارد و بر لزوم انتخاب موارد صحیح و سودمند تأکید میکند. در انتها، شاعر به این نتیجه میرسد که زیبایی واقعی در سکون و آرامش است، و از آدمی میخواهد که از خودپرستی و تلاشهای بیهوده دست بردارد.
هوش مصنوعی: مسیر و راهی که من آمدم، کدام است؟ تا بیخبر از عشق و حال ناکامی خودم، به کجا بروم؟
هوش مصنوعی: در قانون عشق، فاصله گرفتن از محبوب حتی برای یک لحظه مجاز نیست و این کار را ممنوع دانستهاند.
هوش مصنوعی: در هر ده و روستا اگر کسی وجود داشته باشد، یقیناً یک نشانه یا علامت کامل از عاشقی و عشق وجود دارد.
هوش مصنوعی: صعوه (پرندهای کوچک) چگونه میتواند از جایی بگریزد که سیمرغ (پرندهای افسانهای و نماد کمال) در آنجا به دام افتاده است؟ اشاره به این است که در جایی که مشکلات و موانع بزرگ وجود دارد، فرصتی برای فرار یا رهایی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای دل، آواره نشو و به این سو نیا، چرا که آنجا جایی است که مقام و جایگاه خوبی دارد و تو در آنجا خوشحال خواهی بود.
هوش مصنوعی: از آن نقل (نوشیدنی) خاصی بگو که جان را زیاد میکند و آن بادهای را درخواست کن که باعث استقامت و قوام روحی میشود.
هوش مصنوعی: هر آنچه که جز خدا باقی است، تنها جلوهها و ظاهرها هستند و در حقیقت، همه چیز در نبرد و زشت نامی به سر میبرد.
هوش مصنوعی: سکوت کن و از پا بایست، همانند مستی، و در اینجا کنار بام، نشستهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
پرسید کسی که ره کدامست
گفتم کاین راه تَرک کامست
ای عاشق شاه دان که راهت
در جست رضای آن همامست
چون کام و مراد دوست جویی
[...]
از وصل مرا جهان به کامست
آن آهوی وحشیم به دامست
وین توسن روزگار خودکام
شکرست به زیر پا که رامست
ای دل تو عنان خود نگه دار
[...]
هر ذره ای از دم صبا مست
گل مست و گیاه مست و ما مست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.