قرار زندگانی آن نگارست
کز او آن بیقراری برقرارست
مرا سودای تو دامن گرفتهست
که این سودا نه آن سودای پارست
منم سوزان در آتشهای نو نو
مرا با یارکان اکنون چه کارست
همینالد درون از بیقراری
بدان ماند که آن جان نگارست
چو از یاری تو را جان خسته گردد
نمیداند که اندر جانش خارست
تو در جویی و خارت میخراشد
نمیدانی که خاری در سرا رست
گریزان شو از آن خار و به گل رو
که شمس الدین تبریزی بهارست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از بیقراری و دلتنگی ناشی از عشق به معشوق سخن میگوید. او با بیان احساساتش نشان میدهد که این عشق نهتنها او را سوزانده، بلکه خود در آتش احساسات جدیدی میسوزد. او به معشوق توصیه میکند که از درد و خار دوری کند و به سوی زیبایی و گل برود. در نهایت، شاعر ستایشگر شمس تبریزی است و او را نماد بهار و سرزندگی میداند.
هوش مصنوعی: قرار زندگی آن معشوق است که به خاطر او، آن بیقراری در دل انسان آرامش پیدا میکند.
هوش مصنوعی: خودخواهی و آرزوی تو تمام دل و وجود مرا فرا گرفته و آنچه در این آرزو دارم، نه نوعی عشق گذرا و سطحی است، بلکه عشق عمیق و واقعی به توست.
هوش مصنوعی: من به شدت در آتشهای جدید و تازه میسوزم و در حال حاضر هیچ ارتباط خاصی با دوستانم (یارکان) ندارم.
هوش مصنوعی: در درون من از بیقراری نالهای بلند است، مانند کسی که به خاطر جدایی از معشوق خود در عذاب و گریه است.
هوش مصنوعی: زمانی که یاری تو باعث خستگی جان او میشود، او نمیداند که در درونش درد و رنجی وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو در حال غرق شدن در مشکلات و رنجها هستی و این خارها (دردها) تو را میآزارند، اما خودت نمیدانی که این دردها در دل تو روییده و زندگیات را مختل کردهاند.
هوش مصنوعی: از خار (درد و مشقت) دور شو و به سوی گل (شادی و خوشی) برو، زیرا شمسالدین تبریزی نماد بهار و سرسبزی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
سخنشان در فصاحت آبدارست
هنرشان در شجاعت بیشمارست
ز عشق تو نهانم آشکارست
ز وصل تو نصیبم انتظارست
ز باغ وصل تو گل کی توان چید
که آنجا گفتگوی از بهر خارست
ولی در پای تو گشتم بدان بوی
[...]
بکن چربی که شیرینیت یارست
که شیرینی به چربی سازگارست
گل از شوق تو خندان در بهارست
از آنش رنگهای بیشمارست
سماع از بهر جانِ بیقرارست
سبک بَرجَه چه جای انتظارست؟
مشین این جا تو با اندیشهٔ خویش
اگر مردی برو آن جا که یارست
مگو «باشد که او ما را نخواهد»
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.