ای عشق، کجا به من فتادی؟
وی درد، به من چه رو نهادی؟
ای هجر، به جان رسیدم از تو
بس زحمت و دردسر که دادی
از یار خودم جدا فکندی
آخر تو به من کجا فتادی؟
هرگز نکنم تو را فراموش
ای آنکه مرا همیشه یادی
خرم به غم تو چون نباشم؟
چون تو به غمم همیشه شادی
تا چند خوری، دلا، غم جان؟
با غم همه وقت در جهادی
بگذر ز سر جهان، عراقی
انگار نبودی و نزادی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات عمیق و دردناک ناشی از عشق و جدایی میپردازد. او از عشق خود یاد میکند و میگوید که جدایی از معشوق بر جانش درد مینهد و زخمهای زیادی به او میزند. با اینکه در این حال بسیار غمگین است، یاد محبوبش همیشه در ذهن اوست و نمیتواند او را فراموش کند. شاعر به عمق غم خود اشاره میکند و از محبوب میخواهد که از این درد رها شود، در حالی که به یاد او همیشه شاد است. در پایان، از او میخواهد که از زندگی و دنیا بگذرد، گویی که هرگز وجود نداشته است.
هوش مصنوعی: ای عشق، چه شد که به من نزدیک شدی؟ ای درد، چرا به من رسیدی و تنهام گذاشتی؟
هوش مصنوعی: ای جدایی، به جانم رسیدهای، از درد و زحمتی که به من تحمیل کردی، به ستوه آمدهام.
هوش مصنوعی: تو در نهایت مرا از یار خودت جدا کردی، حالا من نمیدانم به کجا تعلق دارم.
هوش مصنوعی: هرگز تو را فراموش نخواهم کرد، ای کسی که همیشه در ذهن و خاطر من هستی.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در غم تو خرسند باشم؟ در حالی که تو همیشه در غم من شاد هستی.
هوش مصنوعی: چرا مدام غم و اندوه را تحمل میکنی؟ در این دنیا که همه وقت در حال مبارزه و تلاش است، چرا همیشه بار مشکلات را بر دوش میکشی؟
هوش مصنوعی: از دنیای پیرامونت عبور کن، انگار که هیچ گاه در عراق زاده نشدهای و هیچ ارتباطی با آنجا نداری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل تو مرا به باد دادی
از بس که نمودی اوستادی
از دست تو در بلا فتادم
آخر تو کجا به من فتادی
چند از تو مرا نکوهش آخر
[...]
هجرانک محرق فؤادی
اعراضک زاید ودادی
با حسن تو کاسدست امروز
بازار هر آنکه بد روادی
عش فی فرح و فی سرور
[...]
گفتی که سپاس کس مبر بیش
کز دهر به بخت نیک زادی
آری منم از دعای پیران
خورده بر کشتزار شادی
باقی شدم از هدایت عم
[...]
گر هفت گره به چرخ دادی
هفتاد گره بدو گشادی
روز طرب است و سال شادی
کامروز به کوی ما فتادی
تاریکی غم تمام برخاست
چون شمع در این میان نهادی
اندیشه و غم چه پای دارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.