بخش ۲۰ - بازی بهرام و غفلت مرزها، تاختن خاقان به مرو و نامهٔ بندگی ایرانیان
برینگونه یک چند گیتی بخورد
به رزم و به بزم و به ننگ و نبرد
پس آگاهی آمد به هند و به روم
به ترک و به چین و به آباد بوم
که بهرام را دل به بازیست بس
کسی را ز گیتی ندارد به کس
طلایه نه و دیدهبان نیز نه
به مرز اندرون پهلوان نیز نه
به بازی همی بگذارند جهان
نداند همی آشکار و نهان
چو خاقان چین این سخنها شنید
ز چین و ختن لشکری برگزید
درم داد و سر سوی ایران نهاد
کسی را نیامد ز بهرام یاد
وزان سوی قیصر سپه برگرفت
همه کشور روم لشگر گرفت
به ایران چو آگاهی آمد ز روم
ز هند و ز چین و ز آباد بوم
که قیصر سپه کرد و لشکر کشید
ز چین و ختن لشکر آمد پدید
به ایران هرانکس که بد پیشرو
ز پیران و از نامداران نو
همه پیش بهرام گور آمدند
پر از خشم و پیکار و شور آمدند
بگفتند با شاه چندی درشت
که بخت فروزانت بنمود پشت
سر رزمجویان به رزم اندرست
ترا دل به بازی و بزم اندرست
به چشم تو خوارست گنج و سپاه
همان تاج ایران و هم تخت و گاه
چنین داد پاسخ جهاندار شاه
بدان موبدان نماینده راه
که دادار گیهان مرا یاورست
که از دانش برتران برترست
به نیروی آن پادشاه بزرگ
که ایران نگه دارم از چنگ گرگ
به بخت و سپاه و به شمشیر و گنج
ز کشور بگردانم این درد و رنج
همی کرد بازی بدان همنشان
وزو پر ز خون دیدهٔ سرکشان
همی گفت هرکس کزین پادشا
بپیچد دل مردم پارسا
دل شاه بهرام بیدار بود
ازین آگهی پر ز تیمار بود
همی ساختی کار لشکر نهان
ندانست رازش کس اندر جهان
همه شهر ایران ز کارش به بیم
از اندیشگان دل شده به دو نیم
همه گشته نومید زان شهریار
تن و کدخدایی گرفتند خوار
پس آگاهی آمد به بهرامشاه
که آمد ز چین اندر ایران سپاه
جهاندار گستهم را پیش خواند
ز خاقان چین چند با او براند
کجا پهلوان بود و دستور بود
چو رزم آمدی پیش رنجور بود
دگر مهرپیروز به زاد را
سوم مهربرزین خراد را
چو بهرام پیروز بهرامیان
خزروان رهام با اندیان
یکی شاه گیلان یکی شاه ری
که بودند در رای هشیار پی
دگر داد برزین رزمآزمای
کجا زاولستان بدو بد به پای
بیاورد چون قارن برزمهر
دگر دادبرزین آژنگ چهر
گزین کرد ز ایرانیان سیهزار
خردمند و شایستهٔ کارزار
برادرش را داد تخت و کلاه
که تا گنج و لشکر بدارد نگاه
خردمند نرسی آزاد چهر
همش فر و دین بود هم داد و مهر
وزان جایگه لشکر اندر کشید
سوی آذرآبادگان پرکشید
چو از پارس لشکر فراوان ببرد
چنین بود رای بزرگان و خرد
که از جنگ بگریخت بهرامشاه
وزان سوی آذر کشیدست راه
چو بهرام رخ سوی دریا نهاد
رسولی ز قیصر بیامد چو باد
به کاخیش نرسی فرود آورید
گرانمایه جایی چنانچون سزید
نشستند با رایزن بخردان
به نزدیک نرسی همه موبدان
سراسر سخنشان بد از شهریار
که داد او به باد آن همه روزگار
سوی موبدان موبد آمد سپاه
به آگاه بودن ز بهرامشاه
که بر ما همی رنج بپراگند
چرا هم ز لشکر نه گنج آگند
به هرجای زر برفشاند همی
هم ارج جوانی نداند همی
پراگنده شد شهری و لشکری
همی جست هرکس ره مهتری
کنون زو نداریم ما آگهی
بما بازگردد بدی ار بهی
ازان پس چو گفتارها شد کهن
برین بر نهادند یکسر سخن
کز ایران یکی مرد با آفرین
فرستند نزدیک خاقان چین
که بنشین ازین غارت و تاختن
ز هرگونه باید برانداختن
مگر بوم ایران بماند به جای
چو از خانه آواره شد کدخدای
چنین گفت نرسی که این روی نیست
مر این آب را در جهان جوی نیست
سلیحست و گنجست و مردان مرد
کز آتش به خنجر برآرند گرد
چو نومیدی آمد ز بهرامشاه
کجا رفت با خوارمایه سپاه
گر اندیشهٔ بد کنی بد رسد
چه باید به شاهان چنین گشت بد
شنیدند ایرانیان این سخن
یکی پاسخ کژ فگندند بن
که بهرام ز ایدر سپاهی ببرد
که ما را به غم دل بباید سپرد
چو خاقان بیاید به ایران به جنگ
نماند برین بوم ما بوی و رنگ
سپاهی و نرسی نماند به جای
بکوبند بر خیره ما را به پای
یکی چاره سازیم تا جای ما
بماند ز تن نگسلد پای ما
یکی موبدی بود نامش همای
هنرمند و بادانش و پاکرای
ورا برگزیدند ایرانیان
که آن چاره را تنگ بندد میان
نوشتند پس نامهای بندهوار
از ایران به نزدیک آن شهریار
سرنامه گفتند ما بندهایم
به فرمان و رایت سرافگندهایم
ز چیزی که باشد به ایران زمین
فرستیم نزدیک خاقان چین
همان نیز با هدیه و باژ و ساو
که با جنگ ترکان نداریم تاو
بیامد ز ایران خجسته همای
خود و نامداران پاکیزهرای
پیام بزرگان به خاقان بداد
دل شاه ترکان بدان گشت شاد
وزان جستن تیز بهرامشاه
گریزان بشد تازیان با سپاه
به پیش گرانمایه خاقان بگفت
دل و جان خاقان چو گل برشکفت
به ترکان چنین گفت خاقان چین
که ما برنهادیم بر چرخ زین
که آورد بیجنگ ایران به چنگ؟
مگر ما به رای و به هوش و درنگ؟
فرستاده را چیز بسیار داد
درم داد چینی و دینار داد
یکی پاسخ نامه بنوشت و گفت
که با جان پاکان خرد باد جفت
بدان بازگشتیم همداستان
که گفت این فرستادهٔ راستان
چو من با سپاه اندرآیم به مرو
کنم روی کشور چو پر تذرو
به رای و به داد و به رنگ و به بوی
ابا آب شیر اندر آرم به جوی
بباشیم تا باژ ایران رسد
همان هدیه و ساو شیران رسد
به مرو آیم و زاستر نگذرم
نخواهم که رنج آید از لشکرم
فرستاده تازان به ایران رسید
ز خاقان بگفت آنچ دید و شنید
به مرو اندر آورد خاقان سپاه
جهان شد ز گرد سواران سیاه
چو آسوده شد سر بخوردن نهاد
کسی را نیامد ز بهرام یاد
به مرو اندرون بانگ چنگ و رباب
کسی را نبد جای آرام و خواب
سپاهش همه باره کرده یله
طلایه نه بردشت و نه راحله
شکار و می و مجلس و بانگ چنگ
شب و روز ایمن نشسته ز جنگ
همی باژ ایرانیان چشم داشت
ز دیر آمدن دل پر از خشم داشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بهرام گور خاقان چین قیصر گستهم مهرپیروز بهزاد بهرام پیروز خزروان رهام اندیان قارن کاوگان نرسی
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، بهرام گور در حال بازی و خوشگذرانی است و این غفلت باعث میشود که دشمنانش مانند خاقان چین و قیصر روم به ایران لشکرکشی کنند. وقتی بهرام از این وضعیت آگاه میشود، بزرگان و پهلوانان به نزد او میآیند و او را به رزم دعوت میکنند، اما بهرام به بازی ادامه میدهد. در نهایت بهرام شاه از خطر بزرگ سپاه دشمن آگاه میشود و تصمیم میگیرد لشکر را آماده کند، اما با ناامیدی و سردرگمی روبهرو میشود. این وضعیت موجب میشود تا ایرانیان به فکر چارهای بیفتند و تصمیم میگیرند نامهای به خاقان چین بنویسند و او را به صلح دعوت کنند. در پایان فرستادهای به نام همای به نزد خاقان میرود و در مورد هماوایی و مسالمتآمیز با همسایگان گفتگو میکند.
هوش مصنوعی: در این مدت، دنیا به سرگرمی و شکوه و همچنین جنگ و نبرد گذرانده شد.
هوش مصنوعی: پس خبر به کشورها و سرزمینهای مختلف مانند هند، روم، ترک و چین رسید و خبر از وضعیت زندگی مردم در این سرزمینها به آنها رسید.
هوش مصنوعی: بهرام علاقه زیادی به بازی و سرگرمی دارد و به هیچ چیز در دنیا اهمیت نمیدهد.
هوش مصنوعی: در مرز، نه پیشرو و نه دیدهبانی وجود دارد و همچنین هیچ پهلوانی در آنجا نیست.
هوش مصنوعی: در بازی و سرگرمی، دنیا در حال حرکت است و هیچکس از اسرار و حقایق پنهان این دنیا خبر ندارد.
هوش مصنوعی: خاقان چین، که حاکم چین است، وقتی این حرفها را شنید، لشکری از چین و ختن (مناطق شرقی چین) انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: خاقان چین، پس از شنیدن این سخنان، به سمت ایران لشکرکشی کرد و هیچکس در آن زمان به یاد بهرام نیفتاد.
هوش مصنوعی: بهرام گور از سمت قیصر (امپراتور روم) سپاهی ترتیب داد و تمام سرزمین روم را تحت کنترل خود قرار داد.
هوش مصنوعی: خبر به ایران رسید که قیصر (امپراتور روم) از مناطق هند، چین و سرزمینهای آباد لشکرکشی کرده است.
هوش مصنوعی: قیصر (امپراتور روم) سپاه تشکیل داد و به جنگ آمد و لشکری از چین و ختن (مناطق شرقی) به میدان آمدند.
هوش مصنوعی: هر کس که در ایران بدی کند و با مردم مبارز باشد، چه از پیران باشد و چه از جوانان نامدار، او در نظر مردم بیاحترامی و ناپسند خواهد بود.
هوش مصنوعی: همه به نزد بهرام گور جمع شدند و با حالتی پر از خشم و شور و جنگ آماده بودند.
هوش مصنوعی: گفتند به شاه (بهرام گور) که باید به شدت و جدیت عمل کنی، چون خوشیمنی و شانس تو به حالت منفی و ضعف نمایش داده شده است.
هوش مصنوعی: رزمندگان به جنگ مشغول هستند، اما تو دلت به بازی و عیش گذرانده است.
هوش مصنوعی: به نظر بهرام گور، ثروت، لشکر و قدرت نظامی در برابر زیبایی و محبوبیت چشم تو بیارزش هستند؛ همانطور که تاج ایران و تخت سلطنت نیز در مقایسه با تو اهمیتی ندارند.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که شاه، به موبدان (روحانیان) پاسخ داد و نشان داد که از چه طریقی باید راه را دنبال کرد.
هوش مصنوعی: خدای جهان کمک من است و او از همه دانشمندان و افراد باتجربه برتر و برتر است.
هوش مصنوعی: به یاری و قدرت آن پادشاه بزرگ، که با نیروی او، ایران را از دست گرگ (دشمنان) حفظ میکنم.
هوش مصنوعی: با یاری بخت و قدرت لشکر، و همچنین با استفاده از شمشیر و ثروت، میخواهم این مشکلات و زحمتها را از کشور دور کنم.
هوش مصنوعی: بهرام گور در جمع همنشینان خود سرگرم بازی میشود و چشمهای کسانی که سرکش و نافرمان هستند، پر از خون و نشانههای خشم است.
هوش مصنوعی: هر کس از این پادشاه دوری کند، دل مردان پارسا را میجذب میکند و آنها را ناراحت میسازد.
هوش مصنوعی: دل شاه بهرام به خاطر این اطلاعات (خبر از خیانت) نگران و ناآرام بود.
هوش مصنوعی: بهرام از ترس و راز ساختن کار لشکر خود را پنهان کرده بود و هیچکس در دنیا از این راز خبر نداشت.
هوش مصنوعی: شهرهای ایران از اقدامات پادشاه بهراس داشته و نتوانستهاند تصمیم درستی بگیرند، بهگونهای که دلهایشان به دو دسته تقسیم شده است.
هوش مصنوعی: همه مردم، از آن پادشاه ناامید شدهاند و به همین دلیل مقام کدخدایی را که معمولاً بزرگمنش است، به خوار و بیارزش تبدیل کردهاند.
هوش مصنوعی: به بهرامشاه خبر رسید که ارتشی از چین به ایران آمده است.
هوش مصنوعی: بهرامشاه، جهاندار، گستهم را پیش خود فراخواند تا دربارهٔ خاقان چین و حملات او با هم صحبت کنند.
هوش مصنوعی: هر جا که پهلوان و رزمآور باشد و کارهای نظامی در جریان باشد، به نظر میرسد که همگان باید تحت فرمان او باشند، اما اکنون در چنین شرایطی، افراد در حال ضعف و ناتوانی هستند.
هوش مصنوعی: در ادامهٔ داستان، بهرام پیروزی را برای زادهٔ دیگری فرستاده و سومین مهربرزین که تلاشی برای تحقق خرد و دانش است، معرفی میکند. این اشاره به تلاش برای تقویت و گسترش صفات نیک در جامعه دارد.
هوش مصنوعی: چون بهرام پیروز شد، به یاری بهرامیان و خزروان و رهام به سرزمین اندیوار (مردم اندی) رفت.
هوش مصنوعی: دو نفر از شاهان، یکی از گیلان و دیگری از ری، وجود داشتند که در فکر و تصمیمگیری بسیار هوشیار و باهوش بودند.
هوش مصنوعی: برزین، رزمآزما و دلیر، به زاولستان رفت تا با او رویارویی کند و برای او پیامی بفرستد.
هوش مصنوعی: چون قارن، برزمهر، دگر به برزین آمد و صورتش را به زنگی (رنگی مانند زنگ) تغییر داد.
هوش مصنوعی: بهرام گور از میان ایرانیان سیهزار نفر از افراد فرهیخته و شایسته را انتخاب کرد تا در جنگها و کارهای نظامی به او کمک کنند.
هوش مصنوعی: بهرام، برادرش را به عنوان جانشین بر روی تخت نشاند و تاج و کلاه (سمبل سلطنت) به او داد، تا او بتواند بر گنجینه و نیروهای جنگی نظارت کند و آنها را حفظ کند.
هوش مصنوعی: نرسی، مرد خردمند و نیکوچهره، سرچشمهٔ فر و دین بود و هم در کار دادگری و محبت کوشید.
هوش مصنوعی: از آن مکان، لشکر به سوی آذرآبادگان حرکت کرد و پرچمهایش را در آنجا برافراشت.
هوش مصنوعی: وقتی لشکر زیاد از پارس به راه افتاد، این تصمیم بزرگان و خردمندان بود.
هوش مصنوعی: بهرامشاه از جنگ فرار کرده و به سمت آذر (آذرآبادگان) روانه شده است.
هوش مصنوعی: بهرام، وقتی که به سمت دریا رفت، فرستادهای از سوی قیصر (امپراتور روم) به او رسید که سریع و با سرعت مانند باد آمده بود.
هوش مصنوعی: به کاخ بهرام، نرسی (فرستاده قیصر) را به زمین آوردید، در جایی پرارزش و مناسب که شایسته است.
هوش مصنوعی: موبدان (دانشمندان و رهبران دینی) با مشورت یکدیگر در کنار نرسی، پادشاه، نشستهاند.
هوش مصنوعی: سخنان آنها دربارهٔ پادشاه (بهرام) بد و ناخوشایند بود، زیرا او تمام آن روزگاران، یعنی قدرت و حکمرانیاش، را به باد داد و خراب کرد.
هوش مصنوعی: سپاه به سوی موبدان موبد (رئیس موبدان) حرکت کرد تا از وضعیت و خبرهای بهرامشاه آگاه شوند.
هوش مصنوعی: چرا لشکر دشمن بر ما رنج و سختی میافکند، در حالی که از گنج و ثروت خبری نیست؟
هوش مصنوعی: در هر جایی که زر و طلا میپاشد، فرقی نمیکند؛ او (یعنی جوانی) حرمت و ارزش جوانی را نادیده میگیرد و نمیفهمد.
هوش مصنوعی: شهر و لشکر پراکنده شد و هر کسی در جستجوی رهبری و سروری بود.
هوش مصنوعی: اکنون ما از او (بهرام) هیچ خبری نداریم، اگر بدی به ما بازگردد، بهتر است که به ما خبر دهد.
هوش مصنوعی: از آن زمان که سخنان قدیمی و کهنه بیان شد، همه بر این اساس تصمیم گرفتند و یکصدا شدند.
هوش مصنوعی: از ایران، مردی را با ستایش و نیایش به نزد خاقان چین فرستادند.
هوش مصنوعی: باید از این غارت و حمله نشینی و به هر صورتی که میشود باید آن را کنار گذاشت و پایان داد.
هوش مصنوعی: اگر سرزمین ایران باقی بماند، چه فایدهای دارد وقتی که سرپرست و رئیس آن (کدخدای) از خانهاش رانده شود و آواره گردد؟
هوش مصنوعی: نرسی (یکی از شخصیتهای شاهنامه) گفت که وضع اینجا اینگونه نیست، زیرا مانند این آب، در هیچکجای دنیا جوی و جویبار دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سلاح و گنج و مردان شجاع وجود دارند که در نابودی دشمنان با خنجر خود زودتر از آتش اقدام میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی که نومیدی به سراغ بهرامشاه آمد و او از سپاه خود جدا شد، سپاه که با خوارمایه (مرد بیارزش و نکوهیده) همراه بود، کجا رفت؟
هوش مصنوعی: اگر فکر بدی داشته باشی، بدی به سراغت خواهد آمد. پس چه نیازی به این است که با شاهان (یا مردم) به بدی رفتار کنی؟
هوش مصنوعی: ایرانیان این سخن را شنیدند و بهجای پاسخ درست، پاسخ نامناسبی دادند.
هوش مصنوعی: بهرام (شاه ایران) باید سپاهی به سمت دشمن ببرد، زیرا ما را از اندوه و غم دلمان نجات نمیدهد.
هوش مصنوعی: اگر خاقان به ایران بیاید و با ما بجنگد، دیگر در سرزمین ما بویی از زندگی و شادابی باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر جنگی شروع شود، هیچ سپاهی برای دفاع نخواهد ماند و دشمنان به راحتی میتوانند ما را شکست دهند.
هوش مصنوعی: باید فکری بکنیم تا جای ما خالی نماند و ما از این موقعیت طعمهٔ دشمن نشویم.
هوش مصنوعی: موبدی به نام همای وجود داشت که هنرمند، دانا و نیک اندیش بود.
هوش مصنوعی: ایرانیان همگی بر این بودند که کسی را انتخاب کنند تا چارهای برای رفع مشکل فراهم آورد و آن مشکل را به طور جدی محدود کند.
هوش مصنوعی: ایرانیان نامهای سرشار از خضوع و بندگی به آن پادشاه نوشتند و آن را به سوی او فرستادند.
هوش مصنوعی: در نامه به خاقان چین اعلام کردند که ما بندگان تو هستیم و به خاطر فرمان تو و پرچم تو سرمان را خم کردهایم.
هوش مصنوعی: ما از چیزی که در سرزمین ایران وجود دارد، به نزدیک خاقان چین پیامی خواهیم فرستاد.
هوش مصنوعی: ما نیز با هدیه و مالی که به عنوان باژ (مالیات یا خراج) پرداخت میشود، مانند آنچه در جنگ با ترکان به دست میآوریم، برابری داریم.
هوش مصنوعی: از ایران، پرندهٔ خوشبخت و نامداران نیکسرشت و با دل پاک آمدند.
هوش مصنوعی: بزرگان ایران پیامی به خاقان فرستادند و این باعث خوشحالی شاه ترکان شد.
هوش مصنوعی: بهرامشاه که به سرعت از آنجا دور شد، تازیان (ترکان) با سپاه خود به سمت او گریختند.
هوش مصنوعی: به پهلوی گرانقدر خاقان (چینی) گفت: دل و جان خاقان مانند گل شکوفا و سرشار از شادی است.
هوش مصنوعی: خاقان چین به ترکان گفت که ما بر اثر تلاش و قدرت خود، سوارکاری بر بالای چرخ را (به معنای تسلط بر اوضاع) به دست آوردهایم.
هوش مصنوعی: چه کسی توانست بدون جنگ و نبرد ایران را به چنگ آورد؟ مگر اینکه ما با تدبیر و خرد و تأمل خودمان این کار را کرده باشیم؟
هوش مصنوعی: فرستاده برای انجام ماموریتش، هدیههای زیادی دریافت کرد؛ از جمله مقداری درم (نوعی سکه)، چینی (وسیلهای ارزشمند) و دینار (نوعی سکه طلا).
هوش مصنوعی: یکی از فرستادگان نامهای نوشت و گفت که با جانهای پاک و نیکو، خرد و اندیشه نیز همسو و هماهنگ باشد.
هوش مصنوعی: ما به توافق و تصمیم مشترک بازگشتیم که این فرد فرستادهٔ افراد راستگو و درستکار است.
هوش مصنوعی: وقتی من با سپاه به مرو وارد شوم، مانند پرندهای که در آسمان به پرواز درمیآید، روی کشور را پر میکنم.
هوش مصنوعی: من به مینو و زیبایی، از فکر و خرد و نیروی خود، شیر آب را به جوی میآورم. منظور این است که با تدبیر، انصاف، زیبایی و عطر خوب، میتوانم آب را به جایگاه خاصی برسانم.
هوش مصنوعی: بگذاریم تا مالیات ایران برسد و همانند هدیه، پاداشی که از شیران (شیرینی و عظمت) است، بیاید.
هوش مصنوعی: من به مرو میروم و از زاستر (یک منطقه) عبور نخواهم کرد، زیرا نمیخواهم که لشکرم دچار رنج و زحمت شود.
هوش مصنوعی: پیامآور با شتاب به ایران رسید و از خاقان (حاکم کشور مغولان) خبرهایی را که دیده و شنیده بود، برای مردم ایران نقل کرد.
هوش مصنوعی: خاقان سپاه خود را به شهر مرو وارد کرد و به این ترتیب، دنیا تحت فرماندهی سواران سیاهپوست شد.
هوش مصنوعی: وقتی که اوضاع آرام شد و سرها به خواب رفت، کسی دیگر از بهرام یاد نکرد.
هوش مصنوعی: در مرو، صدای چنگ و رباب به گوش میرسید و هیچکس نمیتوانست در آرامش و خواب باشد.
هوش مصنوعی: سپاه او (بهرام) همیشه در حالت آمادهباش و بهطور آزاد و بیپرده در حرکتاند، نه در کوهستان (بردشت) و نه در دشت (راحله).
هوش مصنوعی: در روز و شب، در حال خوشگذرانی و لذتبردن از شکار، نوشیدنی، و مجالس شادمانی و صدای چنگ هستیم و از جنگ و ناامنی در امانیم.
هوش مصنوعی: ایرانیان انتظار داشتند که باجشان بهموقع برسد و از دیر آمدن آن بسیار خشمگین بودند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.