گنجور

غزل ۷۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

ای مجلسیان راه خرابات کدام است

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند

ما را غمت ای ماه پری چهره تمام است

برخیز که در سایه سروی بنشینیم

کان جا که تو بنشینی بر سرو قیام است

دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست

وان خال بناگوش مگر دانه دام است

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت

گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت

تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است

دردا که بپختیم در این سوز نهانی

وان را خبر از آتش ما نیست که خام است

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان

چون در نظر دوست نشینی همه کام است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » افشاری مرکب » ای مجلسیان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

غزلواره نوشته:

بیت دوم نهاد مفرد هست و فعل جمع
هر کس به جهان خرمیی پیش گرفته است
به این صورت باشه بهتر هست

امین کیخا نوشته:

بیت سوم لت دوم می فرماید جایی که تو نشینی باید سروها برخیزند چون کهتر ان که در پیش مهتران می خیزند
سرو نشان بهشت است در پارسی چون سروی را زردشت از بهشت بیاورد به نشان رسیدن به بهشت و انرا بکاشت تا گشن بیخ شدند و تا دوره عباسیان بماندند تا اینکه به فرمان خلیفه بریده شدند

امین کیخا نوشته:

صاحب نظر می شود دیده ور

شکوه نوشته:

سرو فریومند سرو کهن بوده که زرتشتیان بر این باور بوده اند که همانند سرو کشمر یا کشمیر به دست زرتشت پیامبر کاشته شده درختهای کهنسال از این دست زیاد داریم مانند گردوی جمشیدی که به جمشید نسبت میدهند ولی آیا به راستی چنین است یا اینها فقط نسبت هاییست بر پایه کهن سالی و قدمت چون همیشه در حاشیه قدمت خرافه هم هست

شکوه نوشته:

سرو کاشمر

شکوه نوشته:

گویند دو درخت سرو کاشته شده به دست زردشت که به مرور این دو تنو مند میشوند و دیدنی .متوکل عباسی دستور قطع و انتقالشان را به بغداد میدهد و حکایت قطع آنها به دست طاهربن عبدالله بسیار غم انگیز است..

رضا سعدی نوشته:

۹/ مقصود از نهنگ، همان موجودیست که امروزه تمساح یا کروکودیل نامیده می شود، و با وال یا بال متفاوت است

شمس الحق نوشته:

جناب سعدی
ازحضرتعالی با اینهمه فضل وکمال بسیار بعید است چنین فرمایشی که مقصود ازنهنگ همان کروکودایل یا تمساح است واگرچنین است پس تکلیف این بیت مشهور مولوی در دیوان شمس چیست :
این آب ونان چرخ چو سیل است بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

ارادتمند شما

شمس الحق نوشته:

جناب غزلواره
سلام ، حقیر هم درخصوص بیت دوم با حضرتعالی موافقم ویقین دارم که این یک اشتباه تایپ است زیرا کسی را که بر شعر او خرده میگیریم لقبش استاد سخن است . اما این احتمال هم وجود دارد که شاعر عمداً این خطا را مرتکب شده تا شکل وفرم شعرش فرم تغزلی را برهم نزند چرا که اگر چنین نمیکرد دوبیت اول شعر او رباعی یا دوبیتی میشد ونه غزل . اما بگمان حقیر بهتراست بجای تصحیح شعر استاد سخن ازخود آغازکنیم . حضرتعالی مرقوم فرموده اید :
“به این صورت باشه بهتر هست”
این جمله یک غلط فاحش است زیرا نیم آن محاوره ای ونیم دیگر کتابیست اما درهیچ کتابی یافت نمیشود .
جمله شما یا باید این باشد :
به اینصورت باشد بهتر است [ کتابی ]
یا
به این صورت باشه بهتره [ محاوره ای ]
کلمه [ هست ] درجمله شما مشکل اصلی جمله جنابعالی است . بجای بهتراست می توان نوشت بهترست واین هم صحیح است .

رضا سعدی نوشته:

درود بر دوست عزیز جناب گوهری
شما رابه ویکی پدیای پارسی، در توضیح نهنگ، همچنین لغت نامه های معتبر فارسی از جمله دهخدا، دعوت می کنم:
ویکی پدیا:
«تمساح واژه ای است که برای نامیدن انواع مختلف کروکودیل از جمله کایمن و الیگاتور استفاده می‌شود. در گذشته واژه نهنگ به جای تمساح استفاده می‌شد اما در قرن بیستم نهنگ به واژه ای برای نامیدن وال‌ها تبدیل شد و تمساح جای آن را در معنی کروکودیل گرفت.»
دهخدا:
«… نهنگ همان جانوری است که در لاتینی کروکودیلوس و در عربی تمساح خوانند، نهنگ رود گنگ در هندوستان گاویال و نهنگ سرزمین های گرم آمریکا الیگاتور خوانده می شود و کروکودیل در زبانهای اروپائی نهنگ افریقائی است ». نهنگ را با وال [ = بال ] که در شعر فرخی با هم آمده نبایداشتباه کرد. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
ز آن می که گر سرشکی زآن برچکد به نیل
صد سال مست باشد از بوی آن نهنگ .»
سفرنامه ناصرخسرو نیز منبع خوبی برای تمییز نهنگ از بال است.

رضا سعدی نوشته:

البته شما را به خواندن …. دعوت می کنم.

شمس الحق نوشته:

جناب سعدی
درود برشما . از اطلاعات جالب و زمانی که صرف حقیر فرمودید بی اندازه سپاسگزارم . شک نیست که من ازاین حقایق مطلع نبودم ، اما کماکان بیت مولوی برای حقیر ابهام دارد چرا که البته تمساح های رود نیل شهرت زیادی دارند اما تصورنمیکنم دریای عمان این چنین باشد وتشابه ماهی با نهنگ نیز بیش ازآنست که بتوان ازآن گذشت مگرآنکه تصورکنیم مولوی هم مثل حقیرازاین معنی بی خبربوده وهمینطوری چیزی گفته است وبرغم همه این سخنان حقیر نمیتواند باور کند که قدما ازوجود بزرگترین جانور روی زمین ودریا بی خبر بوده باشند واگر چنین باشد جای بسی تعجب دارد وآخرین عرض من اینست و خواهش میکنم این مبحث را خاتمه یافته بیانگارید
آیا ماجرای یونس در شکم نهنگ نیز که در کتب آسمانی آمده را هم باید به تمساح ونظیر آن مرتبط دانست .

امین کیخا نوشته:

لغت وال به معنی نهنگ امروزی در کتاب لغت فرس اسدی هست. من خودم دیده ام .

شمس الحق نوشته:

دکترامین کیخای عزیزمن
موضوع این نیست که وال یعنی نهنگ . این را که همه کس میداند . قصۀ من وجناب آقای سعدی اینست که ایشان میفرماید وبرای فرمایش خود مستندات قوی هم ارائه میکنند ک نهنگ ازنظر قدما یعنی کروکودایل وتمساح ونه آنچه که امروزه به نهنگ مشهور است . حقیر هم دو سخن دارم که عرص میکنم وتا کنون مباحث ما مثال مذاکرات ۵ + ۱ بجایی نرسیده است . حقیرمیگویم اگرمنظورازنهنگ تمساح بوده پس این چیست که مولوی میگوید که :
این آب ونان چرخ چو سیل است بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
ودیگرعرض میکنم که قصه یونس در شکم نهنگ که کتب آسمانی میگویند چیست

رضا سعدی نوشته:

درود بر آقایان گوهری و کیخا، دوستان عزیزم،
در پاسخ به جناب کیخای گرامی، وال از هزار سال پیش در ادبیات بوده است و به آن بال (و گاهی همان وال می گفته اند)

جناب گوهری عزیز، بنده همچنان بر سخنم پای فشاری می کنم، اگر مولانا گفته نهنگ، پس مقصودش همان تمساح بوده است (تناسب تمساح و ماهی نیز کم نیست)
در مورد حضرت یونس هم، به ذکر این نکته بسنده می کنم که در کتب آسمانی از جمله قرآن آمده است که یونس در دهان ماهی (حوت) شد:
«فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ » صافات ۱۴۲

شیخ اجل نیز در گلستانش بیتی با این مضمون آورده است:
قرص خورشید در سیاهی شد
یونس اندر دهان ماهی شد.

امین کیخا نوشته:

درود بر سعدی موشکافم نوشتن باریک بینانه را دوست دارم

امین کیخا نوشته:

البته من همین نظر را که وال لغتی کهن است را نوشته بودم .

امین کیخا نوشته:

گفتم نکند گمان رود که لغت wale انگلیسی به معنی وال باعث شود وال فارسی به شمار نیاید و وامواژه در نظر اید .

شمس الحق نوشته:

سلام جناب سعدی
ازحضرتعالی استدعا کردم این مبحث نهنگ و تمساح را خاتمه یافته تلقی بفرمایید زیرا خوف آن داشتم که کار ما به جدل کشد وحقیر دوست فاضل و پر مایه ای چون جنابعالی را که دراین شوره زار بتازگی یافته ام در آغاز کار از دست بدهم . حاشا که این ضعیف انسانی لجباز و خود بین باشد که تنها به سخن خویش بها دهد ولاغیر ، اما آخر خدا را چه کس در دریای عمان کروکودایل و تمساح یافته است . این دریا از نطر مولوی در آن روزگار بزرگترین دریای موجود بوده است و منطقی است که بخواهد بزرگترین ماهی را درآن بیابد . از طرفی تناسب بین ماهی و نهنگ بیشتر است یا ماهی و تمساح که این ازخزندگان دوزیستی است وآن تنها درآب میزید .
درخصوص یونس هم فرمایش شما که در کتب ماضی آمده که اندر دهان ماهی شد صد در صد صحیح است ، ولی چه کس باور دارد که یک تمساح انسانی را به اصطلاح درسته قورت بدهد و در پس آنهم او را سالم بیرون کند . مگر ملاحظه نفرموده اید که این حیوان زشت و مهیب با دندان های وحشت انگیز خود با شکار نگونبخت چه می کند . مجدداً عرض می کنم که می دانم یکی از مشخصات افراد لجباز وغیر منطقی که حرف حرف خودشان است و هیچ سخن مخالفی را بر نمی تابند [ یا بقول دوست عزیز مشترکمان جناب دکترامین کیخا برتاب نیستند] اینست که باید سخن آخر را ایشان بگویند ، حال هر مزخرفی بود بود ، اما والله که حقیر چنین کسی نیست و همواره بیشترین توجه وبها را به سخن مخاطب خود می دهم ، آنهم شخص فرهیخته وگران مایه ای چون جنابعالی ، اما چه کنم که هرچه می کوشم نمی توانم فرمایش شما را دراین خصوص هضم و باور کنم . مرا ببخشید و معذور دارید و مهم تر از آن که ازخود مرانید . ارادتمند همیشگی

دکتر ترابی نوشته:

داستان سرو کاشمر و خلیفه ای که عمرش کفاف نداد تا کاخ ستم خویش باسرو داد بیاراید زبانزد است.
تقدس درخت در سر زمین خشک و کم آب ما بی گمان خرافه نیست، راهی است از برای پاسداری طبیعت نگهداری سایه بانی بر مسافری خسته.
اما داستان نهنگ و تمساح ….. و اینکه گمان بریم شاعران ما از زبان زیست شناخت امروز آگاه بوده اند و جغرافیای اروپاییان می دانسته اند از پایه سست است ( خواهشمندم مرا ببخشایید)
ضرورت های شعری و گاه حتا تنگی قافیه را از نظر مبارک دور ندارید و به جای جستجوی علم در کلام اهل تغزل به جستار آن در زبان اهل علم میهنمان برخیزیم . گمان نمی کنم سعدی تفاوت آیشکده و کلیسا را نمی دانسته است و هم او می فرماید:

گر به مسجد روم ابروی تو مهراب من است
ور به آتشکده، زلف تو چلیپا دارم.

دکتر ترابی نوشته:

از سرو کاشمر سخن در میان است . روز مرگ سردار دلیر میهن بزرگمان احمد شاه مسعود، دست به ارتکاب یکی ازکم شمار نوشته هایی زدم که یاران از سر مهر شعرشان خوانده اند، و امروز دریغم آمد با شما دوستان نادیده در میان ننهم و یاد دل آزار احمدرا زنده نگه ندارم:

قامت تکیده ات ، سرو کاشمر را می مانست

گرچه میانه بالا بودی
و نه شگفت، که هم حرامیانی از سلاله عباسیان

به کینه ات بریدند.

تبارت به یزدگرد ناکام، نرسی ، به پیروز می رسید

گر چه رخت شاهانه نداشتی

تا خون آسیابانان ، طمع در جامه ات کنند

سینه مهربانت ، آتشکده بلخ بود

ارچه به مکه نماز می بردی

و هم از قبیله مکیانند، آنان که خاموشیت را به مهراب عشق،

بی نمازان،

اینک ، به سور نشسته اند.

گیسوی چنگ ، بریده باد !!
که در مرگ جانگدازت ، برزیگر امیدهای نا امید

خرمن ، خرمن، گیسو گشاده ایم.

شهید از مریدان حافظ بود و اشارات من به سخن خواجه بی منظوری نیست.

وشایق نوشته:

با سلام و سلام ویژه خدمت دوست عزیز جناب اقای شمش الحق مطالبی خدمت شما عرض میکنم اول در کتب الهی بخصوص قران کریم مسایل فراوانی امده که بقول جنابعالی با قوانین فیزیک قابل توجیه نیست برخی از انها عبارتند از ۱- همین مطلب مورد بحث یعنی بلعیده شدن حضرت یونس در شکم ماهی و زنده بیرون امدن او ۲ - بیرون امدن شتر از دل کوه به در خواست حضرت صالح از خداوند ۳- زنده بیرون امدن حضرت ابراهیم از اتش ۴- نبریدن کارد گلوی اسماعیل را ۵ - بار دار شدن مریم بدون تماس با مردی ۶ - صحبت کردن حضرت مسیح در کودکی در حالیکه تازه متولد شده بود ۷-شفا یافتن چشمان یعقوب با بیراهن یوسف ۸ - شفا دادن مسیح افراد کور را ۹ - زنده شدن مردگان توسط مسیح ۱۰ -اوردن شدن تخت بلقیس نزد سلیمان در یک چشم بهم زدن و ….. هیچکدام از این اتفاقات قابل توجیه با قوانین فیزیک نیست بلکه قوانین متافیزیک بر انها حاکم است اگر بگویید متافیزیک را قبول ندارید باید بتوانید مسایلی از قبیل مسایل زیر را توجیه فیزیکی و مادی نمایید ۱- مرتاضی دو سال بیش روبروری کاخ سفید امریکا بصورت چهار زانو در ارتفاع یک متری از زمین بدون هیچ تکیه گاهی به مدت دو ساعت نشست او از قوانین غیر فیزیکی استفاده کرده بود ۲ - خوابهایی که انسان می بیند بخصوص خوابهایی که در بیداری به واقعیت می بیوندد با قواین مادی قابل توجیه نیست ۳- افراد لا علاجی که با توسل خالصانه حتی ممکن است با توسل به بتی یا شی ای شفا یابند ۴ - مساله روح و… اینها اتفاقات و وافعیاتی است که در این دنیا وجود دارد و با ثوانین مادی و فیزیکی قابل توجیه نیست بناباین اگر یونس سالم و زنده از دل ماهی بیرون می اید ( یا تمساح ) هیچ تعجبی ندارد خدا قوانینی دارد که فوق این قوانین مادی است و مسلط بر اینهاست اگر بدن یک مرتاض میتواند وزن یک کامیون ده تنی را تحمل نماید و سالم از زیر طایرهای کامیون بیرون بیاید به طریق اولی ابراهیم سالم از اتش بیرون می اید و یا یونس از شکم نهنگ بیرون می اید و خلاصه هر کس به هر طریق بتواند مسلط بر قواین متافیزیک شود به قدر تسلطش میتواند کارهای خارق العاده انجام دهد ( فیض روح اقدس ار باز مدد فرماید …. دیگران نیز بکنند انچه مسیحا میکرد ) ( شب تاریک و. سنگستان و ما مست ….. قدح از دست ما افتاد و نشکست ….. نگه دارنده اش نیکو نگه داشت ….وگرنه صد قدح نفتاده بشکست )و اما در مورد شعر مولوی جناب مولوی می گوید من همانقدر به خدا احتیاج دارم که ماهی به دریا مقصود مولوی از عمان مطلق دریاست نه دریای خاص عرفا برخی اوقات از لغت دریا استفاده میکنند ومقصودشان خداست در این بیت نیز مولوی می خواهد بگوید ما بدون خدا هیچ نیستیم چنانچه ماهی و نهنگ بدون اب هیچند

روفیا نوشته:

در کتاب خاطرات حاج سیاح که من آن را بسیار خواندنی یافتم این متن را میخواندم که پس از کمی تامل دریافتم منظور حاج سیاح از نهنگ در کراچی باید تمساح بوده باشد!
من سوال کردم”در اینجا چیز غریب و دیدنی چه هست؟”گفتند”در سه ساعتی بتخانه ایست که در آنجا چشمه آبی جاریست که چندین نهنگ در آن چشمه هست آنها را متبرک و مقدس میدانند و نذورات تقدیم میکنند”
من با چند نفر سوار شتر شده به طرف چشمه رفتیم. راه سراپا زراعت و چمن و باغ بود پر از مرغان خصوصا دراج. رسیدیم بچشمه آب زلالی که سر چشمه به شکل حوض مربع وسیع ساخته شده هفده نهنگ در آن مثل گاو مذبوح خوابیده چشم ها را پوشیده بودند. چند نفر از مریدان که از راه دور آمده بودند گوسفند ها آورده بعد از خواندن دعا بزبان خودشان دست و پا بسته و سرمه به چشم گوسفند کشیده بآب افکندند نهنگ ها بآرامی چشم باز کرده دهان گشوده گوسفند ها را پاره پاره کرده بلعیدند دیدم شاخ گوسفندی در دهان نهنگ مانع فرو بردن بود بیک فشار خرد کرده فرو برد.
من
نهنگ
چشمه
گوسفند
مقدس
!!!

محدث نوشته:

نهنگ تمساح نام….یا تمساح نهنگ نام…
جالب بود. خاطرات مرحوم سیاح رو خوندم ولی توجه نداشتم. شاید موقع خوندن این قسمت، ذهنم درگیری داشته مثل همیشه. سیاحتنامه ابراهیم بیگ رو هم بخونید. کلا یکی از تفریحات مطالعه ای، به نظر من خوندن سفرنامه های داخلی و خارجی عصر قاجاره. هر چند خارجی هاش اغلب با خودباختگی و تحقیر فرهنگ ایران همراهه. منظورم از خارجی ها، نه سفرنامه نویسای خارجیه، ایرانیایی که رفتن خارج و بعد سفرنامه نوشتن. مثل همین حاج سیاح. داستان مجلس رقص رو که تعریف می کنه یادتونه؟ بیچاره شعر هاتف رو شهید می کنه همون وحده لا اله الا هوش رو…من شرمنده از مسلمانی/شدم انجا به گوشه ای پنهان(دقیق یادم نیست.) اما شاید عبرت انگیزترین مبحث شخصی، و نه اجتماعی، کتاب سیاح به نظرم اونجا باشه که اون طبیب انگلیسی مرحوم بجنوردی رو از گریه و بی خوابی منع می کنه و ایشون می گن: بهش بگید من چشم رو برای همین دو کار می‌‌خوام. تشکر از نظر روفیا. من چند تا رفیق پاکستانی دارم. ازشون درباره ی نهنگ و تمساح می پرسم. به نتیجه رسیدم همینجا می نویسم.

محدث نوشته:

البته اگه واقعا منظور زنده یاد سعدی از نهنگ، همون نهنگ هم بوده باشه باز مشکل سر جای خودش باقیه.

بیبسواد نوشته:

در باره نهنگ وتمساح و دریا و بحر و عمان به یاد بدارید
که جناب مولوی اهل بلخ بوده است و آبجا هنوز به رودهای بزرگ دریا میگویند ( آمو و سیر دریا)
دو دیگر به کاربردن نامهای خاص به جای عام بسیار معمول بوده است جیحون نه مانای رود و عمان دریا
و … شهنامه ها و
اینکه در شهنامه ها آورده اند
رستم و رویینه تن اسفندیار
تا بدانند ای خداوندان ملک
کز بسی خلق است عالم یادگار
و دریغا که کس پند نمی گیرد
در باب مفردو جمع و مقابله فعل و فاعل که دوستی اشاره فرمودند در ادب کهن نا معمول نبوده است که رعایت نکنند:

“….. و چون شب از نیمه گذشت، بار بر بستند و برفت”
نقل از بلعمی.

بینوا نوشته:

جناب شمس الحق با آن فضل و دقت از شما پسندیده نیست که اصطلاح نادرست “بها دادن” را که یعنی “قیمت چیزی را پرداختن” به جای “ارج نهادن” و “ارزش گذاشتن” به کار گیرید . با ارادت

حمیدرضا نوشته:

این غزل شیخ اجل زیاد مورد استقبال قرار گرفته که مشهورترینش غزل خواجه حافظ باشد با مطلع:
«گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است »
فهرست کاملتر را اینجا ببینید.

مهرزاد نوشته:

سلام به همه….
یک موضوعی کاملا واضح است و آن اینکه,در زمان سعدی و مولوی و…….از وجود حیوان دریایی بزرگی خبر داشته اند(حالا یا شنیده بودند یا خوانده بودند و شاید بعضی هایشان هم دیده بودند)ضمن اینکه آنها حتما داستان یونس را در قرآن خوانده بودند…….و تمساح را هم به همین ترتیب میشناخته اند……..و منظور سعدی حداقل در این غزل همان حیوان بزرگ دریایی است که به احتمال زیاد از قدیم به آن نهنگ میگفته اند,……….و شاید کسانی که در کنار رودخانه هایی که تمساح در آنها بوده ,زندگی میکردند,به دلیل بزرگی این موجودات آنها را(به غلط) نهنگ مینامیده اند.

بابک نوشته:

آمو دریا و سیر دریا را نمى دانم ولى در ایران تمساح در بلوچستان (رودخانه هاى شور و سرباز) و گویا در خوزستان نیز موجود است…
و اگر چه که دیده شده تمساح از دریا تا مسافتى حدود صد کیلومتر عبور کند، ولى مکان زیستش دریا نیست و همان رودخانه و مرداب است…
بارى چند گونه نهنگ متداولاً به دریاى عمان و خلیج فارس سر مى زنند، و هرمز نزدیکترین بندر براى سعدى دیدن نهنگان را مقدور مى ساخته…
ضمن آنکه برخى از اهالى جزیره ماداگاسکار اجدادشان را ایرانیانى از فارس مى دانند، و گویا در زمان سعدى داد و ستد دریایى میان این دو مکان در جریان بوده…
چنانچه که شیخ سفرى بدانجا داشته احتمالاً از دیدن بزرگترین موجود روى کره خاک یعنى نهنگ آبى (Blue Whale) در اقیانوس هند بى بهره نمانده….

گمنام نوشته:

بابک گرامی،
سوسمار تناور ( تمساح ) ایرانی را این کمترین در رودخانه باهو کلات در بلوچستان دیده است، آنکه من دیدم ازسر تادم کمی بیش از یک گز درازا داشت
دو دیگر: .
جایی خوانده ام که هنوز یک خانواده به دین در تانزانیا
زندگی و کار میکنند و تانزانیا گویا از به هم پیوستن زنگبار
( ساحل سیاهان) و تانگانیکا پدید آمده است و زمانی حزب سیاسی بنام آن افرو شیرازی نام داشت.
با پوزش.

روفیا نوشته:

گوییا این سوسمار نه چندان پرجذبه بلوچستان را گاندو می نامند.
اگرچه که استعمال نام نهنگ برای تمساح دارای مستنداتیست، ولی سعدی جهاندیده و سخندان به احتمال زیاد واژه نهنگ را برای همان جانوری که یونس را در کام گرفت به کار برده است.
دنیا مثال بحر عمیقست پر نهنگ
آسوده عارفان که گرفتند ساحلی
دست کم سعدی هنگامی که می گوید نهنگ مقصودش جانوریست که در بحر عمیق میزید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام