گنجور

غزل ۱۱۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست

نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس

که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست

همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا

کان چه من می‌نگرم بر دگری ظاهر نیست

هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد

شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست

هر که با غمزه خوبان سر و کاری دارد

سست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست

هر که سرپنجه مخضوب تو بیند گوید

گر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست

سر موییم نظر کن که من اندر تن خویش

یک سر موی ندانم که تو را ذاکر نیست

همه دانند که سودازده دلشده را

چاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست

گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی

به زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست

گر من از چشم همه خلق بیفتم سهلست

تو مپندار که مخذول تو را ناصر نیست

التفات از همه عالم به تو دارد سعدی

همتی کان به تو مصروف بود قاصر نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آذرین نوشته:

سلام
درمصرع اول و چهارم غلط املایی (کس) مشاهده می شود
ضمناًبنده غزلی هم قافیه با این غزل شیخ اجل شروع کرده ام که امیدوارم به خوبی به پایان برسانم با این مطلع:
دیشب صدای پای تو از خاطرم گذشت

محسن نوشته:

@آذرین
این غلط املایی نیست بلکه منظور از “کش” “که او را” است.
مثلا در مصرع نخست یعنی کسی که سر پیوند تو در خاطر او نیست

رسته نوشته:

عماد فقهی، خواجو، حافظ از این غزل استقبال کرده اند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام