گنجور

غزل ۱۰۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست

گر قبولم می‌کند مملوک خود می‌پرورد

ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‌کند

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

هر کسی بی خویشتن جولان عشقی می‌کند

تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست

دشمنم را بد نمی‌خواهم که آن بدبخت را

این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست

هر کسی را دل به صحرایی و باغی می‌رود

هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست

کاش باری باغ و بستان را که تحسین می‌کنند

بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر ۴۸۲ کلیات سعدی مذهب و مصور نسخه‌برداری شده در ۹۲۶ هجری قمری » تصویر ۵۳۹

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا نوشته:

بدبخت را شوربهر هم می گویند و بدشانسی شوربهری

👆☹

رضا سعدی نوشته:

۱/ سارا: خالص
۲/دولت: بخت، سعادت

👆☹

روح‌الله نوشته:

سعدیا
اگر سیم بداشتمی
سخنت به زر نوشتمی!!

چقدر لذت بخشه شنیدن و خواندن سخنان این مرد شیرین بیان!
در عجبم از بدگویانی که نسبت‌های ناروا به این پیر عاشق می‌دهند…
چطور ممکن است از خاک کسی که بنده‌ی صالح خداوند نبوده ، پس از هزار سال بوی عشق به مشام آدمی برسد.

ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید
هزار سال پس از مرگ او گرش بویی …

👆☹

بی سواد نوشته:

دل قوی دار روح الله
آنان عرض خود می برند، بی که زحمت ما بدارند
بر دامن کبریاش ننشیند گرد.
زندگی تان دراز و روزگارتان به کام باد

👆☹

حمید نوشته:

ببخشید پنجه نتوان کردن با بازوی دوست یعنی چه؟ کنایه است؟

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

حمید جان
پنجه نتوان کرد با بازوی دوست
یعنی نمی توان با دوست ستیزه کرد
زنده باشی

👆☹

فرجی نوشته:

بوستان در عنبر سارا منظور از در چیست

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

فرجی جان

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
می گوید: آن خاکی که باد از کوی دوست برد، از صحرا گذشت و بوستان را با بوی خوش عنبر در بر گرفت.
زنده باشی

👆☹

محمدرضا نوشته:

یکی میتونه معنی بیت آخررا بگه؟

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.