عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
دیده ها از بامها در جست و جوی ماه نو
عاشقان از پستی و بالا به جست و جوی دوست
لیلة القدری که در وی بود حلقه حلقه روح
بافتم آنها همه در حلقه های موی دوست
پیش رویش خواست خلقی سوخت عید از آفتاب
کرد دفع پرتو آن سایه گیسوی دوست
باد پیماید علم در عیدها پیش کسان
زانکه خود را بر کشد با قامت دلجوی دوست
عید اگر بازی کند چوگان و گوها بشکند
باز بتراشم من سرباز از سر گوی دوست
تا نماز عید نگذاری مرو زین در کمال
عید گاه عاشقان چون نیست الأ کوی دوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و معنوی را در پیوند با عید و دیدار معشوق توصیف میکند. شاعر به جستجوی ماه نو، که نماد دیدار معشوق است، اشاره میکند و این جستجو را به جستجوی دوست تشبیه میکند. او بهطور نمادین حلقههای روح و مو را به یکدیگر مرتبط میکند و از محفل عید و شادی سخن میگوید. در نهایت، شاعر بر اهمیت حضور در جمع عاشقان و عشق به دوست تأکید میکند و میگوید که عید بدون او معنایی ندارد. این شعر با تصاویری زیبا و عاطفی، احساس عشق و انتظار را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: عید نزدیک است و میخواهیم چهرهی دوستمان را ببینیم. روزهداران ماه نو را میبینند، اما ما فقط ابروی دوست را مینگریم.
هوش مصنوعی: چشمها از بامها به دنبال ماه نو هستند و عاشقان در هر جا، چه بالا و چه پایین، به دنبال دوست میگردند.
هوش مصنوعی: شب قدر را که به یاد دارم، در آن زمان که روح را به صورت حلقه حلقه بافتم، همه آن حلقهها را در اطراف موهای دوست قرار دادم.
هوش مصنوعی: در برابر او، عدهای از خواستههای خود سوختند و روز عید را با تابش آفتاب دور کردند. پرتو آن، سایه گیسوی محبوبش را رفع کرد.
هوش مصنوعی: باد در جشنها پرچم را برای دیگران به اهتزاز درمیآورد، زیرا خود را همراه با قامت زیبا و دلنشین دوست بلند میکند.
هوش مصنوعی: اگر روز جشن و شادی برسد و کسی به شوخی و مسخره کردن بپردازد، من به عشق و دوستیام ادامه میدهم و با تمام وجود از آن دفاع میکنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نماز عید را نخواندهای، از این در نرو. چرا که در جایگاه عشق و محبت، هیچ چیزی مانند دیدار با محبوب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم
ور نسازد میبباید ساختن با خوی دوست
گر قبولم میکند مملوک خود میپرورد
[...]
باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست
آبِ حیوان نوش کردم بر جمالِ رویِ دوست
دست در کش خفته لب بر چشمۀ حیوان یار
طوقِ گردن کرده مار حلقۀ گیسویِ دوست
در غلط می افکنم خود را و می گویم به دل
[...]
ماه عیدست این ندانم یا خم ابروی دوست
روز نوروزست تابان در جهان یا روی دوست
آفتاب از روی چون مهرش مثالی روشنست
لیک طغرائی ندارد چون خم ابروی دوست
صبحدم نرگس چو چشم از خواب مستی برگشاد
[...]
آفتاب حسن را برج شرف شد روی دوست
سایه دولت خوهی بیرون مباش از کوی دوست
کی تواند روی او بی عشق دشمن روی دید
دوست روی عشق باید تا ببیند روی دوست
گرچه جان بخش است بوی دوست مر عشاق را
[...]
گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست
شاخ گل یارب چه می ماند به رنگ و بوی دوست
سنبل از تشویش باد آورده سر در پای سرو
گوئیا زلف است سر بنهاده بر زانوی دوست
چشم نرگس در کرشمه سحرها خواهد نمود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.