گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۳۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد

از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی

تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی اصغر آقاجانی نوشته:

این شعر را حضرت مولانا به هنگام مرگ و در بالین بیماری گفته است. قابل ذکر است که این آخرین غزل ویا در واقع آخرین شعر مولانا می باشد.

رویا زلقی نوشته:

با سلام
یک بیت مانده به آخر
گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد
عشق درست است نه عشقی

پاسخ: با تشکر، دوستانی که به تصحیح فروزانفر دسترسی دارند ما را از ضبط این بیت در آن تصحیح آگاه کنند.

امیر نوشته:

دردی است غیر مردن ( کان ) را دوا نباشد که بر متن ( آن ) را دوا نباشد ترجیح دارد و با مصرع بعدی نیز ( کاین ) همخوانی دارد .
با سپاس

علیرضا نوشته:

بنظر من بهتر است در مصراع دوم از اولین بیت کلمه “شبگرد” سر هم نوشته شود .
همچنین مصراع دوم بیت ” گر اژدهاست … باید به این صورت باشد : ” از برق آن زمرد هین دفع اژدها کن”
البته در مصراع اولش هم عشق درست است نه عشقی که دوستمان اشاره داشتند.
یا حق

مهرآیین نوشته:

بیت مورد بحث در نسخه ی استاد فروزانفر اینگونه است :
« گر اژدهاست بر ره ، عشقی است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین دفع اژدها کن »
___________________________

جواد نوشته:

از برق این زِمرّد هین دفع اژدها کن

محمد نوشته:

در بیت ۴ مصراع ۲ سد جای آسیا کن صحیح است

شمس نوشته:

این شعر شاهکار مولاناست و ایراد گرفتن از آن روا نیست

امین کیخا نوشته:

شاهکار است اما خرده گرفتن ازاد است بی ادبی کردن نه

اشکان نوشته:

سلام چرا مدیران محترم سایت به وسیله این حاشیه ها متن را اصلاح نمی کنند؟ مثلا در مورد (هین دفع اژدها کن)

محمد عزیزی نوشته:

منظور از تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن چیست؟

سامان نوشته:

در مصرع دوم بیت چهارم ” صد جایْ ” درست است ( با سکون ی ) و منظور صد آسیای آبی است که منعطف به آب دیده است .

فرشید نوشته:

این چکامه با صدای استاد شجریان خوش رنگتره

آرش نوشته:

سلام
مصرع دوم از بیت دوم نباید به این شکل باشه؟
خواهی برو ببخشا خواهی بیا جفا کن
با توجه به بیت اول و سوم میگم!

شمس الحق نوشته:

خیر دوست عزیز اینگونه نیست ، به سه علت مطروحه زیر :
اول آنکه با نسخه چاپ سنگی نیکلسون مطابقت دارد .
دوم اینکه برای بخشیدن میایند و برای جفا کردن میروند .
سوم آنست که این غزل را مولوی در بستر مرگ و خطاب به پسر کوچکش سلطان ولد نوشته است یا بواقع سروده است و این نکته را بسیاری از مفسران آثار مولوی گفته و نوشته اند و آنرا میتوان آخرین شعر یا یکی از آخرین غزل های این اعجوبه شعر و ادب پارسی نامید ، چرا که میدانیم پس از آخرین بیت مثنوی از دفتر ششم که اینک در دست ماست مثنوی دیگری نسروده است .
اگر چه به بحث کنونی ما مربوط نمی شود ، اما این پسر یا سلطان ولد دفتر هفتمی بر مثنوی افزوده است که آنرا ولد نامه نامیده اند ، این دفتر را حقیر نخوانده ام و میل ندارم که بخوانمش ، اما در پایان برخی از نسخ مثنوی چند بیت از آغاز آن دفتر آمده است که حقیر را محزون میسازد بدین شرح :
مدتی این مثنوی چون والدم / شد خمش گفتم ورا کی زنده دم
از چه رو دیگر نمی گویی سخن / وز چه بر بستی در علم لدن
قصه شهزادگان نامد بسر / ماند ناگفته در سوم پسر
گفت نطقم زین سپس دیگر بخفت / نیستش با هیچکس تا حشر گفت
از اینکه شما خوانندگان و دوستداران مولوی را هم محزون کردم متأسفم .

قربان یاقوتی نوشته:

در بیت ۴مصراع۲ یکی ازدوستان فرموده بودند سد جای آسیاکن بنظر بنده صد جای آسیا کن درست است یعنی بااشک ما میشود ۱۰۰ آسیاب کارکند

امیدی نوشته:

از برق این زِمرّد هین دفع اژدها کن

فرزان نوشته:

سلام

با پوزش از بزرگواران در نسخه ای ، این مصرع را خواندم:

“با” آب دیده ما ، صد جای ، آسیا کن

با تشکر

حسین نوشته:

دربیت سوم مصرع پنجم اینگونه صحیح تر است:
از من گریز یارا اندر بلا نیفتی

روحی نوشته:

با سلام لطفا” فرزانه ای بگوید مصرع دوم از بیت پنجم چگونه خوانده می شود.

فرید.ج نوشته:

در جواب خانم/آقا ی روحی اینگونه خوانده می شود:
بُکشَد،کَسَش نگوید تدبیر خونبها کُن

فرزانه نوشته:

عرض ادب دوستان.گرامی
لطفا در مورد مصرع پایانی توضیح دهید. سپاسگزارم

فرزانه نوشته:

عرض ادب دوستان گرامی
در مورد مصرع پایانی غزل، استاد بزرگوار و والااندیش، جناب آقای بهرام باعزت چنین توضیح دادند.:

“سوالی که در مورد بیت آخر سروده ی فوق کرده اید چندان بغرنج نیست در واقع حضرت مولانا به تاریخ زندگی ابوعلی سینا که فیلسوف و شاعر نیز است اشاره کرده و از این روزنه به ابوالعلا معری که او نییز فیلسوف و شاعری نابیناست و تقریبا هم دوره با ایشان است و شخصی فوق العاده نهیلیسم و پوچ گراست طعنه وارد می کند. البته بد نیست به مقایسه ی ابوالعلا معری با خیام نیز که استاد دینانی در کتاب هستی و مستی اشاره کرده است نگاهی بندازید. در این کتاب اشاره شده که خیام به عنوان فیلسوف، خواستار این است که حالا که وارد جهان شده ایم چرا باید آن را ترک کنیم در حالی که ابوالعلا معری می گوید اصلا آمدنمان اشتباه بوده است. فکر می کنم همین مقایسه در تفسیر بیت آخر این غزل زیبا مفید به فایده باشد. به یقین می دانید که این غزل از سروده های آخرین مولاناست و به پسرش که در بالینش بوده و پدرش را به زندگی متوجه می ساخته گفته است. “

آزادی نوشته:

شعر استاد شفیعی کدکنی :
صبح آمده ست برخیز
بانگ خروس گوید
وینخواب و خستگی را
در شط شب رها کن
مستان نیم شب را
رندان تشنه لب را
بار دگر به فریاد
در کوچه ها صدا کن
خواب دریچه ها را
با نعره ی سنگ بشکن
بار دگر به شادی
دروازه های شب را
رو بر سپیده
وا کن
بانگ خروس گوید
فریاد شوق بفکن
زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
و آواز
عاشقان را
مهمان کوچه ها کن
زین بر نسیم بگذار
تا بگذری از این بحر
وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستی
باران صبحدم را
بر شاخه ی اقاقی
آیینه ی خدا کن
بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را
کان تار و پود چرکین
باغ عقیم دیروز
اینک جوانه
آورد
بنگر به نسترن ها
بر شانه های دیوار
خواب بنفشگان را
با نغمه ای در آمیز
و اشراق صبحدم را
در شعر جویباران
از بودن و سرودن
تفسیری آشنا کن
بیداری زمان را
با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی
رو سر بنه به
بالین تنها مرا رها کن

علیرضا نوشته:

وای چه غم عجیبی تو این شعر هست

صالح نوشته:

مصرع در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم اشاره به دیدار حضرت علی (ع) قبل از مرگ دارد. چرا که طبق روایات مطمئنه تمامی انسانها قبل از مرگ امیرالمومنین را زیارت می کنند. این غزل اخرین غزل مولاناست که بر بالین بیماری نگاشته شده است و این احتمال که این بیت اشاره به دیدار علی بن ابی طالب داشته باشد بسیار قوی است.

خواهش میکنم نوشته:

ممکنه در حاشیه ها دوستان بجای این همه ایراد گیری از ظاهر کلمات و اشعار درباره معانی اظهار نظر کنید

حمید سامانی نوشته:

دوستان نظرهای مختلفی نوشته اند
بزرگترین مشکل املا و نگارش صحیح و دانستن معنای درست کلمات است که قسمت بزرگی از نقدها را در بر میگیرد

همگی میدانیم که متأسفانه فرهنگ امانت شعر و پرهیز از تحریف در کار نیست به عمد و یا به میل و سلیقه خود و در موردی از نادانی اشعار شاعران تغییر پیدا میکنند و با اشتباه دست به دست میگردند با این وصف ابتدا بایستی خوب به معانی مختلف کلمات توجه کرد و معنای مجاز و صحیح را در نظر گرفت در این صورت تفهیم و تفسیر شعر به مراتب دقیقتر و لذت بخشتر میشود

با این همه انتظار میرود که دست اندرکاران تارنمای گنجور در نوشتن اشعار دقت بیشتری به خرج دهند که بازدید کنندگان مشتاق چیزی را به دلیل سهل انگاری دیگران اشتباه یاد نگیرند

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
در این مصراع خیره کشیست صحیح است نه خیره کشی است
همینطور در
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
دردیست صحیح است
دوستی ایراد غلطی گرفته است, در مصراع دوم بیت چهارم صد صحیح است نه سد
در بیت یکی به آخر مانده
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
عشق صحیح است و حرف “ی” اضافه است و احتیاج به مکث بعد از ره است
به این صورت گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد
در بیت آخر
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن
بوالعلا به معنای فرد احمق و نادان است و احتمالا اشاره به ابوالعلا معری که خانم فرزانه توضیح داده اند و مفهوم مصراع بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی ساده است و آشکار
مفهوم مصراع آخر چنین است که از ابوعلی سینای دانشمند بگویید و صحبت کنید که درس عبرتی برای افراد نادان باشد

درود بر تمامی دوستداران ادبیات فارسی

گمنام نوشته:

جناب شمس،
داستان سه علت مشروحه زیر کمی گنگ است ، به سه دلیل زیر :
اول نسخه چاپ سنگی نیکلسو ن که همواره به آن استناد می فرمایید، وحی منزل نیست
دوم میشود برای بخشودن و هم ( بخشیدن ) رفت یا آمد، ( بخشای ریشه بخشودن است )
سوم در باب پسر کوچکشان سلطان ولد، گیرم پدر تو بود فا ضل، چند بیت نمونه ای که سرکار آورده ایدگواهی روشن است بر اینکه وی از فضل پدرحتا دختر بخشی به ارث بنبرده است.!!

حقیر نیز “نطقش زین سپس دیگر بخفت” !!

مهدی نوشته:

به خلاف جناب شمس‌الحق، «سلطان ولد» فرزند ارشد مولانا بوده‌اند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام