ای گشته چو مجنونم در عشق تو افسانه
از بهر خدا رحمی با این دل دیوانه
پروانه صفت مائیم بر گرد رخت دایر
وز سوز و گداز ما هیچت غم و پروا نه
آخر نگهی میکن بر حال من بیدل
چون گشت ز سودایت جان از همه بیگانه
تا دانه خالت را در رشته جان دیدم
ما را نبود کاری با سبحه صد دانه
وز عشق تو زآنسانم، رسوای جهان جانم
خوانند به دستانم در مسجد و میخانه
تسبیح ز کف دادم، زنار نبندم نیز
جز رشته گیسویت گر رندم و مردانه
گر باده به کف آری خالد تو نه هشیاری
تا پیش نظر داری آن نرگس مستانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بیتها، شاعر به شدت عاشق شده و به نوعی دیوانه عشق محبوبش است. او از خداوند درخواست رحم و محبت دارد و خود را به پروانهای تشبیه میکند که دور شمع محبوبش میچرخد. شعله عشق او آنقدر قوی است که از هر چیز دیگری غافل شده و به حال خود میافتد. شاعر به خاطر عشقش از دنیای اطرافش بیگانه شده و در کنار محبوبش، همه چیز را فراموش کرده است. او میگوید که اگرچه در مساجد و میخانهها با دستانش به عبادت میپردازد، اما تنها به عشق و زیبایی محبوبش فکر میکند و ابراز میکند که هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. از او میخواهد که نگاهی به حالش بیندازد تا بداند چه وضعی دارد.
هوش مصنوعی: ای که در عشق تو مانند مجنون شدهام، از خدا بخواه که بر این دل دیوانهام رحمی کند.
هوش مصنوعی: ما مانند پروانهای هستیم که دور زیبایی تو میچرخد و از عشق و شوق ما، هیچ ناراحتی یا نگرانی برای تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بیدل، وقتی به حال من نگاه کنی، میبینی که چطور از عشق تو جانم به کلی جدا شده و از دیگران بیخبرم.
هوش مصنوعی: وقتی دانهای از خال تو را در عمق جانم مشاهده کردم، دیگر برایم اهمیتی نداشت که با تسبیح صد دانهای مشغول باشم.
هوش مصنوعی: از عشق تو به حالتی در آمدهام که مردم مرا رسوا میدانند. در هر جا که بروم، چه در مسجد و چه در میخانه، نام مرا با اشاره به وضعیت و حال درونم میبرند.
هوش مصنوعی: من تسبیح را از دستانم رها کردهام و نمیخواهم از هیچ دلیلی غیر از رشته گیسوی تو خود را وابسته کنم. حتی اگر به شیوهای سرکش رفتار کنم، این کار را به طور مردانه انجام میدهم.
هوش مصنوعی: اگر تو جام می در دست بگیری، ای خالد، نباید هشیار باشی؛ زیرا وقتی که آن نرگس زیبا و مست را ببینی، دیگر خود را نخواهی یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بیخود و تو بیخود ما را که بَرد خانه؟
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه؟
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هریک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذّتِ جان بینی
[...]
ای جان، چو سخن گویم مستانه و رندانه
سرمستم و لایعقل زان نرگس مستانه
پرسد ز سرشک خون جانم ز غمت، آری
پر گشته مرا آخر در عشق تو پیمانه
ای دوست، سر زلفت در سینه من بگشا
[...]
صوفی ز سر توبه شد با سر پیمانه
رخت و بنه از مسجد آورد به میخانه
هر صورت آبادان کز باده شود ویران
معموره معنی دان یعنی چه که ویرانه
سودی ندهد تو به زان می که بود ساقی
[...]
از مسجد و می خانه وز کعبه و بت خانه
مقصود خدا عشقست، باقی همه افسانه
بنما رخ زیبا را، تا فاش بگویم من :
«قد اشرف الدنیا من نور حمیانه »
هرکس صفتی دارد، با خود ز ازل آرد
[...]
پیمانه می جویان رفتم سوی میخانه
بیرون نروم زانجا پر ناشده پیمانه
شیخان مناجاتی رندان خراباتی
جویند ترا جانا در کعبه و بتخانه
در میکده سر مستم از ننگ خودی رستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.