بی روی توام ای مه نو خانه خراب
وز هجر توام صبر به دل نقش بر آب است
در خواب توان دیدنت و خواب نیاید
از بس که مرا دیده اقبال به خواب است
دوشم به نگاه تو دل از باده غنی بود
خون جگر امشب می و غم جام شراب است
گر بار دگر دست دهد آن می لعلت
ما را چه غم از فوت نی و چنگ و رباب است
خالد اگرت عمر گرانمایه ز کف رفت
افغان چه کنی، قاعده عمر ذهاب است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و دوری معشوق سخن میگوید. او به شدت از فقدان محبوبش رنج میبرد و صبرش در برابر این هجران به سادگی نابود میشود. شاعر بیان میکند که خواب دیدن معشوق برایش غیرممکن است و در شبها، نگاه معشوق دلش را پر از شادی و سرمستی میکند، اما غم و محنت همچنان با او است. او از چگونگی گذر عمر و از دست رفتن لحظات شاداب زندگی میگوید و اینکه اگر دوباره فرصتی برای نوشیدن می لعل معشوق دست دهد، برای او دیگر نگرانی از سایر لذتها نخواهد بود. در نهایت، شاعر به این حقیقت اشاره میکند که عمر گرانبها به سرعت میگذرد و او نمیتواند تغییراتی در این روند ایجاد کند.
هوش مصنوعی: ای ماه نو، بدون روی تو من به نابودی رسیدهام و از دوریات دلنگرانی و صبر من بیحاصل است.
هوش مصنوعی: من در خواب هم نمیتوانم تو را ببینم و خواب هم به سراغم نمیآید، چون اقبال و شگفتی دیدن تو چنین مرا مشغول کرده است.
هوش مصنوعی: شب گذشته با نگاه تو، دل من پر از شادی و سرور بود. امشب اما، شراب و غم مثل خون در وجودم جاری است.
هوش مصنوعی: اگر بار دیگر آن شراب قرمز لطیف به دست ما برسد، نگران از دست دادن نی و چنگ و رباب نیستیم.
هوش مصنوعی: اگر عمر باارزش تو از دست رفت، چه باید کنی؟ زیرا این طبیعت زندگی است که عمر به پایان میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آزادی آن دل که در آن زلف تاب است
کو غمزده ای تا کند از ناله من رقص
کاین نامه من زمزمه چنگ و رباب است
جستم به سؤال آب حیاتی ز لب دوست
[...]
بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
وین کار خرابی همه از حب شراب است
جانم به عذاب است ز مخموری دوشین
ساقی قدحی ده که در آن عین ثواب است
چون میگذرد عمر سبک رطل گران ده
[...]
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شَربَتِ عَذبَم که دهی، عینِ عذاب است
افسوس که شُد دلبر و در دیدهٔ گریان
[...]
در میکده آنرا که به کف جام شراب است
عیبش مکن ار شام و سحر مست و خراب است
برداشتن از می نتواند سر خود را
از باده هوا در سر آن کو چو حباب است
سر رشته کارش کشد آخر به خرابی
[...]
گر شکوهای آمد به زبان بزم شراب است
باید که بشویند ز دل عالم آب است
زینش نتوان سوخت گر از خویش بنالد
آن مرغ که در روغن خود گشته کباب است
ابری برسد روزی و جانش به تن آید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.