فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
و همان برده اگر از خواجه و خریداری چندان خوشش نیایید خودس را به بیماری و بی هنری می زند تا به آن خواجه فروخته نشود .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
همانطور که برده ای که جهت فروش به بازار آمده اگر خواجه ای خریدار را دید و از خواجه خوشش آمد ، برده تمام سعی خودش را می کند تا هنر خودش را به خواجه نشان دهد و بدین صورت برده ی خواجه مطلوبش شود .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
نه از روی تکبر بلکه جهت پذیرش هنرهای خود بیان می کردند .
هستی : تکبر و غرور
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
و برای اینکه سلیمان آن ها را بپذیرد هنرهای خودشان را ستایش گونه بیان می کنند تا مورد تایید ایشان قرار بگیرند .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
هر کدام از پرندگان هنرهایی که داشتند جهت کمک و همراهی با سلیمان برای او بیان می کردند .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
دل ها اگر هم رو درک کنند با هم هم زبان و محرم می شوند و نیازی به سخنرانی و ایما و اشاره و قرارداد نوشتن نیست .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
محرمی به واسطه همزبانی و برتر از آن همدلی اتفاق می افتد
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
هندو : سیاه پوست
ترک : سفید پوست
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
قوم و خویشی و پیوند به واسطه ی همزبانی می باشد و ربطی به انسان و غیر انسان ندارد و جهت محرم بودن کافی است همزبان و همدل باشی .
فرهود در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۸:
«پرده زیر» در اشعار مولانا حداقل دو معنی دارد یکی یعنی نُتهای زیر و دیگری نام یکی از مقامهای موسیقی است.
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
جیک جیک
مانند برادرانی فصیح با سلیمان شروع به جیک جیک و صحبت نمودند .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
یکی به یکی پرندگان که سلیمان زبان آن ها را می دانست با تمام وجود نزد حضرت شتافتند .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:
حضرت سلیمان که خیمه زده بود برای جنگ با دشمنان ، تمامی پرندگان جهت همراهی به خدمت ایشان آمدند.
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او:
این مستی قهر آمیز ای خدای بزرگ حواس ما را دچار اشتباه می کند و ما بوی سوختن چوب گز را بوی مطبوعی چون بوی سوختن چوب خوش صندل می انگاریم در حالی که در اشتباه هستیم .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او:
در این خشم و قهر مستی که تو ای خدای بزرگ بر ما وارد می کنی ما سنگ می بینیم فکر می کنیم گوهر دیدیم و پشم می بینیم فکر می کنیم یشم دیدیم .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او:
خشم تو مانند شرابی خواهد بود که هست و نیست واقعی را از ما می پوشاند و ما را دچار رنج و عذاب می گرداند .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او:
ذات اصلی آب و آتش را از دید ما مخفی مگردان و با این کار سبب عذاب ما نشو ای خدای بزرگ .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او:
ما اشتباه کردیم و این اشتباه را مثل شیری باعث شکار ما قرار نده .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او:
ای خدای بزرگ ما طاقت کوبیده شدن به دلیل بدی های خود را نداریم .
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود: