محمد مهدی عاصمی در ۲ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۱ در پاسخ به حمید دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:
خیر بودم غلطه همین بوم درست است. با تلفظ بُوَم
جهن یزداد در ۲ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین گوید:
این سروده اش یک واژه عربی هم ندارد
جهن یزداد در ۲ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۱ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی:
جوینده را نویدی خواهنده را امیدی
درمانده را کلیدی درویش را نوایی
Elahe Rad در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:
چقدر قشنگ بود
صبر است مرا چاره ی هجران تو لیکن....
دکتر محمدحسین بهاری در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۳۸ - تمهید گلشن راز جدید:
این نیمخانه نادرست است. نتوانستیم ویرایش کنیم، از این روی اینجا مینویسیم:
نه او بی ما نه ما بی او چه حال است
رستم وهاب زاده در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷:
مصرع دوم بیت قبل از مقطع شاید چنین باشد:
گفتم که چرا؟ خنده زنان گفت که بستم.
مستم دو بار قافیه آمده است.
ادبیات در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
اولا: که مقایسه این بزرگان کار ما نیست،ثانیا: خودحضرت حافظ، سعدی را ستوده اندثالثا: شما هم بیشتر سعدی بخوانیدتا حساب کار دستون میاد، رابعا:در شعر فوق حضرت لسان الغیب احتمالا تضمین از این شعرخداوندگار سخن، افصح المتکلمین سعدی شیرازی گرفته
گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی
تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست
از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم🌹🌹🖐️
کاوه اهنگر در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۷ در پاسخ به نگار دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:
چون این فعلا مقدمه داستان هست
در واقع فقط یک بخش.. در ادامه هست
کاوه اهنگر در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):
ببخشید من یک سوال داشتم
شاهنامه ای که یه حمله ویرانگر مغولان رو پشت سر گذاشته چجوری رسیده دست ما ؟
رضا از کرمان در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۲ در پاسخ به امین دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۱ - آغاز داستان:
سلام
معمور یعنی آباد
رضا از کرمان در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۰۳ در پاسخ به دوستدار ادبیات پارسی دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۱ - آغاز داستان:
سحای عزیز سلام
معنای 80 بیت را نوشتن از حوصله حاشیه خارج وباعث اطاله کلام میگردد ولی بنده سعی میکنم خلاصه ای از معنای ابیات و کل قصه به همراه لغات دشوار را در پرانتزخدمتت ارایه بدم شاید مفید باشه بازم اگر بیتی را به صورت خاص خواستی بتونم کمک کنم در خدمتم .
در این بخش نظامی به سر گذشت زندگانی سلطان عشق مجنون وحواشی آن میپردازد گوینده این حکایت چنین نقل کرده آن زمان که گوهر این سخننان را میسفته (سفتن : سوراخ کردن مروارید ) در بین بزرگان عرب مردی بود که بزرگ قبیله بنی عامر محسوب میشد وصاحب یکی از آبادترین ولایات منطقه، وبسیار سفره دار و غریب نواز بود وگرچه خلیفه نبود ولی در کمالات مانند خلیفه مثال زدنی بود ولی متاسفانه ایشان را فرزندی نبود که پس از وی جانشین او گردد و همواره در حسرت داشتن فرزند پسری بود تا درخت زندگانیش بی ثمر نماند در اینجا مثالی می اورد که اگر درخت سروی پیر گردد از بن او سرو جوانی رشد میکند که اگر تذروی (قرقاول چون مشهور است که قرقاول در سایه سرو زندگانی میکند )در آن چمنزار آمد بتواند در سایه آن سرو بنشیند حتی اگر سرو قدیمی وجود نداشت ، وکسی در میان تبارش همیشه یادش زنده است که از او فرزند خلفی به یادگار بماند و به همین خاطر نذر ونذورات فراوان میکرد وبه فقیران ومستمندان درم بی اندازه میداد وهرچه تخم یاسمن (سمن) میپاشید سبز نمیشد وفرزندی همچون بدررا با انفاق بدره های زر از خدا میجست و اگر در این دنیا گاهی حاجات آدمی روا نمیشود قطعاً مصلحتی وجود دارد که ما به آن واقف نیستیم و بعضی از قفلها در زندگی خود کلیدی است که ما از مصلحت آن غافلیم وچون معدنی که تمام تلاشش برای تهیه لعل است او نیزهمواره بدرگاه خدا در طلب فرزند بود تاآنکه با توجه به تضرع او خداوند فرزندی بسیار زیبا رو وبی عیب به او عنایت فرمود و او هم در خزانه را گشود وخیرات فراوان کرد سپس کودک را به رسم اعراب به دایه ای مهربان سپرد تا با شیردادن به او مهر ووفا بیاموزند وبرای چشم زخم بر روی اوخطی نیلی رنگ کشیدند (در قدیم برای دفع چشم زخم این کار را انجام میداده اند )بیت 36 هنگامی که گل لاله را از بوته جدا میکنیم شیرابه ای از آن ترشح میشود در اینجا نظامی مثالی آورده یعنی آن کودک همچون گل لاله که از شیرابه بوته گل مینوشد ورشد میکند او نیز در حال رشد بود وبرگ سمن نیز در کنار گل یاسمن که چون شیر سفید است رشد میکند خلاصه پس ازگذشت دو هفته او را قیس نام گذاری کردند (قیس ابن ملوح نام اصلی مجنون است) وگوهر عشق از وجود او تابنده میگردید ودر هفت سالگی چنان جمالی پیدا کرد که هر بیننده ای ناخودآگاه برای او دعا میخواند و پدر اورا به مکتب فرستاد وبا گروهی از سایر کودکان دختر وپسر به درس وتعلیم مشغول شد واز هر قبیله وخانه ای کودکی در مکتب در کنار هم چون رشته ای از مروارید وجواهر به درس مشغول شدند (طویله در اینجا به معنی رشته در وگهر بکار رفته است ) از بیت 54 نظامی به شرح حال وصفات دختر بچه ای بنام لیلی میپردازد که همکلاس قیس شده بود معنی بیت 61 لیلی شکر شکنی بود که هرچه بخواهی لشکر شکن است وکسی که پشت لشکری را میشکند شکستن شکر برای او چه کار دارد( تعویذ: ادعیه ای که مینویسند وبر بازوی کودکان میبندند )و او چون دعایی بود در بین همکلاسانش و چون شاه بیت غزل زیبا وپرده نشین و حجاب دار خانه زندگانی بود (خوی جبین: عرق پیشانی)65و گلگونه و جمال وزیبایی او مادرزادی بود و ومحتاج به آرایش وسرمه نداشت وبا گیسوان سیاه همچون شب از همه دلبری میکرد واینچنین شد که قیس ولیلی مهر هم را به دل کشیدند وبه نوعی عاشق هم گشتند وعشق کودکانه ای در انها نهاده شد (جام خام : کنایه از عشق کودکانه) ودر آن مکتبخانه تمام فکر وذکر آنها عشق ورزی به هم شد وسایر کودکان به تعلیم درس میپرداختند ولی آن دو به دنبال عشق ورزی و نظاره جمال یکدیگر بودند
شاد باشی عزیز
عزیز رادیو در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۴:
درود بر تمام دوستان
در هر حکایت باید به مخاطب آن توجه کرد. سعدی در هر حکایت با گروهی خاص صحبت می کند و آن گروه به خوبی در میابد و راه خود می یابد. ظاهرا فقط در یک قصیده با عموم مردم حرف زده است و خود آن را به صراحت اعلام کرده
ایها الناس جهان جای تن آسانی نیست
مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
مرد دانا در اینجا نکته کلیدی است
خلیفة الله
کوروش در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹ - گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست:
منظور از ریشه چی بود
در بیت ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی استخوان و ریشه ای
یک ایرانی در ۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۳ در پاسخ به فاطمه ه دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی پوران دخت » پادشاهی پوران دخت:
در واقع این اشاره به حدیث پیامبر اسلام درباره پادشاهی یک زن در ایران میباشد و فردوسی در اینجا از آرایه تضمین استفاده کرده است. میدانیم آرایه تضمین، آوردن آیه یا حدیث یا سخنان مشهور در یک بیت است. البته درباره درستی یا نادستی این حدیث سخنان زیادی وجود دارد ولی حدیث مشهوری است. از این بابت تناقضی نیست بلکه یک آرایه ادبی استفاده شده که از آن برداشت اشتباه شده است. همانطور که اشاره کردید فردوسی در ادامه به دادگری پوراندخت اشاره میکند و این پادشاه در تاریخ ایران پادشاه خوشنامی است.
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۳ در پاسخ به Nima دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۲:
واژه گیراگیر ایجاب زور میکند و کلمه ( زور ) درست است نه روز
روز غلط است
Sina H در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۶ در پاسخ به حمید رضا۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
سلام جناب حمیدرضا، امیدوارم که خوب و سلامت باشید. نمیدونم این پیام من رو خواهید دید یا نه:) فکر کنم خیلی عجیب باشه که بعد از سه سال دارم پیام میدم. بعد از این همه مدت دوباره یاد این رباعی توی این سایت و حاشیه ای که زیرش گذاشته بودم میفتم و با خودم میگم باید انصافا یه چیزی بگم. حقیقتش در این زمان که این حاشیه هارو گذاشتم کلاس یازدهم بودم و المپیاد ادبی میرفتم. یکی از منابع المپیاد بخشی از مثنوی مولانا بود و من همینطور که داشتم در رباعی های خیام هم یک گردشی میکردم به نظرم رسید که این حاشیه رو بگذارم. (در اون حاشیه منظورم این بود که ( فکر میکردم که) به خیام نمیخوره. ولی اتفاقا در کل خیلی رباعی های خیام رو دوست دارم.)
حالا راستش در حال و هوای المپیاد ادبی اون موقع که بودم یک چیزی هم گفتم و الان فکر نمیکنم لزوما خیلی درست باشه. ببخشید که بعد از مدتی بسیار، ناگهان یاد اینجا و کامنتی که داده بودید افتادم و حس کردم که دلم داره سنگینی میکنه و باید یک پاسخی بنویسم که سبک شه :) تندرست و بهروز باشید.
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۲:
آهوی میتاخت آن جا بر مثال اژدها
بر شمار خاک شیران پیش او نخجیر بود
مصرع دوم از نظر مضمون مشگلدار بنظر میرسد
(بر شمار آن، خاک شیران پیش او نخجیر بود)،،،،صحیح میباشد
یا _ در دیار آن خاک شیران پیش او نخجیر بود
کیوان کاظمی در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
اگر شاعر همین یک بیت را در تمام زندگی سروده بود باز هم شاعر بزرگی بود
در توصیف زیبایی و شگفتی این یک بیت از هیچ یک از کلمات دیگر فارسی نمیشه استفاده کرد
محسن باقری در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
واقعا انسان تحت تاثیر این دو بیت قرار میگیره.
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۶ در پاسخ به Nima دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۲: