گنجور

حاشیه‌ها

همیرضا در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

اگر دشنام فرمایی و گَر نفرین ...

صورت دیگر مصرع اوّل این بیت در نسخه‌ها این است: «بدم گفتیَ و خرسندم، عفاک الله نکو گفتی» که نقل از سعدی است (بدم گفتی و خرسندم عفاک الله نکو گفتی-سگم خواندی و خشنودم جزاک الله کرم کردی).

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶ » بدم گفتی و خرسندم عفاک الله ...

نقل از شرح صوتی دکتر محمدرضا ضیاء

محمد حسین شعفی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۴:

 شخصی عاشق معشوقی شده بود که رسیدن به او بسیار سخت بود و معشوق به اظهار علاقه او توجهی نمی کرد . وقتی تو در نظر معشوق بی ارزش هستی همه چیز دنیا برای تو بی ارزش خواهد شد.
دوستانش به او گفتند:" از این وصالی که رسیدن به آن محال است ، دست بکش ! زیرا افراد بسیاری مانند تو عاشق و مشتاق وصال این معشوق هستند . عاشق آهی کشید و گفت :" مرا نصیحت نکنید من مرید محبوبم هستم . جنگجویان در میدان رزم با نیروی بازوی خود ، دشمن را می کشند اما معشوق در میدان عشق با نیروی خود ، عاشق را می کشد . شرط عاشقی نیست که از ترس کشته شدن در میدان عشق ، دست از معشوق بکشی ! عاشق واقعی کسی است که در راه عشق  از  جان خود بگذرد و تا پای جان برای رسیدن به محبوب تلاش کند تا به محبوب برسد یا در این راه بمیرد !
خویشاوندان عاشق او را اندرز دادند و در خانه زندان کردند تا شاید از تصمیم خود منصرف شود اما اثر نکرد ! پزشکان تنها داروی درمانبخش عشق را صبر می دانند . آیا نشنیده ای که معشوقی به عاشقش می گفت :" تا وقتی تو از جانت برای رسیدن به من نگذری ، من ارزش واقعی خود را کسب نکرده ام .
شاهزاده ای که قلب عاشق را ربوده بود ، از عشق او آگاه شد . سوار اسبش شد و به سوی عاشق آمد . عاشق با شنیدن خبر آمدن محبوب ، گفت :" کسی که من هلاک عشق او هستم ، امروز برای دیدن کشته خود به این جا می آید! شاهزاده با دیدن عاشق با مهر و محبت به او گفت :" چرا هیچ سخنی نمی گویی؟! من نیز در حلقه درویشانی چون تو و مرید آن ها هستم . عاشق گفت :" برای همه باید تعجب برانگیز باشد ، زمانی که تو سخن بگویی ، من بتوانم سخن بگویم . سپس فریادی کشید و جان داد .
عجیب نیست که عاشقی بی جان را مقابل خانه محبوب ببینی ! شگفت آور زمانی است که عاشق  برای وصال مجبوب به خانه او برود و سالم و تندرست باز گردد وجان خود را فدای او نکرده باشد !    

غلامحسین مرادی قرقانی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

ایرانی بودن  افتخار است

شعر سعدی 

صدای سحر آمیز مرحوم علی اکبر گلپایگانی (گلپا)

ساز ویلن مرحوم استاد علی تجویدی 

دکلمه فخری نیکزاد 

سنتور مرحوم منصور صارمی

تار فرهنگ شریف 

هنر فاخر ایرانی 

شولیده در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۴ در پاسخ به Polestar دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان:

و همین اعجاز کلام است که در اختیار همگان قرار دارد

فرهاد حافظ در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمه‌زنان:

اگر ده تا مثل ایرج میرزا داشتیم الان وضع عقایدمون این نبود.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۴ در پاسخ به فرزان کرمانی‌نژاد دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اند:

در لهجه ترکی اناتولی هم به کاغذ ،کاات، میگویند و در اغلب کلمات که به دال ختم میشود از حرف ت استفاده میکنندمثلا 

جاوید ،جاویت،

امید جان در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۲:

سلام خدمت دوستان 

ببخشید منظور از پیاده عاج چیست چرا گفته عاج

فاطمه زندی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

#غزل شمارۀ_۲۱۹

 

وزن غزل:مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

(مجتث مثمن مخبون محذوف)

    ‌                       

 

۱_کسی که رویِ تو دیده ست حال ِ من داند

 

که هر که دل به تو پرداخت، صبر نتواند

 

دل به کسی پرداختن:کنایه عاشق بودن، دل به کسی دادن.

آن کس که به صورت تو نگاه کرده است می داند من دچار چه حالی هستم.

 

۲_مگر تو روی بپوشی؛ و گر نه ممکن نیست

 

که آدمی که تو بیند، نظر بپوشاند

تنها تو باید صورت زیبای خودت را از دیده ها پنهان کنی و گر نه ممکن نیست، کسی تو را ببیند و عاشق تو نشود.

 

۳_هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد،

 

دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند

 

هر مخلوقی که چشمش بر آن صورت زیبا افتاد، دلش را بر او بخشید، و به تحسین اینهمه زیبایی پرداخت.  

 

۴_اگر به دست کُنَد باغ‌بان چنین سروی،

 

چه جای چشمه که بر چشم‌ها ت بنشاند

 

به دست کردن :کنایه از به دست آوردن است.چه جای چشمه :این چنین سروی را دیگر کنار جوی و چشمه نمی نشاند، بلکه آن را روی چشم خود می نشاند.

 

۵_چه روزها به شب آورد جان ِ منتظر م

 

به بویِ آن که شبی با تو روز گرداند

 

چه روز ها به« امید »با تو بودن به سر نرساندم  

 

۶_به چند حیله شبی در فراق روز کُنَم

 

و گر نبینمت آن روز هم به شب ماند

 

چقدر با حیله و مکر از دوری تو خودم را فریب دهم، واگر نبینمت روز برایم مانند شب است

 

۷_جفا و سلطنتت می‌رسد؛ ولی مپسند

 

که گر سوار برانَد، پیاده درمانَد

 

سلطنت:غلبه، قدرت.جفا می رسد: تو قادری که با من بی مهری کنی و بر من ستم روا داریغ

عاشق چون پیاده و معشوق چون سواره، اگر سواره بر مرکب بتازد، پیاده عاجز و ناتوان است. 

۸_به دست ِ رحمت‌ام از خاک ِ آستان بَردار

 

که گر بیفکنی‌ام، کس به هیچ نستاند

 

دست رحمت:اضافه ی استعاری، دست مهربانی.

از خاک برداشتن:کنایه از نواختن گرامی داشتن ، به جایی رساندن.

آستان: بخش پایین چهار چوب در که روی زمین قرار دارد، درگاه.

 

افکندم :در معنای مجازی خوار کردن.

به هیچ قیمت نستاندن: به کم ترین قیمت هم نخریدن و به اصطلاح مفت گران بودن به کنایه یعنی کوچک ترین ارزشی برای کسی قابل نبودن.معنی بیت: من سر بر درگاه تو نهاده ام مرا گرامی بدار،زیرا اگر تو خوارم کنی دیگر هیچ کس ارزشی برای من قابل نخواهد بود.

 

۹_چه حاجت است به شمشیر قتل ِ عاشق را

 

حدیث دوست ِ بگویش، که جان برافشاند

 

برای کشتن معشوق نیاز به شمشیر نیست کافی ست که پیغام معشوق را به او بگویید تا جان خود را نثار کند.

 

۱۰_پیام ِ اهلِ دل است این خبر که سعدی داد 

 

نه هر که گوش کند معنیِ سخن داند

         

  اهل دل : صاحب دل.اهل ذوق و معرفت.

 

تنها اهل ذوق معنی سخنان من را می دانند، نه هرکس فقط شنید و معنی آن را درک نکرد 

              

           

             شرح :محمدعلی فروغی ،حبیب یغمایی

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

ایلیا سلطانی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۴ - الاشعار فی المطایبة الراح مفدمته عنصری گوید:

عاشقانه

دیانا درویشان در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

من سوالی داشتم. در مصراع دوم بیت اول که می‌گوید :« آری به اتفاق، جهان می‌توان گرفت» منظور از به اتفاق همدیگر، حافظ و شاه شجاع‌ست یا اینکه حسن شاه شجاع با ملاحت وی می‌تواند جهان را فتح کند؟

همایون در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۲:

جلال دّین چون فردوسی شاعر بزرگی انسان بود

و آدمی را شایسته تاج و تخت می دید این نگاه همواره در ستیز با دین فروشان است که انسان را بنده و غلام می خواهند

فردوسی این بزرگی را در گروه و جمع و تجربه سرزمینی می جوید و جلال دّین  توجهی به این امور نمیکند چون در دوره او این مذهب است که حکومت میکند و انسان در ستیز با دین حکومتی روزگار میگذراند 

رضا آذرآیین در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

این شعر را خوانندۀ تاجیکستانی ، مبارکشاه میرزاشایف در آهنگی استفاده کرده اند.

 

دانشجو در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۳۰:

یا رب به کرم بر من درویش نگر

در من منگر در کرم خویش نگر

هر چند نیم لایق بخشایش تو

بر حال من خستهٔ دلریش نگر

بانو میم در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۱۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

تفسیری دقیق و کافی. ممنون

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی:

ممنون 

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۹ در پاسخ به روفیا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۳ - حکایت:

چه ربطی داشت

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۷:

خوشا آنان‌که هر شامان تِه وینِن

سخن با تو گِرِن با تو نشینِن

مو که پایِم نَبی آیِم تِ وینِم

بشِم آنان بوینِم که تِ وینِن

 

 

خوشا آنانکه هر شب تو را می‌بینند

با تو هم‌صحبت هستند و با تو هم‌نشین

من که پا و توان آن را ندارم که بیایم و تو را ببینم

می‌روم آنان را می‌بینم که تو را می‌بینند.

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیک رامین به باغ:

تا آنجا که بررسی نشان می‌دهد، واژۀ نوشاد 117 بار در شعر شاعران به کار برده شده است.

فردوسی: 1 بار؛ در پادشاهی داراب (یکی شارستان کرد نوشاد نام/به اهواز گشتند زو شادکام)

ملک‌الشعرا بهار: 4 بار

واژۀ "نوشاد" گاهی در کنار "فرخار" آمده است و زمانی در کنار "خُلُخ". هرسه، نام سرزمین‌هایی هستند آوازه‌مند به داشتن پری‌رویان (فرخار در چین و خلخ در ترکمنستان). در فرامرزنامه، "نوشاد" هم نام سرزمینی است در هندوستان و هم نام پادشاه همان سرزمین.

با توجه به این پیشینه‌، شخصیتی که گرگانی برای دایه ساخته و نیز، بررسی سخنان دایه از بیت 111 تا پایان بیت 242، می‌توان گفت که منظور شاعر از بیت 110 (دگر باره زبان از بند بگشاد/سخنها گفت همچون نقش نوشاد) این است که "دایه بار دیگر درنقش پری یا فرشته، زبان به سخن گشود".

امین در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۴۸ در پاسخ به فریده نیک زاد دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - در رثاء امام محمد بن یحیی و حادثهٔ حبس سنجر در فتنهٔ غز:

درود بر شما

مصر در اینجا همونطور که جناب مشکین فرمودند به معنای شهر بزرگ است و مملکت هم به معنی آباد و اینجا آبادی به مصر تشبیه شده با وجه شبه بزرگی و عظمت

مکرمت به معنی جوانمردی و بخشندگی است که به رود نیل تشبیه شده و وجه شبه آن بزرگی و وسعت آنهاست.

هر دو اضافه، اضافه تشبیهی هستند.

اما نکته جالب ایهام تناسب موجود در بیت است. مصر در این بیت نمیتونه معنی کشور مصر امروزی رو بده اما با نیل مراعات النظیر میسازه...!

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۳ - انس مجنون با وحوش و سباع:

دیوانه فش یعنی دیوانه‌وش

شبیه دیوانه

۱
۸۶۵
۸۶۶
۸۶۷
۸۶۸
۸۶۹
۵۶۹۷