رضا از کرمان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۹ در پاسخ به نازیلا کرکوکی دربارهٔ نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۱۹۷:
نازیلا خانم درود بر شما
یعنی خانه دل را از آلودگیها پاک کن
قم = روفتن خانه
شاد باشی عزیز
جاوید مدرس اول رافض در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
*حافظ و عرصه ی شطرنج*
*مباش غرّه به بازیّ خود که در ضرب است*
*هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز************************
در این غزل از روی نا آگاهی و عدم سواد شطرنج
اکثر نساخان و حافظ پژوهان این بیت حافظ را هضم نکرده منسوب به وی دانسته و رد کرده اند و آنرا جزو ابیات حافظ ندانسته اند و حذف کرده اند.
حافظ مسلط به فنون متفرقه اینجا هم رندی و دانش خود را اینگونه نشان داده است
*مباش غرّه به بازیّ خود که در ضرب است*
* هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز*
(پادِ شه انگیز)
در باب معنی این بیت حافظ،کلماتی که ناظر بر ارتباط به اصطلاحات فن شطرنج است،عبارت است از:ضرب،تعبیه،حکم، پادشاه انگیز.برای کلمه ی«ضرب»معانی متعددی در کتاب لغت قید شده است و یکی از آن معانی که به بازی نرد و شطرنج مربوط میشود،«نوبت حرکت دادن مهره»است.«تعبیه»در لغتنامه ی دهخدا به معنی آرایش جنگی،حیله ی جنگی،پنهان داشتن چیزی و...ثبت شده و در کتابهای شطرنج این اصطلاح به معنی طرح و نقشه برای حرکت مهره به کار رفته است.«حکم»در لغتنامه ی دهخدا امر کردن،فرمان دادن،دلیل،سبب،علت،مقتضا و...معنی شده است.«شاه انگیز»در لغتنامه ی دهخدا در مدخل کلمه ی مخفف آن«شه انگیز»درج شده است،با این توضیح که: «شه انگیز،شاهانگیز بیرون راندن شاه است به وسیله ی رخ یا پیل یا مهرهی دیگر»که به اصطلاح امروزی«کیش»میگویند.
به شطرنج خلاف این نطع خونریز به هر خانه که شد دادش شه انگیز
نظامی
گرهی که در این بیت وجود دارد و تا آن گره گشوده نشود، معنی بیت روشن نمیشود؛ذکر کلمه ی«پادشاه»در ترکیب «پادشاه انگیز»است به جای اصطلاح معهود«شاه انگیز».بسیاری از کلمات در کاربرد زبان فارسی مترادفهایی دارد که برحسب موقعیت و شرایط خاص از آن استفاده میشود؛مثلا در برابر کلمه ی«شاه»خواه در شعر یا در نوشته های عادی کلماتی مانند: «پادشاه،ملک،سلطان،خاقان و...»به کار رفته است.در بازی شطرنج،هر مهره نامی دارد؛برای«پیاده»در نوشته های قدیم و در شعر فارسی،کلمه ی«بیدق»هم ذکر شده است:
تا چه بازی رخ نماید،بیدقی خواهیم راند عرصهی شطرنج رندان را مجالِ شاه نیست
(مجال شاه هم رفتن شاه به قلعه است)قلعه اصطلاحا قلعه زدن
«خیل»را«پیل»هم میگویند.امّا دو کلمه ی«وزیر»و «شاه»همیشه به همان یک صورت معیّن گفته میشود.همانطور که مهره ی«وزیر»شطرنج را هیچ شطرنجباز«صدر اعظم» نمینامد،به مهره ی «شاه»هم«پادشاه»نمیگویند.این که کلمه ی «شاه»به صورت«پادشاه»در این بیت آمده،از جمله ی مضایق وزن شعر نیست و نباید تصور شود که برای پر کردن خلأیی در وزن شعر یک کلمه ی زاید در این بیت اضافه شده و موجب اعتلای عنوان«شاه»شطرنج به«پادشاه»گردیده است.
تصور بنده این است که کلمه ی«پاد»بدون این که پیشوندی برای کلمه ی«شاه»تلقی شود،به صورت یک کلمه ی مستقل در معنی خاص خود به کار رفته است.«پاد»یعنی ضد،مخالف و دافع. این که«پادزهر»را ضدّ زهر معنی میکنند،در واقع منظور«دافع» زهر است.
پیام شعر حافظ این است که نباید حریف را خوار شمرد،کسانی که آشنا به فن شطرنج هستن با این جریان که ذکر میشود،بارها برخورد کرده اند.دو نفر روبه روی هم نشسته اند و صفحه ی شطرنج را پیش رو دارند،یکی از دو بازیکن که پیش افتاده است،دو سه بار متوالی مهره ی شاه حریف را در خطر کیش قرار میدهد و از این بابت به بازی خود غرّه میشود،امّا هربار که حریف در مقابل کیش دفاع میکند،نقشه یی هم طرحریزی میکند،(در تعبیه ی شه انگیزلغتنامه دهخدا
شه انگیز. [ ش َه ْ اَ ] (نف مرکب ) شاه انگیز. انگیزنده ٔ شاه . || (اِمص مرکب ) بیرون راندن شاه است بوسیله ٔ رخ یا پیل یا مهره ٔ دیگر که به اصطلاح امروزی «کیش » میگویند. (خسرو و شیرین نظامی چ وحید ص 114) :
به شطرنج خلاف این نطع خونریز
به هر خانه که شد دادش شه انگیز.
نظامی .
)و هنگامی که بازیکن مغرور و غافل از نقشه و تعبیهی به ظاهر دفاعی حریف،یک مهره را جابه جا میکند تا بتواند نقشهی نهایی کیش و مات را عملی سازد،درست در همین موقع حریفی که درمانده به نظر میرسید،از فرصت استفاده کرده،مهرهیی را به جلو میآورد و میگوید:کیش و مات!با این توضیح بنده این بیت را اینطور میخوانم:
مباش غرّه به بازیّ خود که در ضرب است هزار تعبیه در حُکمَ پادِ شاه انگیز
پیام بیت این نیست که شاعر به بازیکنی که از بابت جلو افتادن در بازی مغرور شده است،بگوید به این دلیل مغرور مباش که هزار طرح و نقشه در حکم بازی خودت که کیش میدهی وجود دارد، بلکه هشدار برای مغرور نشدن،وقتی سودمند است که گفته شود: حواست را جمع کن که هزار طرح و نقشه در حرکات دفاعی حریف (یعنی در پادِ شاهانگیز)نهفته است که ممکن است تو را غافلگیر سازد.
ج.م.رافض
جاوید مدرس اول رافض در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۸ در پاسخ به مهرداد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
*حافظ و عرصه ی شطرنج*
*مباش غرّه به بازیّ خود که در ضرب است*
*هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز************************
در این غزل از روی نا آگاهی و عدم سواد شطرنج
اکثر نساخان و حافظ پژوهان این بیت حافظ را هضم نکرده منسوب به وی دانسته و رد کرده اند و آنرا جزو ابیات حافظ ندانسته اند و حذف کرده اند.
حافظ مسلط به فنون متفرقه اینجا هم رندی و دانش خود را اینگونه نشان داده است
*مباش غرّه به بازیّ خود که در ضرب است*
* هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز*
(پادِ شه انگیز)
در باب معنی این بیت حافظ،کلماتی که ناظر بر ارتباط به اصطلاحات فن شطرنج است،عبارت است از:ضرب،تعبیه،حکم، پادشاه انگیز.برای کلمه ی«ضرب»معانی متعددی در کتاب لغت قید شده است و یکی از آن معانی که به بازی نرد و شطرنج مربوط میشود،«نوبت حرکت دادن مهره»است.«تعبیه»در لغتنامه ی دهخدا به معنی آرایش جنگی،حیله ی جنگی،پنهان داشتن چیزی و...ثبت شده و در کتابهای شطرنج این اصطلاح به معنی طرح و نقشه برای حرکت مهره به کار رفته است.«حکم»در لغتنامه ی دهخدا امر کردن،فرمان دادن،دلیل،سبب،علت،مقتضا و...معنی شده است.«شاه انگیز»در لغتنامه ی دهخدا در مدخل کلمه ی مخفف آن«شه انگیز»درج شده است،با این توضیح که: «شه انگیز،شاهانگیز بیرون راندن شاه است به وسیله ی رخ یا پیل یا مهرهی دیگر»که به اصطلاح امروزی«کیش»میگویند.
به شطرنج خلاف این نطع خونریز به هر خانه که شد دادش شه انگیز
نظامی
گرهی که در این بیت وجود دارد و تا آن گره گشوده نشود، معنی بیت روشن نمیشود؛ذکر کلمه ی«پادشاه»در ترکیب «پادشاه انگیز»است به جای اصطلاح معهود«شاه انگیز».بسیاری از کلمات در کاربرد زبان فارسی مترادفهایی دارد که برحسب موقعیت و شرایط خاص از آن استفاده میشود؛مثلا در برابر کلمه ی«شاه»خواه در شعر یا در نوشته های عادی کلماتی مانند: «پادشاه،ملک،سلطان،خاقان و...»به کار رفته است.در بازی شطرنج،هر مهره نامی دارد؛برای«پیاده»در نوشته های قدیم و در شعر فارسی،کلمه ی«بیدق»هم ذکر شده است:
تا چه بازی رخ نماید،بیدقی خواهیم راند عرصهی شطرنج رندان را مجالِ شاه نیست
(مجال شاه هم رفتن شاه به قلعه است)قلعه اصطلاحا قلعه زدن
«خیل»را«پیل»هم میگویند.امّا دو کلمه ی«وزیر»و «شاه»همیشه به همان یک صورت معیّن گفته میشود.همانطور که مهره ی«وزیر»شطرنج را هیچ شطرنجباز«صدر اعظم» نمینامد،به مهره ی «شاه»هم«پادشاه»نمیگویند.این که کلمه ی «شاه»به صورت«پادشاه»در این بیت آمده،از جمله ی مضایق وزن شعر نیست و نباید تصور شود که برای پر کردن خلأیی در وزن شعر یک کلمه ی زاید در این بیت اضافه شده و موجب اعتلای عنوان«شاه»شطرنج به«پادشاه»گردیده است.
تصور بنده این است که کلمه ی«پاد»بدون این که پیشوندی برای کلمه ی«شاه»تلقی شود،به صورت یک کلمه ی مستقل در معنی خاص خود به کار رفته است.«پاد»یعنی ضد،مخالف و دافع. این که«پادزهر»را ضدّ زهر معنی میکنند،در واقع منظور«دافع» زهر است.
پیام شعر حافظ این است که نباید حریف را خوار شمرد،کسانی که آشنا به فن شطرنج هستن با این جریان که ذکر میشود،بارها برخورد کرده اند.دو نفر روبه روی هم نشسته اند و صفحه ی شطرنج را پیش رو دارند،یکی از دو بازیکن که پیش افتاده است،دو سه بار متوالی مهره ی شاه حریف را در خطر کیش قرار میدهد و از این بابت به بازی خود غرّه میشود،امّا هربار که حریف در مقابل کیش دفاع میکند،نقشه یی هم طرحریزی میکند،(در تعبیه ی شه انگیزلغتنامه دهخدا
شه انگیز. [ ش َه ْ اَ ] (نف مرکب ) شاه انگیز. انگیزنده ٔ شاه . || (اِمص مرکب ) بیرون راندن شاه است بوسیله ٔ رخ یا پیل یا مهره ٔ دیگر که به اصطلاح امروزی «کیش » میگویند. (خسرو و شیرین نظامی چ وحید ص 114) :
به شطرنج خلاف این نطع خونریز
به هر خانه که شد دادش شه انگیز.
نظامی .
)و هنگامی که بازیکن مغرور و غافل از نقشه و تعبیهی به ظاهر دفاعی حریف،یک مهره را جابه جا میکند تا بتواند نقشهی نهایی کیش و مات را عملی سازد،درست در همین موقع حریفی که درمانده به نظر میرسید،از فرصت استفاده کرده،مهرهیی را به جلو میآورد و میگوید:کیش و مات!با این توضیح بنده این بیت را اینطور میخوانم:
مباش غرّه به بازیّ خود که در ضرب است هزار تعبیه در حُکمَ پادِ شاه انگیز
پیام بیت این نیست که شاعر به بازیکنی که از بابت جلو افتادن در بازی مغرور شده است،بگوید به این دلیل مغرور مباش که هزار طرح و نقشه در حکم بازی خودت که کیش میدهی وجود دارد، بلکه هشدار برای مغرور نشدن،وقتی سودمند است که گفته شود: حواست را جمع کن که هزار طرح و نقشه در حرکات دفاعی حریف (یعنی در پادِ شاهانگیز)نهفته است که ممکن است تو را غافلگیر سازد.
ج.م.رافض
نازیلا کرکوکی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۱۹۷:
منظور شاعر از قم قم چیست ؟
بیژن امرایی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
بادرود حواشی جالبی از دوستان ادیب خود خواندم که هم بهره بردم هم گاهی تعجب کردم .دوستی فرموده بود حافظ خودراازجنس شیطان میداند و مثالی هم از مولانا یا سعدی آورده اند حال آنکه خیلی آسان است حافظ حدیث نفس می خواند و البته اشاره دارد به داستان زندگی آدم در بهشت حال می گوید حضرت آدم با خطایش من آدم را دچارهبوط نمودوالا جایگاه من از ملائک هم بالاتربود یا همنشین آنان بودم ،اینجا تصوری ازشیطان وجود ندارد.به هرروی بزرگانی چون حافظ ومولانا ونیز سعدی،به درجه ی از آگاهی رسیده اند که برای نقد شان من غافل و عاجزم .شعرحافظ همه بیت الغزل معرفت(آگاهی وشناخت) است/آفرین برنفس دلکش ولطف سخنش
فرهاد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
دوستی که آدرس دبیرستانی را میخواست که شجریان در آن ادبیات خوانده، بهتر است جَست و جو! کند تا "ببیند"، حافظ و سعدی و حتی فردوسی در کدام دبیرستان و پیش کدام استاد ادبیات درس خواندهاند. شجریان، بهترین شاگرد مکتب این شاعران و ادیبان بزرگ ایران زمین بوده و دِین خود را به خوبی و زیبایی هرچه تمامتر به این بزرگان ادا کرده. وای که اگر این بزرگان الان زنده بودند، از دست برخی خودشیفتگان مدرک به دست چهها میکشیدند؛ همانهایی که رو به این شیریندهنان میپرسیدند: شما از کدوم دانشگاه مدرک ادبیات گرفتید؟!
فرهاد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
درود
دوستانی که ادعا میکنند "میجَست" درست است و مرادشان پریدن پلک است، ظاهرا توجه نکردند که در بیتهای پیشین، شاعر اقرار میکند که به دلیل دوری از روی دوست و بی قراری، به پهنای صورتش اشک میریخت و سیل اشک بر چهرهاش جاری بود؛ در این گیر و دار که دل هر بینندهای ریش-ریش میشود، دوستان بی احساس و خُرافاتیاش-ذوق کنان- بگویند چشمت داره میپره، معنیش اینه که دوستت را میبینی! سوای این، در اوج گریه و فوران اشک، مگر میشه پلک پرش بگیره، و اگر هم باز و بسته بشه، که بدیهی و ناشی از حالت گریه است.
گذشته از این، دیده، کارش دیدن و جُست و جو کردن است به ویژه با آن حال و روز شاعرِ بی قرار.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ نظام قاری » دیوان البسه » چند رساله » رسالهٔ صد وعظ:
سلام
مقاله وپژوهش در خصوص فلسفه مراسم میر نوروزی که به باور نویسنده این سنت وجشن جهت باروری زمین بوده که به جای کشتن شاه چند روزی به صورت نمادین او را از پادشاهی خلع میکرده اند که خواندن مقاله به آدرس ذیل خالی از لطف نیست.
پژوهشنامه زبان وادب فارسی ( گوهر گویا) دوره۲ شماره ۴ اسفند۱۳۸۷ صفحه۷۵_۹۴
دکتر محمود رضایی دشت ارژنه
پژوهشهای ادب عرفانی
پیوند به وبگاه بیرونی › article_16387
هستی شناسی میرِ نوروزی با تکیه بر بیتی از حافظ
رضا از کرمان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:
سلام
مقاله وپژوهش در خصوص فلسفه مراسم میر نوروزی که به باور نویسنده این سنت وجشن جهت باروری زمین بوده که به جای کشتن شاه چند روزی به صورت نمادین او را از پادشاهی خلع میکرده اند که خواندن مقاله به آدرس ذیل خالی از لطف نیست.
پژوهشنامه زبان وادب فارسی ( گوهر گویا) دوره۲ شماره ۴ اسفند۱۳۸۷ صفحه۷۵_۹۴
دکتر محمود رضایی دشت ارژنه
پژوهشهای ادب عرفانی
پیوند به وبگاه بیرونی › article_16387
هستی شناسی میرِ نوروزی با تکیه بر بیتی از حافظ
رضا از کرمان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ نظام قاری » دیوان البسه » چند رساله » رسالهٔ صد وعظ:
جالبه پوشیدن لباس را بصورت خصوصی به جوانان صاحب حسن!! در حجره محقر خود ، آن ضعیف بطور خصوصی آموزش میداده خسته نباشی جناب قاری گرچه در بخش بعدی(۳۲) آدمهای کنجکاوی مثل بنده رو فضول خواندی اشکالی نداره ولی جناب قاری یعنی شما هم بله ؟
Saman Mokhtar. M. در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:
درود بر شما
کف بر دل مالیدن، یعنی کف دست را روی قلب و سینهی کسی مالیدن؛ همان ماساژ سینه و عمل احیاء بیمار به واسطهی شوک و فشار و مالش جناق سینهی فرد بیهوش
Saman Mokhtar. M. در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:
درود بر شما
در بیت ۱۲ اشتباه تایپی وجود داره
درست این است:
یا چه شد کو را (که او را) فتاد از بام، تشت ؟
(یعنی: چه پیش آمد که تشتِ او از بام افتاد؟
تشت از بام افتادن ، کنایه از آبروی کسی رفتن؛ نام کسی سر زبانها افتادن؛ مشهور شدن به اتفاقی بد...
رضا از کرمان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۱ در پاسخ به اشکبوس رضا دربارهٔ نظام قاری » دیوان البسه » چند رساله » رسالهٔ صد وعظ:
سلام
نوروزی یا میر نوروزی یکی از سنتهای قدیمی ایام نوروز بوده وظاهرا در بعضی نقاط هنوز رواج دارد،که جهت تفریح مردمان وایجاد شادی عمومی یک شخص عادی را برای چند روز از روی تفنن و انتخاب قرعه خلعت وکلاه امیری میپوشاندد وتعدادی عوامل نیز در رکاب ایشان قرار میدادند وبه جهت هزل وطنز دستوراتی را صادر میکرد که لازم الاجرا بود وصرفا برای مضحکه وشوخی از شرایط آن این بود که میر نوروزی خودش حق خنده وحتی تبسم نداشت در این صورت باید از مقامش کناره میگرفت وهدف امیر نوروزی وسایر همراهانش فقط شوخی وخنده برای چند روز یعنی از اولین چهارشبه سال نو بوده است احتمال میدم منظور آقای نظام قاری همین است.البته طبق پژوهش معرفی شده در حاشیه بعدی فلسفه این جشن فراتر از شوخی ومضحکه بوده وبروز شده سنتی است که در آن شاهان را بدلیل سن بالا ،بیماری وموارد دیگر در حضور خدایان قربانی میکرده اند .در مورد آیین میر نوروزی استاد باستانی پاریزی در بخش چهارم کتاب خاتون هفت قلعه تحت عنوان گناهکاران بی گناه ،در پاورقی صفحه ۱۵۱ (البته چاپ هشتم) مطلبی را عنوان نموده اند همچنین مطالعه پژوهش دکتر رضایی که بدان اشاره شد در توضیح این رسم وسنت خالی از لطف نیست .
لطفا حاشیههای بنده، جناب رضا ساقی وجناب بهرام امیر احمدیان بر غزل ۴۵۴ حافظ در این خصوص را مطالعه بفرمایید.
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
شاد باشی عزیز
امین منتخبی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۷ در پاسخ به محمد حنیفه نژاد دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۵ - حکایت سلیمان با دهقان:
چرا فکر میکنی این اصطلاح رو نظامی از ترکها گرفته؟ تعصب؟ احتمال اینکه ترکها از فارسها گرفته باشن نیست؟
محمد علی عرب در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:
سلام.روز بخیر.بنده یک پیشنهاد داشتم و اون اینکه یک قسمت هم اضافه کنید و در اون قسمت معنی و مفهوم اشعار را قرا بدهید.
ممنونم
اشکبوس رضا در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ نظام قاری » دیوان البسه » چند رساله » رسالهٔ صد وعظ:
منظور از نوروزی چیه؟
قبا بروی فرجی و خرمی و پیشواز مپوشید که مصطلح نیست تا کلاه نوروزی که امیر نوروزست با شما صلابت ترکی ننماید.
هر کدام از شما که نه ترکید و نه مغول و نه از امرا و حکام باید که نوروزی بسر ننهید تا مسخره نشوید.
هر آن مردک تاجیک که خواهد که مردمان باوخندند و بطنز سخنان بر بروتش بندند بشعار ترکان براه رود.
باجامهای چرکن بحمام مروید
نوشته اند خطی کرد فوطه حمام
که هرکه جامه چرکن کند ببر زحلیست
سید محمد اکبری در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۴۱ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
به نظر منم کلمه وصف قشنگتره خصوصا باتوجه به مصرع بعدش
فرهود در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۱ در پاسخ به آناهید دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
اصول در اینجا دو معنی میتواند داشته باشد یکی در موسیقی نام یک نوع ریتم است. قدما برای ریتمها نامهای خاص داشتهاند. مثل «ضرب اصول فاخته»
مطربان دفها به کف آرید با ضرب اصول
مصرع بالا از آشفته شیرازی است.
بهنظر نمیرسد که در زمان حافظ نام گوشهای از موسیقی بوده باشد. احتمالا رنگ یا گوشهای را بعدها به این نام ساختهاند.
یا بنابر لغتنامه آنندراج، در کشمیر نوعی ساز کوبهای است که با انگشت مینوازند.
بدان که اصول که به هندی آنرا تال گویند نزد عجم هفده است: یکی مخمس، دوم بحر ترک ضرب و آنرا ترکی نیز گویند، سوم دو یک، چهارم دور، پنجم ثقیل، ششم خفیف، هفتم چهارضرب، هشتم درافشان، نهم ماتین، دهم ضرب الفتح، یازدهم اصول فاخته، دوازدهم چنبر، سیزدهم نیم ثقیل. چهاردهم اذفر، پانزدهم ارصد، شانزدهم رمل، هفدهم هزج. (غیاث)
Mojtaba Razaq zadeh در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۰ - ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردم:
عجب داستانایی واقعا
احمدرضا نظری چروده در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۳ در پاسخ به اسحاق دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳: