گنجور

حاشیه‌ها

شهریار آریایی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به مهشید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

عاشق و رِند و نظربازم و می‌گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

غزل 311

پس حضرت‌شان -همچنان که در این بیت فریاد برداشته است.- "عاشق" است، نه "عارف واصل". دیگر این که "رند" است، که یعنی " مُنکِر" است؛ چراکه "رند" یعنی "مُنکِر"(مُنکرِ دین). و سوّم این که "نظرباز" است و خواهان دیدن رخِ زیبارویان. و این هر سه را هنرهای خویش اعلام می‌کند. باید حضرت‌شان را ستود و دانست که "عاشقی" و "رندی" و "نظربازی" شیوه‌ی درست زندگی است. درود و صد درود بر ایشان باد.

پِی‌نوشت 1: وقتی می‌گوییم حافظ "عاشق" است، نه "عارف"؛ منظورمان از عشق، عشق زمینی نیست؛ عشق آسمانی هم نیست (چراکه گفتیم ایشان "عارف" نیست)؛ بلکه منظور، عشق در آیین میترا یا مِهر است. به این معنی که عشق، آن گوهر زاینده و بالنده‌ای در وجودِ انسان است که به زندگی، طبیعت، دیگر انسان‌ها و حیوانات و خلاصه هر چیز خوب و پاک و زیبا، عشق و مِهر و دوستی بورزد. و گفتهاند که انسان حیوان عاشق است. این معنا از عشق در نقطه‌ی مقابل "نفرت" قرار دارد. این معنا از آیین میترا و ایران باستان وارد دین مسیحیّت شده است و در این دین می‌گویند: "خدا، عشق است." [[God is love. و عشق را از آنِ خدا و خِیر [Good]؛ و نفرت را از آن شَرّ [Evil] می‌دانند و خلاصه عشق[love] و نفرت[Hate] را نقطه‌ی مقابل هم می‌دانند. نکته آن که عشقِ زمینی، ارجمند، عالی، زیبا و ارزشمند است و باید به آن پرداخت، ولی اینجا منظورِ نظرِ ما نیست. عشق آسمانی و الهی هم که به کُل مبتذل، خرافه و دروغ است و حافظ مُبَرّا از آن است.

پی‌نوشت 2: معشوق در ادبیّات فارسی از جمله در شعر حافظ عموما مذکّر است. برای آگاهی کامل از این موضوع، به کتاب "شاهدبازی در ادبیّات فارسی" نوشته‌ی دکتر سیروس شمیسا بنگرید.

حمید م در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به تازه کار دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » سهندیم:

قاووتماش همون شیری هست که چوپان ها در صحرا گوسفندان از میدوشن و سنگ داغی رو در اون میندازن تا پخته بشه ،هر جا گیر کردی از من بپرس

Salman Mohammadi در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۰ در پاسخ به أبرار دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

جناب ابرار نکته ای که از آن غفلت کرده اید ، این است که طبق گفته شما بر فرض که جناب مولانا عالم دین یا متخصص علم کلام نبوده است ، مسأله مهم طبق نظر اهل معرفت این است که فهم ، معرفت و شناخت ایشان نسبت به خداوند متعال ، خلقت ، انسان ، مسیر زندگی ، اخلاقیات ، جایگاه آدمی و ... بالاتر از علم و دانش اکتسابی است که همان علم توحید است . اما فهم و شناخت ، عنایت خداوند متعال است به هر شخص به اندازه ظرفیت او ، آنچنانکه امام صادق علیه‌السلام در روایت عنوان بصری می فرماید علم نوری است که خداوند در قلب هر کسی که بخواهد قرار می دهد که منظور علم توحید است. 

اینچنین بوده است که اهل عرفان و معرفت از سوی بعضی تکفیر می شوند . به ‌دلیل عدم شناخت و تفکیک بین فهم و علم

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » داستان کبک:

گر نماند رنگ او سنگی بوَد هست ...

بی‌سنگ: بی‌ارزش، بی‌قدر و قیمت

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » داستان کبک:

هرک را بویی‌ست او رنگی نخواست ...

بو: فهم و درک و دریافت

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » داستان کبک:

سرخ‌منقار وَشی‌پوش آمده خون او از دیده در جوش آمده

وَشی: نوعی جامه ابریشمی

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بط » عقیدهٔ دیوانه‌ای درباره دو عالم:

کس ندیده‌ست آب هرگز پایدار کی ...

خود آب هرگز پایدار نیست؛ پس چگونه می‌تواند چیزی بر آب پایدار و استوار بماند؟

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بط » حکایت بط:

آنک باشد قلهٔ آبش تمام کی تواند یافت از سیمرغ کام؟

قُلّه: سبوی بزرگ، کوزه

بط می‌گوید من سبوی بزرگ آب را در اختیار دارم؛ دیگر از سیمرغ چه چیزی می‌تواند نصیب من بشود؟! و این دیدِ محدود انسان‌هایی را می‌رساند که با زهد افراطی و ادعای کرامت داشتن (کرده‌ام هر لحظه غسلی بر صواب/ پس، سجاده باز افکنده بر آب)، خود را کامل می‌دانند.

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » قصه رانده شدن آدم از بهشت:

اهل جنت چون نباشد اهل راز ...

جگر خوردن: غم و غصه خوردن، رنج و سختی کشیدن

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » حکایت طاووس:

چون بَدَل کردند خلوت جای من ...

تخت‌بند: محبوس، به بند افتاده

اشاره به داستان اساطیری است که مار و طاووس هم در فریفتن آدم در بهشت نقش داشتند و همین کار باعث شد که طاووس از بهشت رانده شود و در زندان زمین پاگیر و اسیر بماند. طاووس همچنان در آرزوی رسیدن به بهشت است و حتا به دربانی بهشت هم راضی است (یا به رسیدن به درِ بهشت)

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طوطی » حکایت طوطی:

طوطی آمد با دهان پر شکر در لباس فستقی با طوقِ زر

فُستُقی: به رنگ پسته، سبز مغزپسته‌ای

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بلبل » حکایت بلبل:

درگذر از گل که گل هر نوبهار ...

بر کسی خندیدن: مسخره کردن

در کسی خندیدن: روی خوش نشان دادن

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بلبل » حکایت درویشی که عاشق دختر پادشاه شد:

گرده‌ای در دست داشت آن بی‌نوا ...

آوَن: آویزان، آویخته

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت سیمرغ » حکایت سیمرغ:

ابتدای کار سیمرغ ای عجب ...

سیمرغ در متون عرفانی نماد حق است.

حافظ هم شبیه به این مضمون می‌گوید:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » آغازکتاب » مجمع مرغان:

مجمعی کردند مرغان جهان آنچ بودند آشکارا و نهان

مرغ در متون کهن به معنی عام پرنده است.

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » آغازکتاب » مجمع مرغان:

آنک بسم الله در منقار یافت ...

هدهد نامه‌ سلیمان را که با بسم‌الله شروع شده، به منقار گرفته و به بلقیس ملکه سبا رسانده.

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » آغازکتاب » مجمع مرغان:

گفت: ای مرغان! منم بی هیچ ریب ...

بَرید به معنی نامه‌بَر، نامه‌رسان و پیک است.

nabavar در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

آن کَس که به دیده نقش اوهام گرفت
 صد قول خلاف عقل در کام گرفت
در دَقدَقه ی پوچ گذشتَ ش  همه عمر
کوهی ز خرافات به انعام گرفت

امین مروتی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

 

شرح غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ (تو چراغ خود برافروز)

فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

 

محمدامین مروتی

 

اگر آتش است یارت تو برو در او همی‌سوز

به شب فراق سوزان، تو چو شمع باش تا روز

اگر می خواهی به وصال برسی، باید مانند شمع در شب فراق و جدایی بسوزی. یعنی باید رنج هجران و دوری را حس کنی و چون شمع بسوزی و آب شوی تا لایق معشوق گردی.

 

تو مخالفت همی‌کش، تو موافقت همی‌کن

چو لباس تو دَرانند، تو لباس وصل می‌دوز

هر چند معشوق با تو مخالفت کرد، تو به جان بپذیر و جفا را تحمل کن. حتی اگر لباست را پاره کرد و آبرویت را برد.

 

به موافقت بیابد تن و جان، سماع جانی

ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان درآموز

از هماهنگی سازهای موسیقی در بزم و طرب بیاموز که تن را با جان هماهنگ و موافق سازی تا از سماع تن به سماع جان برسی.

 

به میان بیست مطرب چو یکی زند مخالف،

همه گم کننده ره را، چو ستیزه شد قلاوز

در بزم موسیقی، اگر یکی ساز مخالف بزند، همه مسیرشان و راه یعنی مقام را گم می کنند، به خصوص اگر رهبر گروه باشد.

 

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید

تو یکی نه‌ای، هزاری، تو چراغ خود برافروز

با این وجود یکاگر همه علیه یکدیگر ساز مخالف کوک کردند و زدند، تو  نومید مشو و کار خود بکن و چراغ خود را روشن نگهدار.

 

که یکی چراغ روشن، ز هزار مرده بهتر

که به است یک قد خوش، ز هزار قامت کوز

زیرا یک چراغ روشن از هزار چراغ خاموش بهتر است، زیرا همه به اندازه آن یک چراغ نور نمی افشانند، چنان که یک قامت راست از هزار گوژپشت بهتر است.

 

25 آذر 1403

 

دارا دارایان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۲:

من تصور میکنم. 

بسی مالا ... نبوده . و در حقیقت بسی ملا بوده .. 

چرا که باقی شعر از ظلم انسانی و درواقع رذایل اخلاقی انسانی صحبت میکنه.

و پول و مال و ثروت اینگونه خصوصیاتی ندارند. 

 

۱
۵۴۶
۵۴۷
۵۴۸
۵۴۹
۵۵۰
۵۷۸۹